تیرخورده، مثل ماهی ای که از آب بیرون افتاده باشد، بالا و پایین می پرد که ای خدا! انا مسلم، انت مسلم. آمده است دنبال سرم و کیسه خون برای مجروحینی که دارند از شدت خون ریزی تلف می شوند.

به نظر من این سکانس، شاهکار روز های زندگی است که تصویر ساز حضور قهرمانانه و بی چشمداشت قشری در دوران دفاع مقدس است که شاید تا کنون کمتر به آن پرداخته شده باشد. البته فارغ از برخورد های رمانتیک و فانتزی ای که تا کنون با این قشر در فیلم هاییی چون شیدا صورت گرفته است. منظورم پرستاران و پزشکانی است که در یک بیمارستان صحرایی با حداقل امکانات و امنیت و بذل جان، جان بسیاری از رزمندگان دفاع مقدس را نجات داده اند و نمی دانم حق ماموریت های احتمالی شان به چه درد شان می خورد اگر بینایی شان را از دست داده باشند و به تبع آن حرفه پزشکی شان را.

آتش بس اعلام شده است و امام مثل من و تو نیست که دوره اش کرده باشند و لشکر عراق سرباز بی سلاح و مجروح بی دفاع را، جای آن که اسیر بگیرد تیر خلاص می زند.

فیلم روز های زندگی آنچنان نفس گیر است که گاهی می خواهی فریاد بزنی: بس کنید! بس کنید این حجم آتش و حمله را بر سر عده ای مجروح بی دفاع! نگرانی برای جان مجروحان تا آخر فیلم رهایمان نمی کند تا وقتی که بارقه های نور از لا به لای سنگ ها می تابد به چشمان بی نور امیر علی و لبخند بسیجی ای که نور، چشمانش را قاب گرفته است و مخلوق تابلوی "لبخند بزن بسیجی"ِ میان آتش و دود است و جواب لیلا است به سوالی که می پرسد: مجروح ها که دارند یکی یکی می روند پس نتیجه آن همه کار ما چه می شود؟

از پرویز شیخ طادی، مصور کردن لطافت انسانی را در پشت پرده مه سراغ داریم اما روز های زندگی در این زمینه شاهکار است. وقتی دکتر علوی به مجروح نگران از مرگ می گوید هیچ کس نمی میرد ما هی زنده می شویم. زنده می شوی نمی میری. وقتی سیما می رود که یک تنه در برابر سه سرباز عراقی مسلح، سامان را نجات دهد، وقتی امیر علی با چشم های نابینایش کنار می آید، وقتی لیلا صدای اشک هایش را فرو می برد و به امیر علی دل داری می دهد، وقتی لیلا دنبال همسرش در میدان جنگ می دود، وقتی کیانوش نمی تواند سرباز عراقی را بکشد و کشته می شود، وقتی دست احترام نوجوان شهید بر روی صورت امیر علی فرود می آید و به اندازه تمام لحظات فیلم می توان از این وقتی ها نوشت.

ژانر این فیلم شاید جنگ باشد اما گاهی به نظرم می آید آرامش بخش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. این همه لطافت و آرامش در روز های زندگی بی نظیر است.

آقای شیخ طادی باز هم از ظهور انسان و آرامش روح در روز های زندگی برایمان بگویید.