ترجمه

 

سیری در ترجمه های فارسی قرآن

سیری در ترجمه های فارسی قرآن

قسمت دوم

قرآن

در عصر کنونی و بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، توجه به قرآن و علوم قرآنی و به تبع آن ، توجه به ترجمه قرآن کریم شتاب بیشتری یافته است که همه روزه شاهد شکوفایی استعدادهای گوناگونی در ابعاد مختلف فعالیتهای قرآنیم تا آنجا که فقط در بعد ترجمه قرآن کریم در طول هفده سالی که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد ، بیش از ده ترجمه قرآن به فارسی انتشار یافته است و چندین ترجمه دیگر ، در دست مترجمان آن مراحل مختلف خود را می گذراند که در این نگاه گذرا ، اشاره ای به همه آنها خواهیم داشت.

یادکرد این نکته ضروری است که در اینجا در صدد نقد و بررسی این ترجمه ها نیستیم و فقط برای آشنایی علاقه مندان به معارف قرآنی به یادآوری آنها بسنده می کنیم.

1. ترجمه مهدی الهی قمشه ای:

می توان آغازگر ترجمه معاصر قرآن کریم را شادروان مهدی الهی قمشه ای ، حکیم و عارف متأله دانست. وی کتابهای بسیاری را ترجمه و یا تألیف کرده است که از جمله ترجمه صحیفه سجادیه و مفاتیح الجنان را می توان نام برد.

این ترجمه حدوداً در شهریور 1320 به چاپ رسیده است و مرحوم قمشه ای نکات تفسیری را نیز با ترجمه آمیخته است. این ترجمه تاکنون به لحاظ روانی و سادگی و نیز پسند عامه ، دهها بار در قطعهای مختلف و به صورتهای گوناگون به چاپ رسیده است.

مرحوم رهنما از نویسندگان و محققان برجسته معاصر به حساب می آید و ترجمه ایشان از کم غلط ترین و شیواترین ترجمه های قرآن کریم است که در آغاز نسخه های معدودی از آن را برای صاحب نظران ارسال کرد و بعد از اعمال عقاید آنان ، برای عموم منتشر ساخت. از همراهان و همکاران وی در این ترجمه باید از دو قرآن شناس ، استاد علی اصغر حلبی و مرحوم آیت الله شعرانی نام برد.

2. ترجمه عبدالحسین آیتی:

مترجم از شعرا و نویسندگان معاصر است، وی قصد داشته است ترجمه ای روان از قرآن کریم عرضه کند و در مواردی به نکات تفسیری اشاره دارد و در ابتدای هر سوره به معنای سوره و توضیحاتی در این زمینه پرداخته است.

3. ترجمه محمد کاظم معزی:

 ترجمه تحت اللفظی و ساده و روان است. شاید آخرین و بهترین ترجمه تحت اللفظی قرآن کریم باشد، ولی مواردی را که به منزله توضیح آورده ، داخل پرانتز جای داده.

4. ترجمه مرحوم فیض الاسلام:

وی از مترجمان معروف نهج البلاغه و صحیفه سجادیه است که این دو ترجمه بارها در قطعهای مختلف به چاپ رسیده است ، ترجمه قرآن ایشان همراه با تفسیر و توضیحاتی آمده است.

5. ترجمه حکمت آل آق:

ایشان در آغاز و با شروع به کار رادیو ایران ، ترجمه و تفسیر قرآن را در رادیو آغاز کرد و سپس بر همان مبنا ، ترجمه روان و دقیقی از قرآن کریم را به چاپ رساند.

6. ترجمه محمود یاسری:

نام این ترجمه خلاص? التفاسیر است که ترجمه ای است به صورت زیرنویس و به شیوه ادبی. اولین بار این ترجمه به وسیله مرحوم آیت الله شعرانی در تهران به چاپ رسید.

7. ترجمه زین العابدین رهنما:

قرآن کریم

مرحوم رهنما از نویسندگان و محققان برجسته معاصر به حساب می آید و ترجمه ایشان از کم غلط ترین و شیواترین ترجمه های قرآن کریم است که در آغاز نسخه های معدودی از آن را برای صاحب نظران ارسال کرد و بعد از اعمال عقاید آنان ، برای عموم منتشر ساخت. از همراهان و همکاران وی در این ترجمه باید از دو قرآن شناس ، استاد علی اصغر حلبی و مرحوم آیت الله شعرانی نام برد.

8. ترجمه مخدوم نوح:

این ترجمه، نخستین ترجمه فارسی قرآن کریم است که در هند منتشر شده است و مترجم آن لطف الله بن مخدوم معروف به مخدود نوح است.

9. ترجمه ابوالقاسم پاینده:

مرحوم ابوالقاسم پاینده از نویسندگان پرکار عصر حاضر به شمار می رود که نزدیک به چهل اثر ارزشمند از خود به جا گذاشته است و اکثر آنها وجهه تاریخی دارد.

ترجمه قرآن کریم ایشان بسیار روان و دارای سبکی درخور فهم همه است. شاید بتوان گفت ترجمه مرحوم پاینده نقطه عطفی در ترجمه های معاصر قرآن کریم به شمار می رود و با گذشت سالهای سال از نخستین چاپ آن ، هنوز از توجه بسیاری برخوردار است.

ترجمه های دیگری از قرآن کریم که هم عصر ترجمه های یاد شده است ، یاد کردنی است، که بعضاً شهرت زیادی ندارند مانند: ترجمه سید جمال الدین استرآبادی ، ترجمه سید ابوالفضل برقعی ، ترجمه کوکب پوررنجبر ، ترجمه رضا سراج ، ترجمه عبدالمجید صادق نوبری ، ترجمه داریوش شاهین که وی صاحب ترجمه شیوایی از نهج البلاغه نیز هست ، ترجمه حسینعلی تجریشی همدانی ، ترجمه احمد کاویان پور ، ترجمه حسین عمادزاده،ترجمه عباس مصباح زاده ، و ترجمه سید اسدالله مصطفوی.

ادامه کلام را به یادکرد چند ترجمه از قرآن کریم که عمدتاً بعد از انقلاب اسلامی منتشر شده اند ، با توجه به تاریخ نشر آنها وامی نهیم.

1. ترجمه عبدالمحمد آیتی:

آیتی از مترجمان نامدار معاصر است که ترجمه نهج البلاغه و صحیفه سجادیه بخشی از کارهای ترجمه ای ایشان است. استاد آیتی ترجمه روان و شیوایی از قرآن کریم به چاپ رساندند. این ترجمه یک بار در سال 67 به چاپ رسید و به لحاظ برخورداری از استقبال شایان از این ترجمه ، مترجم محترم با قبول و اعمال بسیاری از نقدها چاپهای بعد را منتشر ساختند که چاپ سوم آن در سال 71 و چاپ چهارم آن در سال 74 منتشر شد.

2. ترجمه جلال الدین فارسی:

آقای جلال الدین فارسی از شخصیتهای سیاسی مشهور است که قبل از ترجمه قرآن ، ترجمه های دیگر از ایشان نیز منتشر شده است که مشهورترین آنها انقلاب تکاملی اسلام است.

ترجمه قرآن وی ، یک ترجمه آزاد و تا حدودی روان است و در سال 66 انتشار یافته است و بعضاً در باره آن نقدهایی منتشر شده است.

3. ترجمه محمد باقر بهبودی:

این ترجمه با نام معانی القرآن انتشار یافته است. مترجم محترم از بزرگان عصر حاضر است که سالهای متمادی به تحقیق و تتبع در متون اسلامی اشتغال دارد.

ترجمه ایشان آمیخته به تفسیر است و به لحاظ برخورداری از سبک خاص و بسیار غیرمتداول و ترجمه برخی لغات به صورت غیر معمول و نامأنوس ، نقدهای فراوان و تندی بر آن نگاشته شد و جناب بهبودی نیز به پاسخ گویی پرداختند. ولی ، به هر حال ، این ترجمه به دلایل مختلف توجه خواص را جلب نکرد.

4. ترجمه محمد خواجوی:

ترجمه حاضر در شمار برجسته ترین ترجمه های قرآن کریم است که به گفته مترجم محترم ، بیست سال روی آن کار کرده است. امتیاز مهم این ترجمه ، این است که مترجم وجوه و نظایر را ظاهر کرده اند؛ یعنی، معانی مختلف یک لفظ را ، مناسب نظر مفسران و فرهنگ نویسان آورده اند. وی از صدراشناسان عصر جدید است که بسیاری از متون مهم ملاصدرا را تصحیح و ترجمه کرده اند ، از آن جمله اسرار الایات و بعضی کتابهای تفسیری ملاصدرا را می توان نام برد.

ترجمه شیخ محمود یاسری:

نام این ترجمه خلاص? التفاسیر است که ترجمه ای است به صورت زیرنویس و به شیوه ادبی. اولین بار این ترجمه به وسیله مرحوم آیت الله شعرانی در تهران به چاپ رسید.

5. ترجمه ابوالقاسم امامی:

ترجمه قرآن کریم جناب امامی برخوردار از نثری شیوا و امروزی است. نخستین بار این ترجمه به طرزی شکیل و نفیس و جلدی فاخر و تبعاً با قیمتی بالا چاپ و منتشر شد که به این لحاظ از دسترس عموم دور ماند ، لکن ایشان وعده داده اند که این ترجمه با ویرایش دوم و با ظاهری متناسب به دست علاقه مندان خواهد رسید.

6. ترجمه جناب دکتر سید جلال الدین مجتبوی:

قرآن

مترجم محترم که اینک در محضرشانیم از استادان دانشگاه و صاحب تألیف و ترجمه های فراوانی اند و سابقه درخشان ایشان در امر ترجمه بسیار چشمگیر و ارزشمند است.

ترجمه ایشان از جمله بهترین و شیواترین ترجمه های قرآن است ، به ویژه آنکه ویراستاری آن را یکی از نکته دان ترین قرآن پژوهان امروز جناب حسین استاد ولی به عهده داشته اند.

توضیح و تبیین بیشتر این ترجمه را به خود ایشان وامی گذاریم.

7. ترجمه کاظم پورجوادی:

این ترجمه یکی از روان ترین و خوشخوان ترین ترجمه های عصر حاضر است . مترجم (بنا به یادداشت خودش) ابتدا به مقابله و مقایسه بیشتر ترجمه ها پرداخته است و سپس تفاسیر فارسی و عربی و فرهنگ لغات قرآن را از نظر گذرانده است و ترجمه خود را استوار ساخته است ، دو ویراستار این ترجمه ، بهاءالدین خرمشاهی و سید مصطفی حسینی طباطبائی هستند و نخستین بار در سال 72 منتشر شده است.

8. ترجمه آیت الله مکارم شیرازی:

آیت الله مکارم شیرازی از مدرسان و مفسران نامی حوزه علمیه قم هستند که سالها به تدریس دروس حوزوی و تفسیر اشتغال دارند. تفسیر نمونه که به قلم جمعی از افاضل حوزه و زیر نظر ایشان نوشته شده است ، بارهای بار به چاپ رسیده است و از تفاسیر شایان توجه این عصر به شمار می آید.

ترجمه استاد مکارم ، گردآمده ترجمه های این تفسیر است که با بازنگری مجدد ایشان به چاپ رسیده است. این ترجمه از جمله ترجمه های روان و ساده و همه کس پسند است و به این لحاظ از سال 73 تاکنون دوبار تجدید چاپ شده است.

9. ترجمه محمد مهدی فولادوند:

ترجمه قرآن کریم آقای فولادوند از جمله مهم ترین و موفق ترین ترجمه های معاصر است. مترجم محترم اصل را بر روانی و خوشخوانی نهاده اند.

10. ترجمه بهاءالدین خرمشاهی:

جناب بهاءالدین خرمشاهی که اکنون در محضرشانیم ، از قرآن پژوهان و حافظ پژوهان سختکوش معاصراند که همه علاقه مندان به قرآن با آثار گرانسنگ ایشان آشنایی دارند.

آخرین ترجمه قرآن کریم که در سال 74 منتشر شده است ، ترجمه قرآن کریم همراه با توضیحات و واژه نامه از جناب خرمشاهی است که سالها به نقد و بررسی بسیاری از ترجمه ها همت گماشته اند. قطعاً دقت و تعمق ایشان در آثار قرآنی ، بویژه ترجمه های قرآن کریم ، باعث دقت بیشتر در ترجمه های بعد خواهد شد.

به جرئت می توان گفت حاصل آن همه تلاش و نقد و ایرادها ، ترجمه ای روان ، شیوا و خوشخوان و برجای ماندنی از ایشان است ، که توضیح و تفصیل بیشتر را به خود ایشان وامی نهیم.

یادآور می شوم این ترجمه که اکنون در قطع رحلی و با مؤخره حدود سیصد صفحه به چاپ رسیده است که طبعاً قیمتی گران دارد ، به زودی فقط با ترجمه و بدون توضیحات به چاپ خواهد رسید. ضمناً قرار است برای استفاده ایرانیان مقیم آمریکا و کانادا و اروپا در نیویورک به چاپ برسد.

در خاتمه یادآوری این نکته ضروری است که ترجمه هایی در گذشته انجام شده است که هنوز به چاپ نرسیده است ، از جمله ترجمه مرحوم فروزانفر و نیز ترجمه آقای احمد آرام که سالهاست به پایان رسیده و به دست ویراستارانی چند سپرده شده است.

هم اکنون نیز ترجمه هایی از عالمان و استادان حوزه و دانشگاه در دست انجام است که یادکرد نام آنان خالی از فایده نیست و بعضی از این بزرگان نحوه کار و مراحل کار خود را در مجله قرآنی بینات توضیح داده اند. از دیگر ترجمه های در دست انجام می توان از ترجمه آقای دکتر محمد حسین روحانی ، دکتر علی اصغر حلبی ، حج? الاسلام و المسلمین عبدالمجید معادیخواه ، استاد حسین استاد ولی ، جناب آقای مسعود انصاری ، مهندس علی اکبر طاهری ، حج? الاسلام والمسلیمن سید علی اکبر حسینی ، حج? الاسلام محمود صلواتی ، ترجمه گروهی دارالقرآن الکریم مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) ، جناب آقای حسن نفیسی و ویرایش جدید ترجمه قرآن کریم مرحوم الهی قمشه ای به وسیله آقای حسین استاد ولی ، نام برد.

با توجه به آنجه یاد شد می توان عصر حاضر ، را نهضت ترجمه قرآن کریم نام نهاد که به یمن و برکت انقلاب اسلامی پایه گذاری شده است.

امید آنکه توجه و رویکرد به قرآن کریم در تمامی ابعاد صورت گیرد و معارف حیات بخش قرآن مردم و جامعه ما را حیاتی دوباره بخشد.

نویسنده: حسن پویا

تنظیم: گروه دین و اندیشه

سیری در ترجمه های فارسی قرآن

سیری در ترجمه های فارسی قرآن

قرآن کریم

قال علی (ع): ما حالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزیاده او نقصان ، زاید? فی هدی و نقصان من عمی.

با قرآن کسی ننشست جز آنکه پس از برخاستن با فزونی یا کاستی برخاست. فزونی در رستگاری و راهیابی و کاستی در کوری و گمراهی.

قرآن ، چشمه زلالی است که آگاهان با بهره گیری از معارف آن ، دلهای تفتیده را سیراب می کنند و ژرف اندیشان با گل گشتی از بوستان رنگارنگ آن طراوت جان می گیرند. قرآن ، مشعل فروزان جاودانه ای است ، بر معبر تاریخ که در تاریک زار زندگی انسان در سده های دراز ، انبوه انسانهای سرگشته را به مقصد اعلی و مقصود والا ، رهنمون شده است.

قرآن ، سفره گسترده الهی و سرشار از زیباییها و آکنده از حقایق جان پرور است و نشستن بر سر این سفره و در نگریستن به زیباییهای آن و بهره وری از آموزه ها و حقایق حیات آفرینش ، ارزشمند و زندگی ساز است.

کهن ترین ترجمه موجود فارسی ، قرآن قدس نام دارد که گنجی بازیافته از گنجینه قرآنهای مترجم کتابخانه عظیم آستان قدس رضوی است که به همت جناب آقای دکتر علی رواقی تصحیح و تعلیقه نویسی شده است و به برآورد خود ایشان و صاحب نظران ، در فاصله بین سالهای 250 تا 350 هـ ق ترجمه شده است و اینک در قطع رحلی بزرگ در سال 1364 به چاپ رسیده است.

اکنون که در پرتوی درخشنده تابشهای تحرک آفرین حقایق اسلام در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ، قرآن به صحنه زندگی آمده است و در صفحه ذهن بسیاری ، جایگاهی والا و ارزشمند یافته است ، تشکیل چنین جلساتی با حضور خادمان و اندیشوران قرآنی می تواند ما را تا رسیدن به جایگاه شایسته و بایسته قرآن ، در زندگی و آشنایی با ابعاد گسترد? معارف آن و آمیختن قرآن ، با تمام حیات جامعه و نیک دریافتن آموزه ها و معیارها و ارزشهای آن ، رهنمون باشد ان شاء الله.

بازگشت به قرآن و بهره وری از معارف آفتابگون آن ، گرچه ده ها سال است که در بیان و بنان مصلحان و بیدارگران اقلیم قبله مطرح شده است و بر آن تأکید ورزیده شده است ، اما ، هنوز هم فراخوانی تازه و دعوتی فوری و مسؤولیتی خطیر و اجتناب ناپذیر است.

اینک بحث درباره ترجمه قرآن ، سخنی کوتاه در باب قدمت ترجمه و قدیمی ترین ترجمه ها؛ ترجمه های جدید از قرآن کریم و نیز چگونگی آنها را بررسی کنیم.

قرآن

بحث ترجمه قرآن ، جواز و عدم جواز آن ، یکی از دهها بحث علوم قرآنی است که در میان عالمان علوم قرآنی مطرح بوده و است. در این بحث نیز مباحثی همچون: معنی ترجمه ، شرایط مترجم و ترجمه (که بیش از ده شرط ذکر کرده اند) ، فواید ترجمه قرآن و عقاید گوناگون اندیشوران مطرح شده است. لکن ، در این فرصت کوتاه نمی توان به همه این بحثها پرداخت و حتی نگاهی فهرستگونه به آنها داشت. این بحث جایگاه دیگر و فرصتهای بایسته بسیاری را می طلبد و اینجا به اجمال اشاره می کنیم که اکثر اندیشوران و عالمان علوم قرآنی (چه در میان شیعه و چه در میان اهل سنت) برآنند که ترجمه قرآن جایز است ، اما شرایط خاصی را برای آن بیان می کنند.

بحث ترجمه قرآن، از جمله مباحثی است که از سده های آغازین ظهور اسلام و نزول قرآن کریم و به ویژه اسلام آوردن کسان بسیاری در بلاد مختلف مطرح بوده است. تاکنون قرآن کریم به حدود صدوپنجاه زبان از زبانهای بشری ترجمه شده است که مجموعاً به بیش از سه هزار فقره می رسد.

بحث ترجمه قرآن به زبان فارسی و تاریخ آن نیز که گوشه ای از بحث ترجمه قرآن است ، به قرون اولیه اسلام برمی گردد که در عهد پیامبر اکرم (ص) سلمان فارسی ، صحابه جلیل القدر حضرت ، با اجازه پیامبر انجام داده است ، چنانکه ابوالمظفر شهخور اسفراینی در تفسیر تاج التراجم که بسا قدیمی ترین تفسیر فارسی موجود است ، چنین آورده است: سلمان فارسی از مصطفی ـ صلی الله علیه و سلم ـ دستوری خواست تا قرآن به پارسی ، به قوم خویش نویسد. وی را دستوری داد ، چنین گفتند که وی قرآن بنبشت و پارسی آن اندر زیر آن بنبشت ، آنگه آخر آن بنبشت: هذا القرآن الذی نزل علی محمد ، این است قرآن که فرو فرستیده آمده است بر محمد(ص).

تاج التراجم ، تصحیح نجیب مایل هروی ، ص 8. این یکی از افتخارات زبان فارسی است که قرآن کریم پیشتر و بیشتر به این زبان ترجمه شده است ، تا آنجا که بیش از پانصد ترجمه قرآن کریم به زبان فارسی در کتابنامه ها یاد شده است.

کهن ترین ترجمه موجود فارسی ، قرآن قدس نام دارد که گنجی بازیافته از گنجینه قرآنهای مترجم کتابخانه عظیم آستان قدس رضوی است که به همت جناب آقای دکتر علی رواقی تصحیح و تعلیقه نویسی شده است و به برآورد خود ایشان و صاحب نظران ، در فاصله بین سالهای 250 تا 350 هـ ق ترجمه شده است و اینک در قطع رحلی بزرگ در سال 1364 به چاپ رسیده است.

به دنبال این ترجمه ، می توان از ترجمه تفسیر سورآبادی متوفای 494 هـ ق یاد کرد. ترجمه نوبت اول ، تفسیر کشف الاسرار و عده الابرار میبدی نیز یاد کردنی است. درباره این تفسیر و اهمیت آن سخن بسیار گفته شده است و آن را از شیواترین و رساترین و استوارترین ترجمه های کهن فارسی دانسته اند.

ترجمه شاه ولی الله دهلوی نیز از ترجمه های دقیق و استوار فارسی قرآن کریم به شمار می آید ، این ترجمه بارها در هند و پاکستان به گونه های مختلف به چاپ رسیده است.

این همه در حالی است که چندین و چند ترجمه فارسی از تفاسیر قرآن شده است و یا تفاسیری ، به فارسی نگاشته شده است ، از جمله ترجمه تفسیر طبری که بعد از فتوای جواز ترجمه قرآن از سوی علمای ماوراءالنهر به وسیله خود آنان به فارسی ترجمه شده است که تاریخ آن به قرن چهارم هجری برمی گردد.

تاج التراجم ، تصحیح نجیب مایل هروی ، ص 8. این یکی از افتخارات زبان فارسی است که قرآن کریم پیشتر و بیشتر به این زبان ترجمه شده است ، تا آنجا که بیش از پانصد ترجمه قرآن کریم به زبان فارسی در کتابنامه ها یاد شده است.

ترجمه و تفسیر بصائر یمینی با نثری استوار و متعلق به قرن ششم هجری. ترجمه و تفسیر قرآن معروف به تفسیر کمبریج ، تفسیر مواهب علیه مرحوم ملاحسین واعظ کاشفی متوفای 910 هـ ق که به فارسی نگاشته شده است. ترجمه تفسیر منهج الصادقین ملافتح الله کاشانی متوفای 910 و ترجمه و تفسیر شریف لاهیجی متوفای بین سالهای1088و1095 هـ ق و نیز دهها ترجمه و تفسیر فارسی دیگری که تعداد صد و چهل و دو نسخه آن در گنجینه گرانبهای آستان قدس رضوی محفوظ است و با عنایت الهی و همت والای قرآن پژوهان ، در فرهنگنامه قرآنی از آنها یاد شده است.

آنچه یاد شد و نگاشته های از این دست ، هریک از جایگاه ویژه ای برخوردارند که جای معرفی و بررسی مستقلی را می طلبد و این همه نشان از اهتمام و توجه خاص ایرانیان و عشق و علاقه آنان به قرآن کریم و خاندان عصمت و طهارت دارد.

ادامه دارد...

 

نویسنده: حسن پویا

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

نقدی بر ترجمه قرآن ارفع (3)

نقدی بر ترجمه قرآن ارفع (3)

دانش‌نامه‌های تخصصی قرآن‌کریم

(قسمت پایانی)

اشاره:

آنچه می خوانید دنباله نقد و ابرام هایی است که بر ترجمه قرآن استاد سید کاظم ارفع رفته و دست بر قضا ناقد، خود یکی از مترجمان موفق در این عرصه است.

حسین استاد ولی، در شماره پیشین از مزایا و کاستی های ترجمه استاد ارفع سخن گفت و مقال حاضر ادامه همان حرف ها و نقدهاست:

 

21. یس، 19: قالوا طائركم معكم ائن ذكّرتم «گفتند فال بدتان مال خودتان اگر بفهمید».

در این ترجمه اولاً «ائن» كه مركب از همزه استفهام و اِن شرطیه است، همزه استفهام آن حذف گردیده و جمله قبل از آن جزاى «اِن» شرط قرار گرفته؛ ثانیاً «ذكّرتم» به «بفهمید» ترجمه شده است. در صورتى كه همزه استفهام قبل از انِ شرطیه قرار دارد و جزاى شرط هم محذوف است و ترجمه صحیح آیه چنین است: «گفتند فال بدتان با خود شماست، آیا اگر شما را یادآور شوند (باز هم فال بد مى‏زنید و رسولان الهى را تهدید به سنگسارشدن مى‏كنید)؟»

اینها مواردى از اغلاط موجود در این ترجمه است كه قریب به اتفاق آنها از عدم دقت در مسائل ادبى سرچشمه گرفته است. قابل ذكر است كه اغلاط دیگرى نیز در این ترجمه هست كه در این نقد آورده نشده است، از قبیل مواردى كه فعل غایب به حاضر ترجمه شده، مانند یس 66، ملك 7، ذاریات 59، و نیز مواردى كه شرط آمده و جزاى آن ذكر نشده، مانند یس 45 و دهها مورد دیگر از این گونه اغلاط كه مى‏توان همه را حمل بر سهل‏انگارى و عدم بازبینىِ ترجمه نمود.

22. یس، 70: لینذر من كان حیّاً و یَحقّ القولُ على الكافرین «تا با آیات آن، زندگان پند گیرند و بر كافران اتمام حجت شود». در این ترجمه دو اشكال وجود دارد:

1. فاعل در «لینذر» «مَن» گرفته شده و فعل آن لازم قلمداد گردیده است. البته این اشتباه شاید ناشى از مراجعه به تفسیر مراغى (جزء 23، ص 31) باشد كه گفته: «اى لینتفع بنذارته من كان حىّ القلب....» ولى روشن است كه «لینذر» از باب افعال و متعدى است و فاعل آن ضمیر مستترى است كه یا به رسول خدا (ص) برمى‏گردد و یا به «ذكر و قرآن مبین» كه در آیه قبل آمده و «مَن» مفعول آن است.

2. «یحق القول» به معناى اتمام حجت گرفته شده، در صورتى كه به معناى ثبوت و سزاوارى عذاب آخرت است.

بنابراین معناى صحیح آیه چنین مى‏شود: «تا هر كه را زنده دل است بترساند، و عذاب الهى بر كافران ثابت و سزا گردد».

23. زمر، 6: وانزل لكم من الانعام ثمانیة ازواج «و براى شما هشت نوع از چهارپایان ایجاد نمود».

چهار نوع بیشتر نیست كه هشت جفت (چهار جفت نر و ماده) مى‏شود، و آن چهار نوع عبارتند از: شتر، گاو، گوسفند و بز. بنابراین «هشت جفت» صحیح است نه «هشت نوع».

 24. ذاریات، 58: ان اللّه‏ هو الرزاق ذو القوة المتینُ «زیرا كه خداوند خود روزى دهنده و داراى قوتى محكم است».

در اینجا «المتین» كه مرفوع و خبر سوم «انّ» است به صورت مجرور و صفت «قوت» ترجمه شده، در صورتى كه اگر چنین بود باید «المتینة» مى‏بود تا صفت با موصوف تطبیق كند. ممكن است پاسخ دهند كه گاه مضاف از مضاف‏الیه یا به عكس، كسب تأنیث یا تذكیر مى‏كند و شاید در اینجا «متین» صفت «قوّت» باشد و از «ذو» كسب تذكیر كرده است. ولى در پاسخ باید گفت: اگر چنین چیزى در اینجا مصداق داشته باشد، باید «المتین»ِ مجرور قرائت شود، در صورتى كه مرفوع قرائت گردیده است. بنابراین ترجمه صحیح چنین است: «همانا خداوند است كه روزى دهنده است و هم اوست كه سخت نیرومند و مستحكم است».

25. ذاریات، 59: فان للذین ظلموا ذَنوباً مثل ذَنوب اصحابهم... «براى ستمكاران گناهانى همانند گناهان یارانشان هست...».

قرآن کریم

باز هم بى‏دقتى دیگر، زیرا «ذَنوب» كه به فتح ذال و به معناى «نصیب و بهره» است، به صورت «ذُنوب» كه به ضم ذال و جمع «ذنب» به معناى گناهان است خوانده شده و ترجمه گردیده است!

26. قمر، 14: تجرى بأعیننا جزاءً لمن كان كُفِر «كشتى زیر نظر ما حركت مى‏كرد، و طوفان پاداش كافران بود».

«كُفِر» كه فعل مجهول است، به صورت «كَفَر» فعل معلوم ترجمه شده و «طوفان» به عنوان پاداش دانسته شده در حالى كه «جریان كشتى زیر نظر خداوند» عنوان پاداش داشته است. صحیح آن چنین است: «كشتى زیر نظر ما حركت مى‏كرد و این پاداش كسى بود كه به او كفر ورزیدند (یعنى نوح علیه‏السلام)».

27. قمر، 24: انّا اذاً لفى ضلال و سعر «اگر چنین كنیم، در گمراهى سختى افتاده‏ایم».

كلمه «سعر» ترجمه نشده، و آن یا به معناى شعله‏هاى آتش است و یا جنون ؛ و معناى دوم مناسب‏تر است.

28. قمر، 31: ... فكانوا كهشیم المحتظر «و همگى چون گیاه خشك پراكنده شدند».

كلمه «المحتظر» ترجمه نشده و آن به معناى صاحب حظیره و آغل است.

ترجمه صحیح: «و همگى به صورت گیاه خشكى كه صاحب آغل براى گوسفندانش تهیه مى‏كند درآمدند».

29. الرحمن، 12: والحبّ ذو العصف و الریحانُ «و حبوباتى كه داراى ساقه و برگ است كه به صورت كاه درمى‏آید».

در این آیه كلمه «الریحانُ» ترجمه نشده است، و آن به معناى گیاه خوشبوست.

30. الرحمن، 24: و له الجوار المنشئات فى البحر كالأعلام «و براى اوست كشتیهاى ساخته شده كه در دریا به حركت در مى‏آیند و همچون كوهى هستند».

در اینجا «المنشئات» به معناى انشاء شده و ایجاد شده ترجمه گردیده است، در صورتى كه به معناى «المرفوعات» است، یعنى كشتیهایى كه بادبان آنها برافراشته شده است و مانند كوه‏هاى سر به فلك كشیده در حركت است. اگر بزرگى خود كشتى منظور بود، تشبیه آن به كوه كه سمبل بلندى و برافراشتگى است معنى نداشت.

باز هم بى‏دقتى دیگر، زیرا «ذَنوب» كه به فتح ذال و به معناى «نصیب و بهره» است، به صورت «ذُنوب» كه به ضم ذال و جمع «ذنب» به معناى گناهان است خوانده شده و ترجمه گردیده است!

البته این اشتباه در برخى تفاسیر هم راه یافته است مانند تفسیر المیزان 19 / 100 كه گوید: «والمنشئات اسم مفعول من الانشاء و هو احداث الشى‏ء و تربیته». و در تفسیر مراغى جزء 27 /110 گوید: «المنشئات: اى المصنوعات» ولى در بخش تفسیر آیه (ص 113) بر خلاف این بیان تفسیر كرده و گوید: «اى و له السفن الكبار التى رُفعت شُرَعها فى الهواء كالجبال الشاهقة» كه منظور كشتیهاى بادبان برافراشته است.

 

اینها مواردى از اغلاط موجود در این ترجمه است كه قریب به اتفاق آنها از عدم دقت در مسائل ادبى سرچشمه گرفته است. قابل ذكر است كه اغلاط دیگرى نیز در این ترجمه هست كه در این نقد آورده نشده است، از قبیل مواردى كه فعل غایب به حاضر ترجمه شده، مانند یس 66، ملك 7، ذاریات 59، و نیز مواردى كه شرط آمده و جزاى آن ذكر نشده، مانند یس 45 و دهها مورد دیگر از این گونه اغلاط كه مى‏توان همه را حمل بر سهل‏انگارى و عدم بازبینىِ ترجمه نمود.

 

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

 

ترجمه قرآن ارفع در ترازوی نقد

ترجمه قرآن ارفع در ترازوی نقد

قرآن کریم

این ترجمه در سال 1381 توسط انتشارات فیض كاشانى در 5200 نسخه به چاپ رسیده است. مزیت این ترجمه در روانى عبارات و خوشخوانى آنهاست. عبارات آن بسیار ساده و بى‏پیرایه و قابل فهم عموم است و هر كس مى‏تواند به راحتى از این ترجمه استفاده كند و مترجم محترم در این راه توفیق خوبى حاصل كرده است. از نظر حروفچینى و چاپ نیز در حد مطلوب است، به ویژه آنكه شماره آیات در ترجمه سر سطر آورده شده و كار خواننده را آسان‏تر كرده است.

اما معایب و ایرادات آن هم كم نیست؛ اولاً فاقد مقدمه یا مؤخره مترجم است؛ از این رو نمى‏توان از روش كار وى آگاه شد.

ثانیاً هیچ گونه شرح و توضیحى ـ ولو در موارد ضرورى ـ داده نشده، لذا ممكن است خوانندگان گرامى درباره برخى آیات دچار شبهه شوند. بدیهى است كه ترجمه صِرف بسیارى از آیات قرآن كریم بدون توضیحات لازم، چه در مسائل فقهى و چه در مسائل كلامى، ایجاد شبهه مى‏كند و در موارد تاریخى نیز موجب ابهام مى‏گردد كه باید ابهام‏ها زدوده شود.

ثالثاً بى‏دقتى‏هاى فراوانى در آن به چشم مى‏خورد كه در یك نگاه اجمالى حدود 40 مورد از اشتباهات غیر قابل گذشت در نظر آمد كه اكنون به 30 مورد از آنها اشاره مى‏شود:

1. بقره، 106: مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا .... «هیچ حكمى را محو نمى‏كنیم و یا متروك نمى‏سازیم، مگر آنكه بهتر از آن یا همانندش را جایگزین آن مى‏نماییم».

در این آیه «ما» در «ما ننسخ» كه شرطیه است «ما»ى نافیه گرفته شده و براى اصلاح معناى آیه یك «الاّ» (مگر) كه در آیه نیست در ترجمه افزوده گشته است.

2. بقره، 187: عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ ... «خداوند مى‏دانست كه شما دلهاى خویش را به خیانت وامى‏دارید... و بخورید و بیاشامید تا از طلوع صبح رشته سپید از رشته سیاه براى شما آشكار گردد».

اولاً «انفسكم» به «قلوبكم» ترجمه شده و صحیح آن چنین است: «خداوند مى‏دانست كه شما (به سبب نزدیكى با همسرانتان در شبهاى ماه رمضان) به خود خیانت مى‏ورزید...».

ثانیاً اشتباه برخى از مترجمان تكرار شده و «الخیط الابیض من الخیط الاسود» كه مراد خط سپید فجر از خط سیاه شب است، به تشخیص رشته سپید از رشته سیاه در روشنایى فجر، ترجمه شده است.

3. بقره، 188: وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ «... و براى خوردن قسمتى از مال مردم به گناه بخشى از آن را نزد حكام جور مى‏فرستید...» در اینجا «تدلوا» كه عطف به «لاتأكلوا» و فعل نهى است، به صورت «تدلون» ترجمه شده، یعنى «نفرستید» به «مى‏فرستید».

4. نساء، 33: وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِیَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ ... «براى همه وارثان از میراث پدر و مادر و نزدیكان سهمى قرار داده‏ایم».

در اینجا معلوم نیست كه كلمه «سهمى» را از كجا آورده‏اند؟ و كلمه «موالى» هم ترجمه نشده است و شاید «سهمى» را ترجمه «موالى» قرار داده است! در صورتى كه این آیه را دو گونه مى‏توان ترجمه كرد:

الف) و براى هر مالى كه پدر و مادر و نزدیكان به جاى نهند وارثانى قرار داده‏ایم.

ب) و براى هر میتى نسبت به مالى كه به جاى نهد وارثانى قرار داده‏ایم كه آنها پدر و مادر و نزدیكانند.

5. مائده، 62: وَتَرَى كَثِیرًا مِّنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ... «و مى‏بینى كه بسیارى از آنها در انجام گناه و دشمنى و خوردن مال حرام بر یكدیگر سبقت مى‏گیرند...».

در اینجا «یسارعون» (پیش مى‏تازند) به صورت «یتسارعون» و «یتسابقون» (بر یكدیگر سبقت مى‏گیرند) ترجمه شده است. منظور آیه این كه لازم نیست با یكدیگر مسابقه دهند و بر یكدیگر سبقت گیرند، بلكه هر یك بدون توجه به دیگرى به سوى این كار پیش مى‏تازد.

6. مائده، 63: لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ ... «اگر علماى یهود و نصارا آنها را از سخنان گناه و حرام‏خوارى مانع نمى‏شوند چه بدعمل مى‏كنند». در اینجا «لولا» كه براى تحضیض و به معناى «چرا نهى نمى‏كنند» است، لولاى شرطیه و امتناعیه به معناى «اگر نهى نمى‏كنند» گرفته شده است.

7. انعام، 30: وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ ... «و اگر ببینى آنها را در آن هنگام كه در پیشگاه پروردگارشان ایستاده‏اند...». در این آیه «وُقِفُوا» فعل مجهول (بازداشت شده‏اند) به صورت وَقَفُوا فعل معلوم (ایستاده‏اند) ترجمه شده است.

8. انعام، 108: وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ ... «به آنانى كه غیر خدا را مى‏خوانند ناسزا نگویید تا آنان از روى دشمنى و نادانى به خداوند ناسزا گویند». در اینجا «الذین» كه به بتها برمى‏گردد و در واقع مفعول «یدعون» است، به مشركان برگردانده شده و در واقع فاعل «یدعون» قرار داده شده است. معناى صحیح آیه چنین است: «به آنهایى كه مشركان به جاى خدا مى‏خوانند (یعنى به معبودهاى مشركان) ناسزا نگویید تا آنان نیز از روى دشمنى و نادانى به خداوند (كه معبود شماست) ناسزا نگویند».

9. اعراف، 156: إِنَّا هُدْنَـا إِلَیْكَ «ما به سوى تو هدایت یافته‏ایم». «هدنا» كه از «هود» است(بازگشتیم) به صورت «هدینا» كه از «هدى» است (هدایت یافته‏ایم) ترجمه شده است.

10. یوسف، 41:یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ «اى هم زندانى‏هاى من». این اشتباه در بسیارى از ترجمه‏ها رخ داده كه یاى تثنیه به جاى یاى متكلم دانسته شده و كلمه «مَن» اضافه گردیده است، در حالى كه در اصل «یا صاحبین السجن» بوده كه نون تثنیه در حالت اضافه حذف گردیده و «یا صاحبى السجن» شده است. بنابراین «اى دویار زندانى» صحیح است.

ادامه دارد ....

 

نویسنده: حسین استاد ولى

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

به یک ترجمه ملی نیاز داریم

به یک ترجمه ملی نیاز داریم

بهاءالدین خرمشاهی

گفتگو با دکتر خرمشاهی مترجم و قرآن پژوه (قسمت اول)

می گویند اولین مترجم قرآن سلمان فارسی بوده، چون پیامبر(ص) به او اجازه داد سوره حمد را به فارسی ترجمه کند تا فارسی زبانان بتوانند آن را بفهمند. از آن زمان تاکنون بیش از 1000 سال می گذرد و دانشمندان ایرانی توانسته اند در این هزار سال، صدها ترجمه از قرآن کریم ارائه کنند. درعهده سلطان منصوربن نوح سامانی و با دستور او علمای ماوراء النهر قرآن را به فارسی ترجمه کردند. این ترجمه در قالب ترجمه تفسیر «محمدبن جریری طبری» که از بغداد برای سلطان فرستاده بود به انجام رسید. این ترجمه که به فارس دری هم نوشته شده بود اولین ترجمه جامع قرآن به زبان فارسی است. برای خیلی از ما سوال است چه کسانی قرآن را ترجمه کرده اند و هر یک چقدر زمان برده و بهترین ترجمه کدام است. بهاءالدین خرمشاهی – قرآن پژوه و مترجم قرآن – در کتاب جدیدش که با عنوان «بررسی ترجمه های امروزین فارسی قرآن» چاپ شده ترجمه های صد سال اخیر را نقد وبررسی می کند و نمونه متن آنها را آورده است.

چه شد که تصمیم به نگارش و انتشار کتاب بررسی ترجمه های امروزین فارسی قرآن گرفتید؟

علی الاصول قرآن ویژه هستم و ناقد کتاب. تا حالا نزدیک 400 نقد کتاب نوشته ام. درباره ترجمه ها هم قبل از این چند نقد نوشته بودم؛ مثلا نقد بر ترجمه مرحوم قمشه ای. اما اینجا کار نویی کرده و مطالب تازه ای گفته ام اگرچه ممکن است بعضی نکته های انتقادی در هر دو مشترک باشند. یکی از عواملی که باعث شد این کتاب را بنویسم موسسه «ترجمان وحی» است. این دومین کتابی است که موسسه ترجمان وحی از من چا پ کرده و سومین کار هم به صورت مقاله است که به زودی منتشر می شود.

مجموعه ای از عوامل باعث شد بنده معرفی کتاب شناسانه این ترجمه ها را شروع کنم؛ یعنی بگویم هر ترجمه چند بار چا شده، چه کسی ویرایش کرده، چه نقدهایی نوشته اند و از این دست اطلاعات بعد دیدم اینها فقط یک مشت استخوان هستند بدون گوشت.

شروع کردم به نقد متعارف نوشتن. بعد از چاپ کتاب سه، چهار پاسخ از سوی کسانی که مورد نقد بودند دریافت کردم.. بعضی از این جواب ها مثل جواب آقای انصاریان خیلی مهرآمیز بود یا دکتر برزی از آذربایجان جواب دادند که خرمشاهی زحمت کشیده و من هر نقدی را که بر ترجمه ام وارد کرده می پذیرم. بعضی هم نقدهای جدلی نوشته اند. از جدل چیزی حاصل نمی شود. حقی را که با جدل حاصل شود، رها می کنم. بزرگان دین ما گفته اند جدل نکنید؛ حتی اگر حق داشته باشید.

نمی گویم نکته ای که بر یک ترجمه گرفته ام، همه درست است اما به محض اینکه بگویند جایی را اشتباه کرده ام سریع قبول می کنم و انتظار دارم آنهایی که بر ترجمه شان نقد نوشته ام همین حس را داشته باشند.

 

شما که همه این ترجمه ها را مطالعه کرده اید، فکر می کنید یک ترجمه خوب چه ویژگی هایی دارد؟

اولا نثر یک ترجمه خوب باید نثر معیار و نثر متعارف روز باشد. چون الان ترجمه هایی داریم که به فارسی سره و بدون کلمات عربی ترجمه شده اند. با این کار موافق نیستم. قله های زبان فارسی حافظ و سعدی هستند. سعدی و حافظ در شعرهایشان از کلمه های عربی زیادی استفاده کرده اند. در زبان ما واژه های عربی و عبری بسیاری وجود دارد. ما نمی توانیم شخصا آن را جدا کنیم. زبان که شخصی نیست اما اگر یک نفر این کار را بکند می شود یک تفنن فردی که یا مورد پسند قرار می گیرد یا نه. چون اگر به نثر دیروز باشد، خب، دوباره مشکل برای امروزی ها پیِش می آید . خودم در ترجمه ام چند کلمه از دستم در رفته و کلمه قرینه به کار برده ام. مثل «زاد ورود» یا «بی روشی» که کلمات راحتی هم هستند. ای پیرسال های تهرانی شنیده ام. از داخل متون در نیاورده ام؛ مثلا می گویند فلانی زاد و رود خوبی دارد؛ یعنی همه بچه هایش به جایی رسیده اند. به گوش خودم اینها را شنیده ام یا مثلا «بیشترینه» به کار برده ام؛ بیشترینه یعنی بخش اعظم. یکی «رهنمود» را به من ایراد گرفت و گفت این کلمه طاغوتی است. گفتم نه، این کلمه هزار سال سابقه دارد.
نثر یک ترجمه خوب باید نثر معیار و نثر متعارف روز باشد. چون الان ترجمه هایی داریم که به فارسی سره و بدون کلمات عربی ترجمه شده اند. با این کار موافق نیستم. قله های زبان فارسی حـافظ و سعـدی هستند. سعـدی و حـافظ در شعرهایـشان از کلمه های عربی زیادی استفاده کرده اند.
قرآن

کلمه «راهبرد» را من ساختم. من گذاشته بودم «رهبرد» ولی ذائقه مردم «راهبرد» را پذیرفته و استفاده می کند. فقط نثر معیار بودن کافی نیست باید دقیق و خوشخوان هم باشد. برای خوشخوان بودن باید یک مقدار بر اصل، افزوده کنیم چون عباراتی در قرآن هست که اگر بخواهیم عین عبارت را بیاوریم و ترجمه تحت الفظی کنیم. نمی شود. باید ترجمه فرهنگی اش را آورد.

مثلا آیه چهار سوره مریم می گوید: «... و اشتعل الراس شیبا»؛ «از پیِری، موی سر من مثل برف سفید شده» ترجمه کرده ام «برف پیِری بر سرم نشسته است» ایراد گرفته اند که برف در قرآن نیست، گفتم قبول ولی شمای هم ترجمه کردید که «موی من از پیِری، شعله ور شده است!» خب اینکه از ترجمه من بدتر است! و اینکه مو با آتش هیچ ربطی ندارد و برای من هنوز این مثل یک راز مانده. در این مورد ترجمه من خیلی فارسی تر است. باید در ترجمه، فارسی را رعایت کنیم و یک اصل ترجمه این است که مقتضیات و لوازم زبان مقصد را رعایت کنیم. اگر این شرایط را رعایت نکنیم ترجمه ما هم به ترجمه نیاز خواهد داشت. ترجمه نباید زیرنویس باشد چون ما هزار سال محنت ترجمه تحت اللفظی را دیده ایم.

کار دیگری که با آن مخالفم ولی رواج دارد، ترجمه منظوم قرآن است. اگر نظم روا بود خود خداوند قرآن را منظوم می آفرید و از شعر این قدر در قرآن انتقاد نمی شد.

 

مگر ایراد ترجمه های زیرنویس چه بود؟

شما نباید انتظار داشته باشید در ترجمه تحت اللفظی، کلمه بالایی ترجمه اش زیرش باشد، چون نحو جمله در فارسی با نحو آن در عربی فرق دارد. در عربی فعل در ابتدا می آید و در فارسی آخر. اگر بخواهیم این طور ترجمه کنیم خیلی اشتباه به وجود می آید و مترجم باید با علوم قرآنی و علوم اسلامی انس داشته باشد.

چه کسی معیارهای ترجمه خوب را تعیین می کند؟

هیچ شخص خاصی این کار را نکرده. همین قرآن پژوهان این کار را کرده اند. الان در ایران کسی را که متخصص ترجمه قرآن باشد نداریم.

اما کسی که در این رشته کار کرده باشد و مترجم حرفه ای باشد، داریم. هیچ کس این تخصص را ندارد و در این رشته ما استاد نداریم. به این شکل که کسانی باشند بگویند ما ترجمه پژوه قرآنی هستیم. مگر اینکه در این رشته عملا کار کرده باشند. شاید یکی از آنها، بلکه کوچک ترین شان من باشم که درباره ترجمه و قرآن پژوهی و نقد و غیره کار کرده اند که حدود 40 سال می گذرد. من و امثال من به طور تجربی با گذر از آداب و مراحلش تا میزانی می توانیم بگوییم چه چیزهایی لازم است.

منظورتان این است که بعضی از این ترجمه ایی که ناکارآمد هستند و مخاطب، با آنها ارتباط برقرار نمی کند، به دلیل رعایت نکردن اصول و معیارهاست؟

ترجمه های سی و نه گانه ای که در کتاب معرفی کرده ام، غالبا ترجمه های خوبی هستند ولی ترجمه خوب لغزش هم دارد. برای ترجمه خود من 72 نقد نوشته اند. اصلا رکورد انتقاد شکسته شده! ولی این را برکت الهی دانسته ام و در ویراست جدید ترجمه قرآنم، از منتقدان تشکر کرده ام.

کار دیگری که با آن مخالفم ولی رواج دارد، ترجمه منظوم قرآن است. اگر نظم روا بود خود خداوند قرآن را منظوم می آفرید و از شعر این قدر در قرآن انتقاد نمی شد.

بیشتر برای کدام قسمت از ترجمه شما نقد نوشته اند؟

قرآن

بیشتر «ادات» است؛ مثلا در جایی می گوید «هم الفائزون» می گویند در ترجمه «هم» را ترجمه نکرده ام.  در صورتی که من یک نظریه دارم و آن هم اینکه آن میزان ادات که ما در زبان عربی داریم در فارسی نداریم. اگر بخواهیم آن ترجمه را ظاهر کنیم یک ترجمه «پس پسیه» یا «مر مرائیه» یا «همانائیه» می شود. به تعبیری، سرشار از «همانا» و «س». کشف کرده ام که در ترجمه، «واو» زائد داریم که 12-10 مورد هم هست. اینها در قرآن زائد نیست ولی در ترجمه باید حذف شود؛ مثل «و کذلک نری ابراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را نشان دادیم تا از اهل ایقان باشد»؛ یعنی ما انتظار داریم «لیکون من الموقنین» باشد بدون «واو» قبلش. ما فارسی زبانان، آن «واو» را احساس نمی کنیم. به من خیلی ایراد گرفته اند که چرا الفاظ زائد به قرآن نسبت می دهی، جواب دادم من و شما آن قدر نحوی نیستیم که این حشام نحوی است، او نابغه نحو است. این آدم در کتابی که نوشته، با عنوان «حروف وادات». 20 نوع واو تشخیص داده؛ مثلا یکی واو آغازین است که ما نمی دانیم باید در ترجمه بیاوریم یا نه؟ خب این موارد ریز وجود دارد. ولی به طور کلی ترجمه قرآن رشد کرد؛ هم ترجمه پژوهی، هم صناعت ترجمه و هم تعداد ترجمه ها زیاد شده ولی نه آن قدر که بس باشد. همین الان ترجمه های انگلیسی قرآن بیشتر از ترجمه فارسی معاصر است.

ممکن است بعضی از ترجمه هایی که ما امروزه با آن ارتباط برقرار نمی کنیم در زمان خودش ترجمه خوبی بوده باشند ولی الان دیگر قابل استفاده نیستند. این حرف درست است؟

بله، این را هم قبول دارم. ترجمه های کهن برای قدما بیشتر مناسب بود تا برای امروز. مثل ترجمه اسفراینی یا ترجمه میبدی که ترجمه های خوب کهن هستند. خب این ترجمه ها در گذشته بیشتر معنی می دادند تا امروز. امروز ما نوعی انقطاع زبانی داریم. گرچه این انقطاع زیاد نیست، چون شاهنامه را می خوانیم و هنوز می فهمیم. بیشتر آدم ها اکثریت شاهنامه را متوجه می شوند و این مهم است.

می شود یک ترجمه ملی داشته باشیم که مورد قبول همه استادان باشد و در دسترس همه قرار گیرد؟

این حرف خیلی خوبی است. این ترجمه ملی همان ترجمه گروهی خواهد بود. ترجمه گروهی همان است که بنده در آخر ترجمه ام آورده ام. در آنجا پیشنهاد کرده ام جمعی متشکل از 23 گروه که تا 40 گروه هم بالا رفت، هر یک از دید تخصصی خودشان کار کنند؛ مثلا یک گروه فقط نثر فارسی شان خوب است. یک گروه از نظر کلام، نه چیز دیگر. یک گروه از نظر فقه. یک گروه باید جغرافیای قرآن بدانند. یک گروه تاریخ صدر اسلام و سیره نبوی. ترجمه ملی ما فقط در آن صورت دید می آید. درباره کتاب مقدس این کار شده، حتی یش از میلاد مسیح ترجمه سبعینی از عهد عتیق وجود دارد. دکتر محمد علی اصفهانی یک ترجمه گروهی 6-5 نفره انجام دادند که من هم نقد و نظری برایشان نوشتم. این همان گمشده شما یا من نیست؛ این فقط یک تقسیم کار است که من اصلا به تقسیم کار اعتقاد ندارم. به تقسیم گروه های کاری اعتقاد دارم؛ یعنی قرآن را نباید شش قسمت کرد تا شش نفر روی آن کار کنند. باید هر کسی کار خودش را انجام دهد و همه گروه ها تمام قرآن را از نظر گاه خودشان ببینند که وقتی کار تمام شد همه قبول کنند.

ادامه دارد...

 

منبع: مجله آیه، ضمیمه همشهری جوان

شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان

 

گفت وگو با دکتر فرزانه فرحزاد درباره «امانتدارى مترجم»


 
آیا امانتدارى خوب است
 
[مهدى مشایخى ]
دکتر فرزانه فرحزاد، استاد مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبایى، فهرستى از فعالیتهاى علمى معطوف به نقد ترجمه را در کارنامه خود دارد. وى ارائه دهنده یکى از اولین مدل هاى سنجش کیفیت ترجمه در سال ۱۹۹۲ است. مقاله وى پس از ارائه در کنفرانس دانشگاه دانمارک مکرراًً توسط دیگر محققان مورد ارجاع قرار گرفته است. نقد ترجمه در چارچوب تحلیل انتقادى گفتمان موضوعى است که این اواخر وى را به خود مشغول داشته است. به همین بهانه گفت وگوى زیر را با وى ترتیب داده ایم.
منظور از نقد ترجمه و کیفى چیست
آنچه تاکنون در ادبیات ترجمه در این مورد آمده نشان مى دهد که همواره ارزشیابى را با نقد یکى دانسته اند و اصطلاحاتى چون ارزیابى (Evaluation)، ارزشیابى (Assessment) و نقد (Criticism) به جاى یکدیگر به کار رفته اند. در ارزشیابى پرسش اصلى «درست و غلط» یا «خوب و بد» بودن ترجمه است. ارزشیابى خاص اهداف آموزشى است درصورتى که در نقد ارتباط ترجمه با جامعه، تأثیر ترجمه بر جامعه و مخاطبان و بررسى انتخابهاى واژگانى و نحوى مترجم مطرح مى شود. به عقیده من، امروزه ابزارى در اختیار داریم که سى سال پیش کسانى مثل رایس، هاوس و نُرد نداشتند. وابستگى بیش از حد آنها به متن درنهایت به نوعى معادله و رابطه خطى یک به یک تقلیل پیدا مى کرد. ابزارى که امروز در اختیار داریم نتیجه ماهیت بینارشته اى مطالعات ترجمه است که طى آن هر بینش و بصیرتى که در دیگر شاخه هاى علوم به دست مى آید خود را به صورتى در این رشته بازمى نمایاند یا اینکه ترجمه پژوهان راه هایى براى تطبیق آن با ترجمه مى یابند. وقتى صحبت از نقد مى کنیم بهتر است از فضاهاى آموزشى صرف نظر کنیم و به تأثیر ترجمه در فرهنگ، ادبیات و تاریخ جامعه مقصد بپردازیم. اینگونه نقد مى تواند همانند ارزشیابى با مقابله شروع شود و بدون آنکه نمره اى به مترجم بدهد به مطالعه تلویحات، تأثیرات و علل انتخاب هاى واژگانى و نحوى مترجم در جامعه بپردازد.
آیا اصول این چارچوب از رشته دیگرى وارد مطالعات ترجمه شده اند
بله، براى درک این مدل حتماً باید به حوزه «تحلیل انتقادى گفتمان» توجه کافى کنیم چون چارچوبى فراهم آورده که از آن مى توانیم براى نقد استفاده کنیم. با توجه به این نکات که حیات زبان در جامعه است، ترجمه با زبان مواجه است و منفک از جامعه عمل نمى کند یعنى در جامعه تولید، توزیع و مصرف مى شود، مى توان گفت هر اتفاقى که در ترجمه مى افتد لزوماً مرتبط با جامعه است. از تحلیل انتقادى گفتمان مى توان براى نقد ترجمه استفاده کرد، اما نقدى که با توصیف شروع مى شود و به تحلیل مى رسد.
نحوه عملکرد این چارچوب دقیقاً به چه صورت است و محقق ترجمه را به چه سمت و سویى هدایت مى کند
تحلیل انتقادى گفتمان یک نگاه یا رویکرد به ترجمه است. نقد ترجمه هم مى تواند از همین رویکرد استفاده کند. نقد باید به دنبال کشف این نکات باشد که انتخاب هاى واژگانى و نحوى به چه دلیل اتفاق افتاده و چه تلویحاتى دارد. در این صورت نقد باید دائماً در حال رجوع به جامعه باشد و از دریچه جامعه و فرهنگ به ترجمه بنگرد. مهم درک این نکته است که انتخاب هاى مترجم از یک طرف چه تأثیرى بر جامعه گذاشته و از طرف دیگر خود تحت تأثیر چه عواملى در جامعه بوده است. مثلاً کلمه «Comrade» در رمان «مزرعه حیوانات»، قبل از انقلاب به «رفیق» و بعد از انقلاب به «برادر» ترجمه شد. در هر دو انتخاب مطمئناً انگیزه ها و عوامل اجتماعى سیاسى دخیل بوده اند. در این مثال صحبت از درست یا غلط بودن این یا آن معادل راه به جایى نمى برد چون هر دو به چاپ رسیده و خوانندگان متعددى داشته است. در اینجا کار نقد باید بررسى و مطالعه چرایى این انتخابها، نوع فضا و تلویحات منتج از هر کدام باشد. 
از رهگذر این نقد چگونه مى توان به مسائل کلاسیک ترجمه مثل امانتدارى و معادل نگاه کرد
اصولاً امروزه در نقد نباید دیگر صحبت بر سر میزان امانتدارى مترجم باشد. به این خاطر که این بحث مبتنى بر پیش فرض هایى از این قبیل اند که نویسنده مرجع اصلى است، اصالت از آن وى است و مترجم لزوماً تابع اوست و ترجمه در بهترین حالت اثرى فرعى و سایه اى از متن اصلى ترجمه شده را معادل متن مبدأ فرض کرده ایم و رابطه اى کمابیش ریاضى بین آنها قائل شده ایم. آنگاه ناخودآگاه به دنبال بقیه اجزا و سطوح این رابطه هستیم. منظور این نیست که رابطه اى بین این دو نیست یا امانتدارى مفهومى مردود است. بلکه این رابطه معادله نیست و امانتدارى تعریفى دیگر دارد. در مثالى که از ترجمه «مزرعه حیوانات» زدیم آیا مى توان گفت این مترجم ها امانتدار نبوده اند در این جا بهتر است بگوییم امانتدارى در پرتو عرف و سیاست رایج تعریف دیگرى پیدا کرده است. منظورم این است که تعریف همه این معیارها تابع چارچوب نظرى اى است که براى قضاوت به کار مى بریم.
با این وجود ماهیت رابطه متن مبدأ و مقصد از نظر شما چیست
به نظرم رابطه اى که میان متن مبدأ و ترجمه هایش در زبان هاى مختلف مى تواند وجود داشته باشد از نوع «بینامتنى» است. وقتى متنى در زبانى تولید مى شود در رابطه اى بینامتنى با تمام متون هم عرض در زبان خود قرار مى گیرد. به این معنا که بعضى عناصر را از متنهاى پیش از خود و بعضى عناصر دیگر را ، به تعبیر فرکلاف، «تازه» دارد. به نظر من وقتى این متن به زبانى دیگر ترجمه مى شود بار دیگر در رابطه اى بینامتنى با کلیه آثار مرتبط در زبان مقصد قرار مى گیرد. نقد ترجمه در مدلى که مطرح کرده ام مستلزم پذیرش دو پیش فرض است؛ یکى این که متن مبدأ و مقصد همانطور که اشاره شد ارتباط بینامتنى دارند بى آنکه معادل هم باشند. دیگر اینکه متن ترجمه شده بخش هایى را از متن مبدأ تکرار و عناصرى را از خود اضافه مى کند. این همان بخش «آفرینشى» ترجمه است. نقد ترجمه در این مدل، بیشتر با همین بخش آفرینشى ترجمه سر و کار دارد.
آیا این نقد تقسیم بندى خاصى هم دارد
نقد ترجمه مى تواند تاریخى ( Historical) باشد که خاص مواردى است که متن مبدأ به هر دلیلى در دسترس نیست ولى تأثیرش محرز است، مثل «هزارویکشب» که تاریخى از ترجمه به زبانهاى مختلف را پشت سر گذاشته یا در جامعه یا جوامع مبدأ تأثیرهاى خاصى داشته است. ارتباط متون مختلفى که تحت این عنوان نوشته یا ترجمه شده اند الزاماً بینامتنى است نه معادله اى. نقد تاریخى همین طور مى تواند در مورد تأثیر، نقش و عملکرد ترجمه در مقطع تاریخى خاصى باشد مثل جریان ترجمه از عربى به فارسى در دوره صفویه که احتمالاً به انگیزه رواج و تقویت مذهب در کشور بود. جنبه مهم اینگونه تحقیق پى بردن به زوایاى اجتماعى هر دوره از طریق مطالعه و بررسى چگونگى ترجمه آثار در آن دوره خاص است. نوع دیگر نقد، مقایسه و مقابله عناصر ایدئولوژیک و حساس در متن پیشین و نحوه انتقال آنها به متن پسین است تا بررسى شود انتخاب هاى صورت گرفته حاکى از چه گرایش یا جو سیاسى، فرهنگى یا تاریخى است. از دریچه این رویکرد توصیفى نقد است که براحتى مى توانیم ادعاى بعضى نظریه پردازان مطالعات ترجمه مثل تورى و زهر را بپذیریم که مى گویند متنى که ترجمه مى شود ،بخصوص متن ادبى، دیگر به زبان مبدأ تعلق ندارد و به نظام چندگانه ادبیات زبان مقصد مى پیوندد. با این نگاه دیگر جست وجوى معادل، در معناى کلاسیک، جایى ندارد زیرا بعضى از نگاههاى توصیفى از ابتدا بى آنکه به نوع رابطه بین متون مبدأ و مقصد بپردازند، تنها به نقش متن در ادبیات مقصد توجه مى کنند.
مراحل و سطوح این نقد کدامند
در مدل پیشنهادى من براى نقد هر اثر ترجمه اى باید در دو سطح به متن نگاه کنیم. ابتدا در سطح عناصر خرد یعنى آن چیزى که در متن وجود دارد مثل کلمات و ساختارهاى دستورى، اینکه کدام یک مى توانند از لحاظ ایدئولوژیک مهم باشند و تلویحات سیاسى، فرهنگى خاص داشته باشند. سطح کلان نیز شامل عناصر پیرامون متن است که درباره ترجمه یا همراه آن است، مثل مقدمه و مؤخره مترجم، نقدهایى که راجع به متن نوشته شده و حتى ویژگیهاى ظاهرى و بصرى مثل رنگ و طرح جلد کتاب ترجمه شده در مقایسه با متن پیشین.
به نظر مى رسد در نقد ترجمه در حیطه فرهنگ و اجتماع، ابزارى که مى توانیم از آن بهره ببریم نشانه شناسى فرهنگى است. نظر شما چیست
البته، ولى مدلى که امروز به آن اشاره کردم بر اساس تحلیل انتقادى گفتمان است. آنچه که تا به حال بیشتر در مورد آن بحث شد متن مکتوب یا کلامى بود. در عین حال فکر مى کنم هر چه تعریف متن گسترده تر مى شود به ابزارهاى بیشترى براى نقد آن نیاز داریم. در حال حاضر ما با متون چند رسانه اى و سایبرهم سروکار داریم و آنها را هم مى توان بر همین اساس نقد کرد و هم همانطور که شما اشاره کردید مى توان از دیدگاه نشانه شناسى به آنها پرداخت، اما هنوز مدلى براساس نقد نشانه شناختى ترجمه ندیده ام.
آیا مى توان رویکرد نقد را بومى سازى کرد
به نظر شما آیا نمى شود طرح این مدل را در این کشورنوعى بومى سازى تلقى کرد جامعه اى مثل ایران که ترجمه در آن تا این حد گسترده انجام گرفته و مى گیرد بستر بسیار مناسبى است براى طرح این موضوع و کمک به رشد مفاهیم مربوط به نقد.
http://asan.blogsky.com/1387/10/14/post-82/

معرفى و نقد ترجمه تفسيرى فيض‏الاسلام از قرآن كريم

معرفى و نقد ترجمه تفسيرى فيض‏الاسلام از قرآن كريم

محمد على كوشا

 

 

 

ترجمه تفسيرى عالمِ متقى، مرحوم سيد علينقى فيض الاسلام كه عنوان ترجمه و تفسير قرآن
عظيم
را دارد از ترجمه‏هاى موفق پيش از انقلاب اسلامى است كه نخست به خط زيباى
نستعليق مرحوم طاهر خوشنويس در سالهاى 1347 و 1348 به صورت سه جلدى و يك
جلدى در 1678 صفحه به قطع وزيرى از سوى مترجم در تيراژ بالايى در تهران انتشار يافت.
چاپ جديد اين اثر بعد از انقلاب اسلامى در سال 1378 با حروفچينى جديد در تيراژ 5000
دوره از سوى انتشارات فقيه در تهران منتشر گرديده است.

ترجمه فيض الاسلام كه نزديك به چهل سال از عمر آن مى‏گذرد، از جهت دقت و انطباق
با متن و رعايت نكات نحوى، ترجمه‏اى دقيق و موفق به حساب مى‏آيد، و نسبت به بسيارى
از ترجمه‏هاى موجود چه بسا كم غلط‏تر باشد. اما از نظر نثر فارسى چندان سليس و روان
نيست، به ويژه آنكه استعمال فراوان كلمات مترادف و نيز توضيحات غيرضرورى، از
شيوايى آن كاسته است؛ گاه نقل مطالب غير لازم به اندازه‏اى است كه سبب ملال خواننده هم
مى‏شود. با اين حال بايد اذعان كرد كه تقوا و طهارت روح اين مترجم با فضل و فضيلت در
لابه‏لاى همه آثارش كاملاً مشهود و نمايان است.

اخلاص و عشق سرشار و علاقه استوار او به خاندان عصمت و طهارت عليهم‏السلام آثار
او را در هاله‏اى از قداست و معنويت برده و او را در رديف فرهنگ‏سازان مذهبى تاريخ
معاصر قرار داده است. نويسنده اين نوشتار يك بار با دقت و توجه، ترجمه تفسيرى مرحوم فيض‏الاسلام از قرآن كريم را از آغاز تا پايان مطالعه و ارزيابى كرده و موارد قوت و ضعف آن
را - در حيطه اطلاع و آگاهى خويش - يادداشت نموده كه اينك در طى اين مقاله در معرض
آرا و انظار قرآن‏پژوهان قرار مى‏گيرد. اميد است اين مقاله در بهبود عرضه بهتر اين اثر در
چاپهاى بعدى آن، مؤثر و كارساز واقع شود و دست‏اندركاران نشر آثار آن مرحوم، آن را به
شكلى منقّح، با اسلوب روز و به‏دور از هرگونه حشو و زوايد، با ويرايشى رسا و گويا به
جامعه فرهنگى عرضه بدارند.

 

نقاط قوت

از جمله موارد قوت اين ترجمه، عرضه معادلهاى مناسب براى واژه‏هاى قرآنى در بيشتر موارد، برگرداندن درست ضماير به مرجعشان، و دقت در تركيب ادبى و نحوى آيات
است كه از پايه‏هاى اصلى فنّ ترجمه است. مترجم، جملاتى را كه بايد به تأويل مصدر برود به خوبى مورد توجه قرار داده است؛ مانند اين آيه: أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ (بقره/280) «صدقه
دادن و بخشيدن براى شما بهتر است». او در همه جا كلمه «حتّى» را بر خلاف كسانى كه به «مگر» ترجمه كرده‏اند، به «تا» ترجمه كرده كه درست آن هم همين است؛ و نيز «حكيم» را «درستكار» ترجمه كرده كه در مورد خداوند «درستكار» يا «استواركار» بهتر و مناسب‏تر از كلمه «فرزانه» است. با اين همه، ترجمه «اهل كتاب» به «كتابداران» كه مكرر در ترجمه او آمده، اگرچه تعبيرى نسبتاً بديع است ولى مناسب نيست؛ چون «كتابداران» در عرف اجتماعى امروز، چيز ديگرى است كه مفهوم «اهل كتاب» را آن گونه كه در قرآن آمده است نمى‏رساند.

موارد زير از جمله موارد قوت اين ترجمه به شمار مى‏آيد:

الف - حمد، 7:

صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاالضّالّينَ

«راه كسانى كه نعمت به آنها دادى، آنها كسانى نيستند كه مورد غضب و خشم واقع شدند،
و نه كسانى كه گمراهانند».

توضيح: در ميان مترجمان پيش از انقلاب اسلامى، فقط مرحوم علاّمه شيخ ابوالحسن
شعرانى و مرحوم سيدعلينقى فيض الاسلام اين آيه را صحيح ترجمه كرده‏اند. وجه صحت
اين ترجمه اين است كه كلمه «غَيْرِ» بَدَل از ضمير «هُمْ» در «عَلَيْهِمْ» است. بنابراين گروه
«أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» نه مغضوبند و نه ضالّين، نه اينكه سه گروه در عرض هم تصور شوند كه ما
مشمول گروه اول بشويم ولى مشمول گروه دوم و سوم نشويم؛ بلكه مراد اين است كه ما
مشمول گروه «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» شويم؛ همان گروهى كه ويژگيهاى گروه دوم و سوم در آنها راه
ندارد.

 

ب - بقره، 2:

ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ

«آن كتاب شكّ و شبهه‏اى در آن نيست (چون خطا واشتباه در آن راه ندارد) براى
پرهيزكاران راهنماست».

توضيح: در اين ترجمه كه «ذلك» مبتدا و «لا رَيْبَ فيه» به عنوان خبر آن آمده با توضيحى كه
درون پرانتز ذكر شده، مفهوم آيه به خوبى انعكاس يافته است، در حالى كه ترجمه بسيارى از
مترجمان از اين آيه دقيق نيست.

نقاط ضعف

1 - نخستين مورد ضعف اين ترجمه، به كارگيرى كلمات مترادف در سرتاسر اين اثر
است كه در اينجا فقط به نمونه‏هاى اندكى از آنها اشاره مى‏شود، از جمله:

«سبكمغزان و كم‏خردان»، «تعقّل نمى‏كنند و نمى‏انديشند»، «توبه و بازگشت»، «عهد و
پيمان»، «پند و اندرز»، «ظنّ و گمان»، «علم و دانش»، «بيرون و آواره»، «حقّ و درست»، «فضل
و احسان»، «ايمان آوردن و گرويدن»، «كفّار و ناگرويدگان»، «اكراه و به زورداشتن»، «مشرق و
جاى طلوع و آشكار شدن»، «مغرب و جاى غروب و پنهان شدن»، «طعام و خوردنى»، «شراب
و نوشيدنى»، «ضلالت و گمراهى»، «جهالت و نادانى»، « معلّم و دانسته شده»، «دين و آيين»،
«معبود و پرستيده شده»، «وصيت و سفارش»، «طهر و پاكى»، «قصد و آهنگ»، «لغو و بيهوده»،
«فكر و انديشه»، «حيات و زندگى»، «حكيم و درستكار»، «كتاب و نوشته»، «صدق و راستى»، «طعام و خوراك»، «رحمت و مهربانى»، «يقين و باور»، «تقصير و كوتاهى»، «حلال و روا»،
«ملّت و آئين»، «صبغه و رنگ»، «ادراك نمى‏كنيد و درنمى‏يابيد»، «رشك و حسد»، «منع و
بازداشت»، «علامت و نشانه»، «حجّت و دليل»، «خير و نيكى»، «مخلوق و آفريده»، «كيفيت و
چگونگى»، «مقاله و گفتار»، و... حتّى در مواردى تا شش واژه مترادف ذكر گرديده است؛ مثلاً
در ترجمه آيه: إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِى الأَرْضِ (يونس/83) آمده است: «البته فرعون در زمين غالب و
چيره و مقتدر و توانا و متكبّر و گردنكش بود.» البته اين گونه پردازشهاى قلمى در قالب ذكر
الفاظِ مترادف در مقام تفسير و يا احياناً خطابه ممكن است موجّه باشد، ولى در مقام ترجمه
نه تنها شيوا و هنرمندانه نيست كه نزد اديبان از مصاديق حشو قبيح به شمار مى‏رود.

 

2 - دومين مورد ضعف اين ترجمه تفسيرى، توضيحات غيرلازم و احياناً مخلّ به مفهوم
آيه، و يا تخصيص‏هاى نابجا در مفهوم عام آيه است، از جمله:

 

الف - بقره، 42:

وَلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

«و حق و درستى را (كه در توراة بيان شده) بباطل و نادرستى آميخته و درهم مسازيد
(چون مى‏گفتند:ما مى‏دانيم محمّد (ص) پيامبر است و على (ع) وصىّ او ليكن تو آن پيغمبر
نيستى و نه على آن وصى بلكه پانصد سال ديگر خواهند آمد) و حق و درستى (نبوت اين
پيغمبر و امامت اين وصى) را پنهان ننمائيد در حاليكه شما مى‏دانيد (اين پيغمبر و وصى او
حق و درست است)[1]».

همان گونه كه روشن است، اين آيه به طور كلى حق پوشى و كتمان حق را نهى كرده است،
اما مرحوم فيض الاسلام، اين مفهوم كلى و عام را به نبوت پيامبر و امامت على محدود ساخته
است؛ در صورتى كه كتمان نبوت و امامت تنها مصداقى از كتمان حق است نه همه آن. و
اصولاً در اين آيه و آيات قبل و بعد آن، سخن و اشاره‏اى درباره امامت به ميان نيامده است و
اگر دليل مترجم بر نقل چنين مطلبى شأن نزول آيه باشد، در كتب تفسير چنين شأن نزولى ذيل اين آيه ذكر نشده است. آرى در تفسير مجمع البيان در توضيح اين آيه آمده است: لا تكتموا صفة
النبى (ص) فى التوراة و انتم تعلمون أنه حق.
يعنى ويژگى پيامبر(ص) راكه در تورات آمده
كتمان نكنيد در حالى كه شما خود مى‏دانيد كه او حق است. ولى در اينجا سخنى درباره امامت
و وصايت على(ع) گفته نشده است. اصولاً چگونه ممكن است يهوديانى كه آن زمان اصل
نبوت رسول گرامى اسلام(ص) را پذيرا نبودند، درباره امامت و وصايت على(ع) سخن به
ميان آورده و يا آن را انكار كرده باشند؟! طبيعى است وقتى كه آنها اصل را نپذيرند، ضرورتى
ندارد كه سخنى از فرع به ميان آورند. بنابراين توضيحى كه مترجم در اين باره آورده و چنين
وانمود كرده كه گويى آيه شريفه در اين باره نازل شده است هيچ ارتباطى با آيه ندارد.

 

ب - بقره، 47:

يا بَنى إِسرائيلَ اذْكُروا نِعْمَتِى الَّتى أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ

«اى بنى اسرائيل (فرزندان يعقوب) نعمت مرا كه به شما عطا كردم (موسى و هارون را
فرستادم و آنان پيشينيان شما را بنبوّت حضرت محمّد(ص) و امامت حضرت على(ع)
راهنمائى نمودند) ياد كنيد (شكرش را بجا آوريد) و ياد كنيد كه من (بوسيله ولايت و دوستى
محمّد و آل محمّد عليهم السلام پيشينيان شما را بر جهانيان (مردم زمان ايشان) برترى دادم».

آيا واقعاً مراد آيه از تفضيل بنى اسرائيل بر مردم زمانشان، ولايت و دوستى محمد و آل
محمد بوده كه آن روزها در ميان بنى‏اسرائيل حضور عينى و خارجى نداشته‏اند؟! آيا مردم
زمان نزول قرآن چنين چيزى را از اين آيه مى‏فهميدند كه مرحوم فيض الاسلام فهميده
است؟! آيا چنين تفسيرى تحميل عقيده‏اى خاص بر آيه نيست؟!

 

ج - بقره، 81:

بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصحابُ النّارِ

«آرى چنين نيست كه گفتند بلكه هر كس (از يهود و غير ايشان گناه كرد (براى خدا شريك
قرار داد و به نبوّت محمد(ص) و ولايت على (ع) و يازده فرزند او (ع) نگرويد) و گناهش
گرداگرد او را فرا گرفت آنان اهل آتش (دوزخ)اند كه در آن جاويد خواهند بود».

مترجم در اينجا نيز در شرح خود، مفهوم كلى آيه را ناديده گرفته و با ذكر مصداق خاص مورد نظر خويش به نوعى مفهوم آيه را محدود ساخته است؛ در صورتى كه سخن در اين آيه
بر سركسب گناه و ارتكاب آن است نه چيز ديگر.

 

د - بقره، 143:

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيكُمْ شَهيداً

«و ما همچنان شما (ائمه معصومين: اميرالمؤمنين و يازده فرزندش عليهم السلام) را امّت
و گروه باعدالت و دادگرى (يا برگزيده) گردانيديم تا (روز قيامت) بر (اعمال و كردار) مردم
گواهان باشيد و پيغمبر(ص) بر (عصمت و طهارت) شما گواه باشد».

در اينجا نيز مترجم كلى بودن مفهوم آيه را ناديده گرفته و مصداق آيه را تنها ائمه
معصومين عليهم السلام دانسته است. روشن است كه اين گونه تفسير، نه مقبول عالمان
تفسير در دنياى اسلام است و نه با اهداف و روح كلى قرآن سازگار است. آيا در زمان نزول
اين آيه، مخاطبان قرآن همان را فهميده‏اند كه مرحوم فيض از آيه فهميده است؟! آيا واقعاً
مراد از «امّت وسط» منحصراً اميرالمؤمنين و يازده امامى بوده‏اند كه در زمان نزول اين آيه، نه
نفر آنان هنوز به دنيا نيامده بودند؟! يا نه، مراد از آيه به طور كلى «امّت اسلامى» در طول تاريخ
تا روز قيامت است كه در همه زمانها و مكانها به عنوان «امّتى ميانه»، «معتدل» و «به دور از
افراط و تفريط» بايد الگوى جهانيان باشند، چنان كه رسول خدا(ص) الگوى آنهاست. قطعاً
مراد آيه شريفه شقّ دوم است؛ و اين جملات هرچند اِخبارى است امّا مفهوم انشايى دارد.
يعنى امّت اسلامى و پيشوايانش بايد امّتى ميانه و معتدل باشند.

 

ه  - اعراف، 107:

فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِىَ ثُعْبانٌ مُبينٌ

«سپس موسى عصا و چوبدستش را (بر زمين) انداخت ناگهان اژدهايى (مار بسيار بزرگ)
گشت (كه گفته‏اند: گنبد و بارگاه فرعون را ميان دو فكّ و زنخ خود گرفت، مردم گريختند، و
فرعون از تخت برخاسته از ترس تغوّط نموده و سرگين انداخته و گريخت و بخانه رفت و
فرياد زد اى موسى من به تو ايمان آوردم آنرا بگير، موسى آنرا گرفت باز عصا و چوبدستى
شد)».

پر واضح است كه نقل اين گونه مطالب اساطيرى و دور از واقعيت خارجى و حتى خلاف
خود قرآن كريم، هرگز برازنده ساحت ترجمه و تفسير قرآن نيست. صرف نظر از اوصاف
افسانه‏اىِ چنان اژدهايى كه در اين نقل آمده، چرا موسى در اينجا ايمان آوردن فرعون را
نپذيرفته است؟ مگر اصل وقوع چنين معجزه‏اى جز براى گرويدن فرعون بوده، و مگر نه اين
است كه قرآن مى‏گويد: فرعون تنها به هنگام غرق شدن اظهار ايمان كرد و تا پيش از آن به
سركشى و تباهى مى‏پرداخت؟ حتّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ الَّذى آمَنَتْ بِهِ بَنُو
إِسرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسلِمينَ. آلآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ
(يونس / 90-91) «تاچون
غرقاب او را بگرفت، گفت: ايمان آوردم كه خدايى نيست مگر آن كه فرزندان اسرائيل به او
ايمان آوردند و من از تسليم شدگانم. آيا اكنون؟! و حال آنكه پيش از اين نافرمانى كردى و از
تباهكاران بودى».

 

و- مريم، 96:

إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدًّا

«محقّقاً آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند زود باشد كه خداى بسيار بخشنده
محبّت و دوستى (اميرالمؤمنين و يازده فرزندش صلوات اللّه عليهم اجمعين) را براى ايشان
(در دلهاشان) قرار دهد».

مراد آيه شريفه اين است كه ايمان و عمل صالح سبب مى‏شود كه آدمى محبوب القلوب
ديگران واقع شود؛ يعنى ايمان و عمل صالح هر انسانى اقتضاى اين را دارد كه خداوند
رحمان، مهر و محبت چنين كسانى را در دلهاى مردمان بيندازد. در نيتجه، آنها آثار ايمان و
عمل صالح خود را به صورت محبوبيت روزافزون خويش در دلهاى ديگران خواهند ديد.
در واقع، مهر و محبوبيت آنها در دلهاى ديگران، به حكم سنت الهى بازتاب همان ايمان و
عمل صالح خودشان است. مترجم علاوه بر محدود ساختن مفهوم كلى و عام آيه و تخصيص
دادن آن به اميرالمؤمنين و يازده فرزندش، اصولاً مراد آيه را معكوس تفهيم كرده است.

 

ز- احقاف، 15:

وَ وَصّينَا الإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحساناً

«آدمى را (امام حسين صلوات اللّه و سلامه عليه) را وصيت و سفارش نموديم به اينكه پدر و مادر خود نيكوئى كند نيكوئى كامل و رسا».

الف و لام جنس يا استغراق در كلمه «الانسان» گوياى آن است كه مراد  از انسان، جنس
انسان و به طور كلى، همه بنى نوع بشر است كه تك تك آنها مشمول سفارش اين آيه شريفه
هستند و بايد به پدر و مادر خويش نيكويى روا دارند. ولى مترجم، مصداق آن را فقط امام
حسين(ع) دانسته است! در صورتى كه خود ايشان در آغاز تفسير همين سوره يادآور شده‏اند
كه سوره احقاف در مكه معظمه بر پيغمبر اكرم(ص) نازل شده است؛ يعنى زمانى كه هنوز
على و فاطمه عليهما السلام ازدواج نكرده بودند و فرزندى از آنها به دنيا نيامده بود!

 

3 - سومين مورد ضعف اين ترجمه مربوط به جنبه‏هاى ادبى و احياناً تفسيرى آن است،
از جمله:

1 - حمد، 5:

إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ

«بس تو را مى‏پرستيم و بس از تو يارى مى‏خواهيم».

اشكال: كلمه «بس» در فارسى، در دو معنى استعمال شده است: 1 - به معناى «بسيار» 2 -
به معناى «فقط»، با اين توضيح كه اگر در اول جمله بيايد به معناى «بسيار» است، مانند:

 

 

در عهد تو اى نگار دلبند

 بس عهد كه بشكنند و سوگند

 

(سعدى، قسمت ترجيعات)

 

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

 وه كه بس بى‏خبر از غلغل چندين جرسى

 

(حافظ)

 

ز بس غارت و كشتن و تاختن

 سر از باد توران برافراختن

 

(فردوسى)

 

و اگر در آخر جمله بيايد به معناى «فقط» است، مانند:

 

هنر نزد ايرانيان است و بس

 ندارند شير ژيان را به كس

 

(فردوسى)


 

ره رستگارى همين است و بس

 فرستاد شيرين به شيروى كس

 

(فردوسى)

 

اميد و هراسش نباشد زكس

 بر اين است بنياد توحيد و بس

 

(سعدى، گلستان)

 

كه صواب اين است و راه اين است و بس

 كى زند طعنه مرا جز هيچكس

 

(مولوى)

 

حافظ وظيفه تو دعا كردن است و بس

 در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد

 

(حافظ)

 

با توجه به توضيحات فوق، ترجمه صحيح آيه چنين است: «تو را مى‏پرستيم و بس، و از
تو يارى مى‏جوييم و بس.» اما آن گونه كه مرحوم فيض الاسلام ترجمه كرده و كلمه «بس» را
در آغاز جمله آورده، معناى آيه چنين مى‏شود: «بسيار تو را مى‏پرستيم و بسيار از تو يارى
مى‏جوييم.» كه قطعاً مراد آيه چنين نيست.

 

2 - بقره، 21:

يا أَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ وَالَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

«اى مردم پروردگار خود را بپرستيد اوست كه شما و پيشينيان شما را آفريده در حاليكه
اميدوار باشيد كه پارسا و پرهيزگار شويد».

اشكال: اولاً، تعبير «اوست» در اين ترجمه زايد است، زيرا در متن فقط «الَّذى» آمده نه
«هو الذى».

ثانياً، بنابر قول راجح «لعلَّكم تتّقون» جمله حاليه نيست، بلكه «كُمْ» اسم «لَعَلَّ» و جمله
«تتقون» ـ كه مركّب از فعل و فاعل و محلاًّ منصوب است ـ خبر «لعلّ» است. اين آيه مشتمل بر
پنج جمله است كه هيچ كدام محلّى از اعراب ندارند؛ چون دو جمله اول استينافيه، و سوم و
چهارم صله، و پنجم نيز استينافيه است. بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«اى مردم، پروردگارتان را بپرستيد، همو كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، باشد كه پرهيزگار شويد».

 

3 - بقره، 63:

وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوّةٍ

« (يادآوريد) هنگامى كه از شما عهد و پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاى سرتان افراشتيم.
پس موسى فرمود: (يا اين كوه را بر سرتان فرود آورم يا) با جدّ و كوشش فرا گيريد آنچه را كه
به شما دادم».

اشكال: اولاً، گوينده «خُذُوا» خداوند است نه موسى(ع) كه مترجم پنداشته است!

ثانياً، امر «خُذوا ما آتيناكم» امر ارشادى است نه مولوى. مرحوم فيض الاسلام آيه را به
گونه‏اى تفسير كرده كه گويى پذيرش دين امرى تحميلى است و اگر بنى‏اسرائيل آن را
نپذيرند، شخص موسى كوه طور را بر سرشان فرود مى‏آورد!

ترجمه صحيح آيه چنين است: «و [به ياد آريد] آن گاه كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور
را بر فرازتان افراشتيم. آنچه را كه به شما داده‏ايم به جدّ و جهد بگيريد».

 

4 - بقره، 123:

وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً

«بپرهيزيد از روزى (قيامت) كه كسى از ديگرى چيزى (عذابى) را دور نمى‏گرداند».

اشكال: «لا تجزى» به معنى «دور نمى‏گرداند» نيست. چنين تعبيرى شايد لازمه معناى آيه
باشد ولى به عنوان معادل فارسى آن صحيح نيست. مادّه «جزى» اگر با حرف «عَنْ» بيايد به
معناى «كفايت كردن» است نه چيز ديگر.

بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«و از روزى پروا بداريد كه كسى از كسى هيچ كفايتى نكند».

 

5 - بقره، 135:

قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبراهيمَ حَنيفاً

«بگو: بلكه ما ملت و آيين ابراهيم را كه راه راست و دين حق است پيروى مى‏كنيم».

اشكال: «حنيفاً» حال است از ابراهيم نه از «ملّة»!

بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«بگو: بلكه آيين ابراهيم حقگراى را [پيروى مى‏كنم]».

 

6 - بقره، 138:

صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً

«خدا ما را به رنگى (به فطرت و دين اسلام) رنگ كرده است، و كيست نيكوتر از خدا براى
رنگ‏آميزى».

اشكال: اين ترجمه با متن منطبق نيست. «صبغة» منصوب به فعل مقدّر «إِتَّبِعُوا» يا امثال آن
است. ترجمه مرحوم فيض الاسلام معادل «صَبَغَنا اللّهُ صِبغَةً» است و حال آنكه آيه «صِبْغَةَ
اللّهِ» است.

بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«رنگ خداى را [برگزينيد] و كيست خوش‏نگارتر از خدا؟»

توضيح: مراد از رنگ خداى، دين خدا و يا صفات اوست.

 

7 - بقره، 155:

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأموالِ وَ الأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ

«و هر آينه ما شما را بيازماييم بچيزى از ترس و بيم و گرسنگى و نقصان و كم شدن
دارائيها و نقصان جانها و كم شدن ميوه‏ها».

اشكال: «انفس» جمع نفس، در اينجا به معناى «جان» نيست. و نيز در ترجمه «كُلُّ نَفْسٍ
ذائقَةُ الْمَوْتِ»
(آل عمران / 185) نمى‏توان گفت: هر جانى مرگ را مى‏چشد، بلكه بايد گفت:
هر كسى مرگ را مى‏چشد.

در آيه مورد بحث نيز نقص در اموال و اشخاص مقصود است نه نقص در اموال و جانها،
و اساساً نقص در جانها معنى ندارد، زيرا جانها كم نمى‏شوند بلكه جاويدند. بنابراين ترجمه
صحيح آيه چنين است:

«شما را به اندك چيزى از ترس و گرسنگى و كاستى در مالها و كسان و ميوه‏ها بيازماييم».

توضيح: كلمه «نفس» كه جمع آن «انفس و نفوس» در قرآن آمده معادل فارسى آن «خود»،
«كس»، «شخص» و «فرد» است و تنها در چند مورد محدود به معناى «روح»، «جان» و «روان»
مى‏آيد؛ مانند:

وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللّوّامَةِ (قيامت / 2)

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ (فجر / 27)

وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها (شمس / 7)

بر اين اساس، فى المثل ترجمه صحيح آيه «إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤمنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ
لَهُمُ الْجَنَّةَ»
(توبه / 111) چنين است: «به راستى خداوند، از مؤمنان، خودشان و مالهايشان را
خريده است به بهاى اينكه بهشت براى آنان باشد». اين آيه علاوه بر شهيدان، شامل حال تمام
كسانى كه در راه خدا جنگيده‏اند و سالم و يا مجروح از جنگ برگشته‏اند نيز مى‏شود، و اين
طور نيست كه تعبير به «انفس» در اين آيه و امثال آن به معناى «جانها» باشد كه تنها معناى
«ازهاق روح از بدن» از آن ارائه شود، و در نتيجه فقط شامل حال شهيدان گردد نه ديگر
مجاهدان زنده راه حق. اصولاً، گاه انسان با مال و ثروتش در راه خدا جهاد مى‏كند، و گاه تنها
خود به جنگ مى‏رود و مى‏رزمد، و گاه نيز هر دو را، يعنى هم مال و ثروت و هم تمام قوا و
نيروى خود را در ميدان جنگ به كار مى‏گيرد، و اينجاست كه بذل انفس و اموال تحقق پيدا
مى‏كند؛ خواه در اين راه كشته شود و يا پس از پيكار زنده بماند.

 

8 - بقره، 256:

فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقدِ اسْتَمْسَكَ بِالعُروَةِ الْوُثْقى لاَانْفِصامَ لَها

«پس كسيكه بطاغوت يعنى بهر معبود و پرستيده شده‏اى جز خدا كافر شود و بخدا ايمان
آورد تحقيقاً بدسته محكم و استوار چنگ انداخته كه گسيختن و جداشدن براى آن نيست».

اشكال: «وثقى» مؤنث «اوثق» و صيغه تفضيل است كه معادل آن در فارسى بالفظ «تر» و
«ترين» مى‏آيد. بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«پس هر كه به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به راستى به استوارترين دستاويز
چنگ زده كه گسستن براى آن نيست.»

توضيح: «طاغوت» به معناى هر طغيانگر و سركش در مقابل خدا و دين او، و نيز ستمگر، شيطان و بت استعمال شده است.

 

9 - آل عمران، 7:

وَ ما يَعْلَمُ تَأويلَهُ إِلا اللّهُ وَالرّاسِخونَ فِى العِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ مايَذَّكَّرُ الاّ
أولُواالألْبابِ

«در حالى كه (كسى) جز خدا و راسخون يعنى استواران و توانايان در علم و دانش (پيغمبر
و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين) تأويل و معنى آيات متشابه را نمى‏داند
(خواننده قرآن چون باينجا: و الراسخون فى العلم رسيد بايد وقف نمايد، زيرا اگر پس از
خواندن و مايعلم تأويله الا اللّه وقف نمود و گفت: و الراسخون فى العلم يقولون تا آخر معنى
آن اين است كه پيغمبر اكرم بمراد و مقصود بيشتر آيات كه بر آن حضرت فرستاده شده آگاه
نباشد در حاليكه فرود آمدن قرآن براى آنستكه مردم از آن بهره‏مند گردند و اگرچه به بيان
پيغمبر و اوصياء آن بزرگوار باشد، پس اگر معنى آيه‏اى را جز خدا كسى نداند فرستادن آن لغو
و بيهوده خواهد بود، چون كسى از آن سود نخواهد برد و خداى تعالى منزّه و پاك است از
اينكه بيهوده آيه‏اى بفرستد، پس از آن) راسخون در علم (كه معنى حقيقى متشابه را مانند
محكم دريافته‏اند) مى‏گويند: ما بمتشابه ايمان آورده و گرويديم، همه آيات متشابهات و
محكمات از نزد پروردگارمان (فرستاده شده) است و جز خردمندان (راسخون در علم و
پيروانشان در آيات خدا) تفكر و انديشه نمى‏كنند».

اشكال: اين كه مرحوم فيض الاسلام گفته است: «در راسخون فى العلم بايد وقف نمايد»
هيچ يك از قراء سبعه و عشره و غير آنان چنين «بايدى» را نگفته‏اند، و حتى در هيچ يك از
قرآنهاى چاپ ايران و غير ايران هم روى كلمه «فى العلم» علامت وقف گذاشته نشده است.
ولى روى كلمه «اللّه» در «وَ ما يَعْلَمُ تَأويلَهُ إِلاّ اللّهُ» علامت سجاوندى «قلى» گذاشته شده، كه
نشانه جايز بودن وقف است يعنى اَوْلى و بهتر است كه در آنجا وقف شود.

ناگفته نماند كه بيشتر مفسران شيعه واو در «والراسخون» را عاطفه گرفته‏اند تا علم به
تأويل قرآن هم شامل راسخون در علم بشود. اما گروهى از جمله علامه طباطبايى در تفسير
گرانسنگ الميزان، جلد 3، صفحه 27 گفته است: «فظاهر الكلام أن الواو للاستيناف» يعنى ظاهر
كلام الهى نشانگر اين است كه در اينجا واو استيناف باشد نه عاطفه. به نظر مى‏رسد حق با علاّمه طباطبايى است و عاطفه گرفتن واو خلاف ظاهر است و با مبانى ادبى آيه سازگار
نيست، مگر اينكه براى توجيه آن خود را به تكلف بيندازيم.

بزرگ‏ترين اشكال در عاطفه دانستن واو اين است كه در آن صورت عبارت «يقولون آمنّا
به كلّ من عند ربّنا» شامل خدا و راسخان در علم هر دو مى‏شود، كه نتيجه آن اين است كه
خداوند نيز داراى پروردگارى است كه به آنچه از جانب او نازل گشته ايمان دارد! آيا قائلان به
عاطفه بودن واو در اينجا به لوازم قولشان انديشيده‏اند؟! آرى، بر همين اساس است كه مفسر
دقيق و اديبى چون علامه طباطبايى مى‏گويد: واو در اينجا براى استيناف است نه عاطفه. ضمناً
مراد از اينكه «تأويل متشابهات را جز خدا هيچ كس نمى‏داند» اين نيست كه معناى متشابهات
را كسى جز او نمى‏داند، بلكه معناى آيات متشابه براى كسانى كه آنها را به محكمات قرآن
عرضه كنند روشن است. فقط تأويل[2] آنها يعنى مصاديق خارجى و حقيقت آنها بر كسى جز
خدا معلوم نيست؛ همان طورى كه اصل وجود خداوند قطعى و يقينى است، اما حقيقت ذات
او بر همگان حتى انبيا و ائمه معصومين و اولياى الهى مكتوم و پوشيده است. اميرالمؤمنين
عليه السلام در خطبه 91 نهج البلاغه مى‏فرمايد: «بدان كه راسخان در علم كسانى هستند كه
اعتراف به وجود غيب محجوب، آنها را از ورود به مباحثى كه در حجابند، بى‏نياز ساخته و
خداوند در كتاب خويش اين اقرار آنان را تحسين مى‏كند».

علامه طباطبايى پس از بحث مفصلى درباره مفهوم تأويل و تعريف آن، به اين نتيجه
رسيده است كه نفىِ دانستن تأويل متشابهات از غير خدا، مانند نفى علم غيب، به معناى
استقلالى آنهاست؛ وگرنه خداوند برخى از چنان علمى را به كسانى كه شايسته‏اند - همچون
پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام - عطا فرموده است. به هر حال ترجمه صحيح آيه چنين
است:

«وحال آنكه تأويل آن را جز خدا نمى‏داند؛ و استواران در دانش گويند: ما بدان گرويده‏ايم،
همه از سوى پروردگار ما است. و [اين را] جز خردمندان ياد نكنند و پند نگيرند».

(ترجمه دكتر سيد جلال الدين مجتبوى)

يا: «با آنكه تأويلش را نداند جز خداى. و فرورفتگان در دانش، گويند: ما بدان گرويده‏ايم
و سراسر از نزد پروردگار ماست. جز خردمندان، كس اندرز نگيرد».

(ترجمه دكتر ابوالقاسم امامى - ويرايش سوم)

يا: «و تأويل آن را جز خدا [كسى] نمى‏داند، و راسخان در علم مى‏گويند: به آن ايمان
آورده‏ايم. همه [آن از محكم و متشابه] از نزد پروردگار ماست، و جز خردمندان پند
نمى‏پذيرند».(ترجمه مسعود انصارى)

يا: «درحالى كه تأويل آن را جز خدا نمى‏داند، و آنان كه قدم در دانش استوار كرده‏اند
مى‏گويند: ما بدان ايمان آورده‏ايم، همه از جانب پروردگار ماست، و جز خردمندان پند
نمى‏پذيرند».(ترجمه عبدالمحمد آيتى)

ضمناً مؤلف تفسير سورآبادى، ابوالفتوح رازى، مهدى الهى‏قمشه‏اى، محمود صلواتى و
طاهره صفارزاده نيز در ترجمه اين آيه «واو» را استينافيه گرفته‏اند.

 

10 - آل عمران، 55:

إِذْ قالَ اللّهُ يا عيسى إِنّى مُتَوَفّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَىَّ

«هنگامى بود كه خدا فرمود: اى عيسى من ميراننده توام (چون حافظ و نگهدارت منم
كسى نمى‏تواند تو را بميراند) و به سوى خود (آسمان) بردارنده توام».

اشكال: «متوفّى» از مصدر «توفّى» به معناى «به طور كامل دريافت نمودن» و «كاملاً
گرفتن» است نه «ميراننده».

بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«[ياد كن] آن گاه كه خدا گفت: اى عيسى، من تمام گيرنده و بردارنده توام به سوى خود».

 

11 - آل عمران، 200:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِروا وَصابِروا وَ رابِطُوا

«اى اهل ايمان صبر كنيد (و در پيكار با دشمنان اسلام) ثبات قدم و ايستادگى داشته باشيد
و با (ائمه و پيشوايان دين) ربط و پيوستگى خود را محكم و استوار نمائيد».

اشكال: اولاً «صابروا» فعل امر از مصدر «مصابره» به معناى «همديگر را به صبر تشويق
كردن» است و «ثبات قدم و ايستادگى» لازمه معناى مصابره است نه معناى مطابقى آن.

ثانياً «رابطوا» فعل امر از مصدر «مرابطه» به معناى «مرزدارى» و «محافظت از مرزها»
است.

بنابراين ترجمه دقيق آيه چنين است:

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شكيبا باشيد و همديگر را به شكيبايى فرا خوانيد و مرزها
را نگهبانى كنيد».

 

12 - انعام، 25:

وَجَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً

«و بر دلهاشان سرپوشهائى قرار داديم براى اينكه نمى‏خواهيم (معانى) آن را بفهمند و
دريابند، و در گوشهاشان گرانى نهاديم (چون نمى‏خواهيم حقيقت آن را بشنوند)».

اشكال: تعبير نمى‏خواهيم كه در ترجمه و نيز در قسمت توضيح آمده مناسب با مفهوم آيه
نيست. ترجمه دقيق آيه چنين است:

«و بر دلهاشان پوششها افكنده‏ايم تا آن را در نيابند و در گوشهاى آنها گرانى نهاده‏ايم.»

(ترجمه دكتر سيد جلال الدين مجتبوى)

توضيح: مراد آيه شريفه از پوشش دلها و سنگينى گوشها، عكس‏العمل و نتيجه اعمال
زشت خود آنهاست كه طبق سنت الهى، دامنگير خودشان مى‏شود.

 

13 - انعام، 93:

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِىَ إِلَىَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَىْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سأُنْزِلُ مِثلَ ما
أَنْزَلَ اللّهُ

«و كيست ستمكارتر از آنكه بر خدا دروغ بست يا گفت: به سوى من وحى آمده در
حاليكه بسوى او وحى و پيغام داده نشده، و كسى كه گفت: بزودى من فرومى‏فرستم مانند آنچه را كه خدا فرستاده».

تذكر: عرب، فعل ماضى را در هشت جا به معناى مضارع استعمال مى‏كند؛ چنان كه شاعر
گفته است:

 

فعل ماضى هم، مضارع مى‏شود در هشت جا

 عطف ماضى بر مضارع يا كلام ابتدا

بعد لفظ حيث، ديگر در پى موصول دان

 بعد حرف شرط باشد يا مگر جمله دعا

بعد همزه سوى ماضى چونكه «اَوْ» واقع شود

 نيز آن ماضى كه باشد بعد لفظ «كُلّما»[3]

 

در اينجا نيز فعل «افترى» و همچنين «قال» كه بعد از «اَوْ» و «من» آمده در معناى مضارع به
كار مى‏رود.

بنابراين ترجمه دقيق آيه چنين است: «و چه كسى ستمكارتر است از آن كه بر خدا دروغى
سازد، يا گويد به من وحى شده و حال آنكه چيزى بدو وحى نشده است، و آن كس كه گويد:
من هم به زودى مانند آنچه خدا فروفرستاده، فرومى‏فرستم». (ترجمه دكتر سيد جلال الدين
مجتبوى)

 

14 - اعراف، 54 :

 - ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ «پس از آن بر تخت (قدرت و توانايى خويش) آرميد».

رعد، 2:

 - ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ «پس بر تخت (قدرت خود) آرميد».

طه، 5:

 - الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى «خداوند بى‏اندازه بخشاينده‏اى است كه بر عرش و تخت
(قدرت خويش) آرميد».

سجده، 4:

- ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ «و به عرش و تخت (كه بر همه چيزها احاطه دارد) مسلط و چيره گشت».

فرقان، 59:

- ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبيراً «سپس آن خداى بخشنده بر عرش و تخت
(كه آن بر همه موجودات احاطه دارد) مستولى شد (حكم و فرمانش جارى و روان گشت)».

اشكال: از پنج مورد ترجمه ناهمگون فوق، در مورد اول، دوم و سوم كه كلمه «استوى» به
«آرميد» ترجمه شده قطعاً غلط، و در مورد چهارم و پنجم كه «استوى» به «مسلط و چيره
گشت» و «مستولى شد» ترجمه شده صحيح است.

توضيح: واژه «استوى» هرگاه با «على» بيايد، به معناى «سلطه و استيلا» است نه «آرميدن»
كه به معناى «استراحت كردن»، «آرامش يافتن» و «فرونشستن و از شدت افتادن» است. و اگر
با «الى» بيايد، به معناى «پرداختن به چيزى» و «قصد كردن» و «توجه نمودن» است. ضمناً
«الرحمن» در مورد پنجم مى‏تواند خبر براى مبتداى محذوف يعنى «هو» يا خبر براى «الّذى»
در آغاز آيه (الّذى خلق السموات و الارض) باشد، و نيز جايز است كه بدل از ضمير مستتر در
«استوى» باشد[4].

بنابراين ترجمه صحيح آيات فوق چنين است:

ترجمه آيات مورد اول، دوم و سوم: «آن گاه بر عرش - مركز فرماندهى جهان - استيلا
يافت».

ترجمه آيات مورد چهارم و پنجم: «آن گاه بر عرش - مركز فرماندهى جهان - استيلا
يافت، [اوست] آن مهرگستر».

 

15 - هود، 12:

فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أو جاءَ مَعَهُ
مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ واللّهُ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَكيلٌ

«پس شايد تو پاره‏اى از آنچه كه به سوى تو وحى شده و فروفرستاده مى‏شود ترك كننده و
واگذارنده باشى و به آن سينه‏ات تنگ مى‏شود از اينكه مى‏گويند: چرا بر او گنج فرستاده نشده يا با وى فرشته‏اى نيامده جز اين نيست كه تو ترساننده‏اى و خداست كه به هر چيزى حافظ و
نگهبان است».

اشكال: «لَعَلَّ» در اينجا براى «اشفاق» يعنى ترس از حدوث امر مكروه يا «تلطّف» يعنى
مهرورزيدن و نوعى نوازش نمودن است نه «ترجّى» به معناى اميد داشتن. لذا واژه معادل و
مناسب آن در چنين مواردى كلمه «مبادا» و يا «نكند» و امثال آن است.

بنابر اين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«مبادا تو برخى از آنچه به تو وحى مى‏شود فروگذارى و سينه‏ات از آن تنگ شود كه
[كافران] مى‏گويند: چرا گنجى بر او فرو نيامده يا فرشته‏اى با او نيامده؛ جز اين نيست كه تو
بيم دهنده‏اى، و خدا بر هر چيز نگهبان است». (ترجمه دكترسيدجلال‏الدين مجتبوى)

يا: مبادا از بيم آنكه بگويند چرا بر او گنجى نازل نمى‏شود، يا فرشته‏اى همراه او نيامده
است، برخى از آنچه بر تو وحى شده است فروگذارى و دل تنگ دارى؛ تو فقط
هشداردهنده‏اى و خداست كه كارساز هر چيزى است». (ترجمه بهاءالدين خرمشاهى)

يا: «مبادا برخى از آنچه را كه به تو وحى مى‏شود، رها كنى و دلت نسبت به آن تنگ گردد،
[از بيم آنكه] گويند: چرا گنجى بر او فرستاده نشده است، يا [چرا] فرشته‏اى با او نيامده است؟
تو فقط هشداردهنده‏اى و خداوند بر همه چيز نگهبان است». (ترجمه مسعودانصارى)

در ترجمه آيت اللّه مكارم شيرازى - بى‏توجّه به استعمال «لَعَلَّ» براى «اشفاق» و «تلطف»
آيه فوق اين گونه ترجمه شده است:

«شايد (ابلاغ) بعض آياتى را كه به تو وحى مى‏شود (به خاطر عدم پذيرش آنها) ترك كنى
(و به تأخير اندازى)، و سينه‏ات از اين جهت تنگ (و ناراحت شود) كه مى‏گويند چرا گنجى بر
او نازل نشده و يا فرشته‏اى همراه او نيامده است؟ (ابلاغ كن و نگران و ناراحت مباش چرا كه)
تو فقط بيم‏دهنده‏اى، و خداوند، نگاهبان و ناظر بر همه چيز است (و به حساب آنان
مى‏رسد)».

اشكال اين ترجمه و ترجمه فيض الاسلام اين است كه با اين گونه ترجمه كردن، عصمت
پيامبر اسلام (ص) به نوعى زير سؤال مى‏رود، و به خواننده چنين القا مى‏شود كه پيامبر(ص)
وحى الهى را كه مأمور ابلاغ آن است چه بسا در مواردى ترك و يا به تأخير مى‏انداخته است!
نامناسب‏تر از اين ترجمه، ترجمه و توجيه حجة الاسلام محسن قرائتى است كه در تفسير نور ذيل آيه فوق نوشته است:

«پيامبر روى ملاحظاتى - بلكه براى مصلحت! - ابلاغ آيات را به تأخير مى‏انداخت و
ممكن است ترك بيان وحى تنها نسبت به برخى از افراد لجوج بوده كه پيامبر از هدايت آنان
مأيوس بوده است»!

به هرحال، نادرستى چنين ترجمه و توجيهى چنان روشن است كه نيازى به توضيح
ندارد. اما اگر «لَعَلَّ» را به معناى «مباد»، «مبادا» و «نكند» بگيريم چنين اشكالى پيش نخواهد
آمد، زيرا چنين تعابيرى گوياى اين حقيقت است كه: تو اى پيامبر! مستظهر به پشتيبانى ما
هستى و مردم بدانند كه ناسازگاريها تو را از ارائه وحى باز نمى‏دارد. در واقع اين آيه به نوعى
تقويت كننده روحيه رسول خدا(ص) در مقابل فشارها و جوسازيهاى زمان اوست، و به
مردم اطمينان مى‏دهد كه پيامبر اكرم(ص) در هيچ شرايطى دست از تبليغ دين الهى بر
نمى‏دارد و هشدارهايش را به تأخير نمى‏اندازد، زيرا او «نذير» و هشداردهنده‏اى است كه
فقط خدا را كارساز مى‏داند و بس. بنابراين، دادنِ چنين هشدارى به رسول خدا، در واقع
مطمئن ساختن مردم به اين نكته است كه او در هيچ شرايطى ابلاغ وحى را ترك نخواهد كرد.

 

16 - انبياء، 95:

وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُون

«و حرام و نارواست (ممتنع است و نمى‏شود) اهل و مردم شهر و دهى را كه آنان را
(بعذاب و شكنجه) هلاك و تباه ساختيم (در زمان رجعت و بازگشت برخى از مردگان پس از
ظهور و آشكارشدن حضرت قائم آل محمد عجّل الله تعالى فرجه بدنيا) باز گردند (بلكه
رجوع و بازگشت ايشان در قيامت خواهد بود)».

اشكال: در اين ترجمه «لا يرجعون» به صورت «يرجعون» يعنى با حذف حرف لاى نفى
ترجمه شده است. قابل ذكر است كه در اين آيه كلمه «حرام» خبر مقدم، و «أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُون»،
مؤوّل به تأويل مصدر، مبتداى مؤخر است؛ اى عَدَمُ رُجُوعِهِمْ إِلىَ الآخِرَةِ مُمْتَنِعٌ. به عبارت
ديگر: اى ممتنع عليهم انهم لا يرجعون الى الآخرة. و اين از قبيل نفى در نفى است، يعنى محال
است كه آنها در قيامت بازگشت نكنند، بلكه حتماً بازگشت مى‏كنند.

بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است: «و بر مردم شهرى كه هلاكش كرده‏ايم حرام (يعنى غيرممكن و محال) است كه (در قيامت) بازنگردند (بلكه حتماً بازمى‏گردند)».

 

17 - شعراء، 227 :

...وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ماظُلِمُوا...

«و نصرت و يارى يافته‏اند پس از آنكه (از كفّار) ستمديده شده بودند».

اشكال: «انتصار» به معنى «انتقام گرفتن» است نه «نصرت يافتن».

بنابراين ترجمه صحيح آيه چنين است:

«و پس از آنكه ستم ديدند، انتقام گرفتند».

 

18 - ص، 32:

وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُليمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ. اِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالعَشِىِّ الصّافِناتُ الْجِيادُ. فقالَ إِنّى
أَحْبَبْتُ حُبَّ الخَيرِ عَنْ ذِكْرِ رَبّى حَتّى تَوارَتْ بِالحجاب. ردّوها عَلَىَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بالسّوقِ وَالأَعناقِ

«و بداود سليمان  را بخشيديم، نيكو بنده‏اى است كه البته او بخداى تعالى رجوع كننده
بود. يادآور هنگامى را كه آخر روز بود (و لشكر سليمان) اسبهاى تندرو را كه بر سه پا
مى‏ايستادند، بسليمان نمودند (و سليمان بآن اسبها نگاه مى‏كرد و از نيكويى آنها تعجّب
مى‏نمود تا اينكه وقت نماز عصر گذشت) پس سليمان گفت: البته من (اين) اسبها را دوست
دارم دوست داشتنى كه از روى امر و فرمان پروردگار من است. اسبها را باو نمودند تا اينكه
خورشيد پوشيده شد و بپرده غروب پنهان گرديد. سليمان بفرشتگان گفت: خورشيد را به من
بازگردانيد (تا نماز عصر را بخوانم) پس (چون فرشتگان خورشيد را بازگردانيدند) سليمان و
لشكرش (برخاسته) شروع كردند (بوضوء گرفتن و پاكيزه نمودن خود را براى نماز باينكه)
آب بر ميان پشت پاها و زانوها و گردنها ماليدند (زيرا وضو در دين و آئين سليمان چنين
بوده)».

اشكال: اولاً ترجمه «عَنْ ذِكْرِ رَبّى» به «از روى امر و فرمان پروردگار من» صحيح نيست،
زيرا «ذكر» به معناى «ياد» است نه امر و فرمان. و ضمناً اينكه در شمارى از ترجمه‏ها جمله
«إِنّى أَحْبَبْتُ حُبَّ الخَيرِ عَنْ ذِكْرِ رَبّى» را به «من واقعاً دوستى اسبان را بر ياد پروردگارم ترجيح
دادم.» ترجمه كرده‏اند (ترجمه فولادوند، مجتبوى، آيتى و امامى و...) كه صحيح نيست؛ زيرا «أَحْبَبْتُ» از مصدر «اِحباب» به معناى «دوست داشتن» است نه «ترجيح دادن» و «برگزيدن».
چون آنچه معادل ترجيح دادن و برگزيدن است، «استحباب + على» است، مانند: «إِستَحَبّوا
الْعَمى عَلَى الْهُدى
= كورى را بر هدايت يافتن ترجيح دادند.» در صورتى كه اينجا «أَحْبَبْتُ +
عن» آمده است.

ثانياً در اين آيات نامى از «شمس = خورشيد» به ميان نيامده كه در ترجمه آمده است.

ثالثاً ضمير مستتر در «تَوارَتْ بِالحِجابِ» به «الصّافناتُ الجيادُ = اسبان تندرو» برمى‏گردد كه
در سياق آيه ذكر گرديده، نه به «شمس» كه هيچ نامى از آن به ميان نيامده است.

رابعاً ضمير «هاء» در «رُدُّوها» به «الصّافناتُ الجيادُ» كه همان اسبان تيزتك باشند
برمى‏گردد، نه به «شمس» كه در سياق آيه خبرى از آن نيست. يعنى سليمان به افراد زيردستش
گفت: اسبها را برمن بازگردانيد تا بار ديگر به تماشاى آنها بپردازم، نه اينكه به فرشتگان - كه
در متن آيه هيچ سخنى از آنها نيست - گفته باشد كه خورشيد را با آن عظمتش بر او برگردانند،
كه نه ممكن بوده و نه مفيد فايده. و از طرفى، آنچه كه قرآن گوياى آن است، ولايت سليمان بر
جنّ و انس و وحوش و طيور زمانش بوده نه فرشتگان. به نظر مى‏آيد كه چنين فرشتگان
آفتابگردانى كه آفتاب را به فرمان سليمان جابه‏جا مى‏كرده‏اند تنها مخلوق ذهن
اسطوره‏سازانى است كه با تخيّلات واهى خويش اسرائيليات را ساخته و پرداخته‏اند و دامنه
اين گونه اساطير را وارد تفسير قرآن نموده‏اند.

خامساً معناى «فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالاَعْناقِ» اين است كه سليمان به سودن پاى و گردن
اسبان آغازيد، يعنى از روى نوازش، دستى به سر تا پايشان كشيد؛ نه اينكه مراد از آن وضو
گرفتن كذائى باشد كه مترجم از روايات اسرائيليات تصور كرده‏اند[5]. براى اطلاع بيشتر
مى‏توان به تفاسير بزرگ به ويژه تفسير گرانسنگ الميزان، ج 17، صفحه 203 و 204 و نيز تفسير
نمونه
، جلد 19، صفحه 270 تا 277 مراجعه كرد.

به هرحال ترجمه صحيح اين آيات چنين است:

«ما به داود سليمان را بخشيديم؛ نيكو بنده‏اى بود. راستى كه بازگردنده [به سوى خدا]
بود. آن گاه كه در شامگاه، اسبان بر سه پاى ايستنده تيزتك را بر او عرضه داشتند. پس گفت: من اين اسبها را به ياد پروردگارم دوست دارم [زيرا در جهاد در راه خدا از آنها استفاده
مى‏كنم، او همچنان محو تماشاى آنها بود] تا از ديدگانش پنهان شدند. [او گفت:] آنها را بر من
بازگردانيد. پس به سودن ساق [پاى] و گردنها[ى آنها] پرداخت».

 

19 - واقعه، 75:

فَلا أُقسِمُ بِمَواقِعِ النُّجومِ

«پس بفرورفتن ستارگان (در مغربها و جاهائيكه از ديدن ما پنهان مى‏شوند) سوگند ياد
مى‏كنم. (در ميان فصحاء متعارف است فعل قسم را با كلمه «لا» بيان مى‏كنند، پس معنى «لا
اقسم» «سوگند ياد نمى‏كنم نيست، بلكه معنى آن سوگند ياد مى‏نمايم است. چنانكه از آيه پس
از آن دانسته مى‏شود».

اشكال: مرحوم فيض الاسلام نيز همچون بسيارى از مترجمان و مفسران «لا» ى نفى را
در اين آيه و ديگر آيات از قبيل: حاقه / 38، معارج/ 40، تكوير / 15 و بلد / 90 ناديده گرفته‏اند
و به جاى «سوگند نمى‏خورم» كه معادل «لا اُقْسِمُ» است، «سوگند مى‏خورم» آورده‏اند! در
صورتى كه «لا» دقيقاً معناى نفى مى‏دهد. البته در اين گونه موارد مفهوم «لا اُقْسِمُ» درست به
«اُقْسِمُ» برگشت مى‏كند، يعنى تأكيد بيشتر در قسم را مى‏رساند. مثلاً در فارسى نيز چنين است:
«سوگند به جان شما نمى‏خورم.» كه تلويح به سوگند است و حتى مؤثرتر از سوگند خوردن
واقعى. بعضى گفته‏اند «لا» در اينجا زايده است، ولى بر فرض صحت چنين قولى، مراد آنان
اين است كه در اين گونه موارد «لا» سوگند را در قالب نفى آن، كه ساختار زبانىِ عرب و حتى
عجم است، تحكيم مى‏بخشد؛ نه اينكه «لا» را در ترجمه ساقط كنيم و آن را زايد تلقى نماييم!
واقعاً اگر چنين باشد در آيه نمى‏بايست «لا» ذكر مى‏شد، و حال كه ذكر گرديده است، پس
ترجمه معادل آن هم ضرورت پيدا مى‏كند؛ و حذف آن به معناى بى اعتنايى به كلام خالق و
ويرايش دلخواهانه مخلوق از كلام او تلقى مى‏شود. كسانى كه تعبير «زايد» در كلام اديبان را
به معناى «ناديده گرفتن و دورانداختن آن» پنداشته‏اند، نكته اصلى را درنيافته‏اند. عجيب اين
است كه بعضى همچون مرحوم فيض الاسلام آيه وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمٌ (واقعه / 76) را كه
به دنبال آيه فوق است دليل بر اين گرفته‏اند كه در ترجمه، «لا»ى لا اقسم را لحاظ نكنيم! در
صورتى كه اين آيه ساختار لفظى و معنوى آيه پيشين خود را با تمام و كمال حفظ مى‏كند و بر آن تأكيد مى‏ورزد. يعنى اينكه «پس سوگند نمى‏خورم به جايگاه ستارگان».  خودِ اين قطعاً
سوگندِ بسيار بزرگى است.» (دقت كنيد)

و اما اينكه بعضى مترجمان گفته‏اند: در جاهاى ديگر قرآن از قبيل: نجم / 1، شمس / 7،
مريم / 68، مدّثّر / 33، تكوير / 17، فجر / 2و4، ليل / 1 و تين / 3 سوگندهايى بدون «لا» ذكر
گرديده و در مواردى هم كه با «لا» آمده، «لا» را بايد ناديده گرفت، در جواب مى‏گوييم: «هر
سخن جايى و هر نكته مقامى دارد.» اين دليل نيز خلاف مدعاى آنها را اثبات مى‏كند، زيرا
نيامدن «لا» در آنجا حكمتى داشته، و آمدن «لا» در ديگر موارد حكمتى ديگر. و اگر
دورانداختنى بود، خداى حكيم آن را نمى‏آورد و مثل ديگر موارد قرار مى‏داد. استشهاد به
شعر عرب هم در اين موارد كارى از پيش نمى‏برد، زيرا عربها در اين گونه موارد در
اشعارشان همان را مى‏گويند كه عجمها مى‏گويند: «نه به خدا سوگند!»، «سوگند به جان شما
نمى‏خورم!» و امثال آن، كه در زبانهاى مختلف فراوان است. هر توجيهى براى اين مثالهاى
عجمى داشته باشيم، همان را در اشعار عرب نيز مى‏گوييم.

بنابراين ترجمه صحيح و دقيق آيه شريفه چنين است:

«سوگند به جايگاه ستارگان نخورم».

يا: «سوگند به فرودگاه اختران نخورم.» (ترجمه دكتر ابوالقاسم امامى، ويرايش دوم).

اين بود سيرى كنجكاوانه در ترجمه و تفسير قرآن عظيم به قلم مرحوم حجة الاسلام
و المسلمين حاج سيد علينقى فيض الاسلام رحمت الله عليه. اميد است مورد استفاده
شيفتگان مكتب قرآن، به ويژه قرآن‏پژوهان كشور اسلامى ايران عزيزمان واقع شود؛ و دست
اندركاران آثار آن مرحوم، ميراث ماندگار آن مترجم با فضل و فضيلت را به صورتى مطلوب
از جهت شكل و محتوا، همراه با ويرايش كامل عرضه بدارند.

 

 



[1]. مطلب مترجم را آن گونه كه خود او آورده، بدون ويرايش ذكر كرده‏ام. فقط علامت ص و (ع) را به جاى اصل
طولانى آنها قرار داده‏ام.

 

[2]. تأويل، به مصداق يا مصلحت و يا حكمت امر و نهى و تهديد گفته مى‏شود. مثلاً مراد از «يا أَبَتِ هذا تَأويلُ رُؤياىَ» يوسف / 100 مصداق عينى رؤياى يوسف است، يا مراد از نَبِّئْنا بِتَأويله» (يوسف / 36) و «إِلاّ نَبَّأْ تُكُما بِتَأويلِهِ» يوسف / 37 باز مصداق و تعبير خواب و رؤياست. و در آيه «ذلِكَ تَأويلُ مالَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْرا (كهف / 82) مصلحت و حكمت مراد است، و همچنين اين آيه: «سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرا» (كهف / 78) و: «هَلْ يَنْظُرُون إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِى تَأْوِيلُهُ (اعراف / 53) كه منظور فرا رسيدن مصداق عينى و حقيقى روز جزاست. و نيز در «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ (يونس / 39) كافران، چون واقعيت و مصداق عينى روز قيامت را نديده‏اند، آن را تكذيب كردند.

 

[3]. جامع المقدمات، ج1، ص71، با تحقيق مرحوم مدرّس افغانى، چاپ هجرت، قم.

[4]. محمود صافى: الجدول فى اعراب القرآن و صرفه و بيانه، دارالرشيد، دمشق ـ بيروت، چاپ سوم 1416 ه / 1995 م، ج
10، ص 35.

 

[5]. واقعاً وضويى كه در آن به جاى شستن صورت و دستها، به ماليدن آب! بر پشت پاها و زانوها و گردنها بسنده شود، خنده‏دار است. سازندگان چنين احكامى چه چيزى را مى‏خواسته‏اند نتيجه بگيرند؟!

 

نقد ترجمه استاد فولادوند

نقد ترجمه استاد فولادوند
  • تاريخ: سه شنبه 22 تير 1389
  • تعداد بازديد:29
           
نویسنده:مهدي سلطاني رناني

 

چکیده: ترجمه فارسى استاد محمد مهدى فولادوند از قرآن كريم در حال حاضر در شمار يكى از بهترين و موفق ترين ترجمه ها قرار داد كه به دور از گرايش هاى خاص و رويكردهاى افراطى به انجام رسيده است. مترجم محترم در اين ترجمه اصل را بر روانى و خوشخوانى نهاده و ترجمه اى شايسته و در خور تقدير ارائه داده است. اين اثر، ترجمه اى مبسوط و گاه تفسيرآميز از قرآن كريم است كه سطح علمى و تحقيقى آن در خور اعتناست. ولى با وجود همه محاسن و ارزش هايش همانند ساير ترجمه ها در خور نقد و بررسى و داراى نقاط قوت و ضعف علمى است. در اين نوشتار ترجمه ياد شده از ابعاد مختلف صرفى، نحوى و ادبى مورد بررسى قرار مى گيرد.

مقدمه
 

ترجمه قرآن از دير باز معركه آراى فقهاى اسلام بويژه فقيهان اهل سنّت بوده است. اين بحث براى نخستين بار از مسأله جواز قرائت حمد و سوره به زبان‏هاى غير عربى آغاز شد.1 در قرون معاصر نيز به سبب ضرورت تبليغ دين، مسأله ترجمه قرآن و لزوم آن را شيخ مصطفى مراغى مطرح نمود كه با مخالفت شديد برخى علماى الأزهر مصر مواجه شد و اينان پس از جلسات و شوراهاى مكررّ، رأى به جواز ترجمه قرآن دادند و حتّى ترجمه تفسيرى قرآن را نيز پذيرفتند.2 در هر حال ترجمه قرآن كريم براى درك و فهم معانى لغوى آيات و براى كسانى كه آشنايى با زبان عربى ندارند يا چندان بر آن مسلّط نيستند، امرى سودمند و انگيزه‏اى خاص براى خواندن قرآن و تدبّر در عمق معانى و جنبه‏هاى عملى آيات شريفه آن است. امّا يادكرد اين نكته مهم ضرورى به نظر مى‏رسد كه مترجم قرآن بايد در برخورد با قرآن و ترجمه آن بر زبان مبدأ و مقصد مسلّط بوده و نكات و دقايق آنها را كاملاً بداند و با آگاهى صحيح از فنّ وجوه و نظاير قرآنى، بهترين واژه‏ها و تركيب‏ها را براى رساندن معانى كلمات برگزيند و از كاربرد لغات نامأنوس و دشوار بپرهيزد، همچنين اصول فصاحت و بلاغت را در نظر گرفته و توان و استعداد نويسندگى داشته باشد3 و در ضمن با مراجعه به منابع ارزشمند و رعايت نظم و آگاهى از پيوستگى آيات از اطاله كلام خوددارى كند.


حقيقت سخن اين كه، مترجم بايد مأنوس اصلى و هميشگى خود را قرآن دانسته و با رعايت امانت در ترجمه كلام خداوند، نهايت كوشش خود را به كار گيرد و در اين تلاش پيگير اصل تقوى و پاكدلى را پاس بدارد؛ زيرا درك و دريافت عالمانه و عارفانه حقايق و دقايق والاى قرآنى جز در دسترس پاكدلان و پاك انديشان اهل توحيد نيست.4 ترجمه قرآن استاد فولادوند از شيوايى، سادگى، استوارى و نيز صحّت و دقّت فراوان برخوردار است و متضمّن نثر فارسى امروزى و بدون سبك و پيچيدگى است و از همه اساسى‏تر اينكه قابل فهم و درك مى‏باشد.
استاد دكتر محمّد مهدى فولادوند ترجمه قرآن را در سال 1331 ه.ش آغاز كرد و در دومين گام، 22 سوره از آن را با عنوان «گل‏هايى از قرآن كريم» منتشر نمود و مقارن پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى، ترجمه همه قرآن را به پايان رسانيد. درستى و دقّت موجود در آن، مرهون سخت‏گيرى‏ها و مديريت علمى ناشر (دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى قم) مى‏باشد. استاد بهاءالدين خرّمشاهى معتقد است: «ترجمه قرآن آقاى فولادوند مهذّب و متين و سر راست و فاقد گرايش‏هاى خاص و افراطى است.5 همچنين كمال مطابقت با متن مقدس قرآن كريم را دارد.»6
در نخستين نگاه به اين ترجمه، درمى‏يابيم كه مترجم مقدمه خود را درباره چگونگى ترجمه، آخر قرآن آورده است كه مسلّم است منظورش هر چه باشد يكى از آنها اين است كه نهايت تواضع و فروتنى خود را در برابر قرآن نشان دهد، كلك فولادوند در اين مقدمه، آفرينش هنرى خاصى را به نمايش گذاشته و خودش اين همه را، الهاماتى از درگاه حمايت حق مى‏داند.7 مترجم، اين برگردان خود را با ديگر ترجمه‏هاى قرآنى به زبان‏هاى فرانسه، انگليسى، هندى و اروپايى مطابقت داده است و لغات، ضمائر، حروف مؤكّده و مقدّره و روابط تركيبى كلمات را در نظر داشته و مساوى با اصل متن، در ترجمه آورده است و الحق والانصاف معنى و مقصود بلند اين كتاب آسمانى را باز نموده و منتقل كرده است.
وى هر جا كه در برگردان فارسى نياز به توضيح، لازم و ضرورى مى‏نمايد، اشاراتى را داخل [] آورده است.8
در برخى موارد نيز مجبور به پا نوشت درباره توضيح و ترجمه آيه و واژه‏هاى آن شده و گويى با اين كار ترجمه را از تفسير جدا ساخته است. در برخى پانوشت‏ها به وجوه قراءات و معانى آيات بر طبق آن وجوه، و بر اساس تخصصّ زبان‏شناسى خويش به معادل لاتين برخى واژه‏ها نيز اشاره نموده است.9
 
نگاهى به ترجمه واژه‏هاى قرآنى
 

مترجم در برخى موارد، يك واژه را كه در آيات متعدّد به يك صورت آمده است، به چند شكل ترجمه كرده است، هر چند كه مى‏توانسته از يك واژه مشخص در برگردان فارسى سود بگيرد. البتّه اين روش در مورد كلماتى كه صفات خدا را بازگو مى‏كند و معانى آنها ثابت است چندان توجيهى ندارد.10 مثلاً كلمه «عزيز» را در جايى به «ارجمند» و در جايى ديگر به «نيرومند» و در مواردى به «توانا» ترجمه كرده است.11
از موارد ديگر اين موضوع مى‏توان به نمونه‏هاى ذيل اشاره كرد:
- لفظ «اُمّى» و «اُميّين» را به چهار معناى مختلف آورده است:
الف( مشركان: «به كسانى كه اهل كتابند و به مشركان بگو...»12
ب( درس نخوانده: «همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده... پيروى مى‏كنند.»13
ج( بى سوادان: «اوست كه در ميان بى سوادان فرستاده‏اى از خودشان بر انگيخت.»14
د( آنان كه كتاب آسمانى ندارد: «آنان ]به پندار خود[ گفتند: در مورد كسانى كه كتاب آسمانى ندارند بر زيان ما راهى نيست...»15
«ذلك بما قدّمت يداك»: «اين ]كيفر[ به سزايى چيزهايى است كه دست‏هاى تو پيش فرستاده است.16«ما قدّمت يداك» اصطلاحى است كه در ظاهر «آنچه دست‏هاى تو پيش فرستاد» معنى مى‏دهد؛ امّا منظور از اين عبارت همه اعمال آدمى در دنياست، خواه با دست انجام شده باشد خواه با ديگر اعضاء و جوارح. به همين دليل اين اصطلاح در ترجمه‏هاى روان به صورت تحت اللّفظى ترجمه نمى‏شود.17
مسأله ديگر در موضوع ياد شده اين است كه بسيارى از واژه‏هاى عربى به همان صورت اصلى در ترجمه آمده است. به عنوان نمونه:
الف) خدا ]چيزهاى ممنوعى از قبيل:[ بحيره و سائبه و وصيله و حام قرار نداده است.»18
ب) «و بر ما تصديق كن.»19
از نمونه‏هاى فوق در ترجمه استاد فولادوند فراوان به چشم مى‏خورد، امّا اين ايراد در واقع بر كار مترجم وارد نيست؛ بلكه از آن رو لفظ عربى آورده شده است كه معادل فارسى آن يافت نمى‏شده و اگر مترجم مى‏خواست به صورت توضيحى ترجمه كند، از حالت ترجمه خارج مى‏شد و رنگ تفسير به خود مى‏گرفت و يا اينكه واژه‏هاى فارسى معادل كلمات عربى، چندان مأنوس نبوده و توان رساندن معناى آيه يا واژه قرآنى را نداشته است.20 اين گونه موارد در همه ترجمه‏هاى قرآن يافت مى‏شود و بيانگر اين نكته مهم است كه «در حقيقت قرآن كريم ترجمه‏پذير نيست.»
 
نثر فارسى ترجمه استاد فولادوند
 

بزرگ‏ترين هنر هر مترجمى آن است كه بتواند در ترجمه و برگردان از زبان اصلى به زبان فارسى (مثلاً) در عين حفظ امانت، نثر روان و همه فهمى ارائه دهد و تا حد ممكن از واژه‏هاى خشك و ادبياتى محض يا غريب دورى كند. اكنون به نمونه‏هايى از اين نثر در ترجمه استاد فولادوند اشاره مى‏نماييم:21
- ... رهنمونيتان كرده است...22
- ... پروردگارت فراخ آمرزش است...
- ... در درخت سبزه فام اخگر نهاد...23
- ... گفته شد با ماندگان بمانيد...24
از اين دست در ترجمه استاد بسيار است كه مترجم در اين موارد يا ديگر عبارت‏هاى مشابه، از واژه‏هايى كه جنبه ادبياتى آن بيشتر مدّ نظر است و تا حدى سنگين و نزديك به ترجمه‏هاى تحت اللفظى استفاده كرده است.
از جمله روش‏هايى كه به عنوان نقد در ترجمه قرآن استاد فولادوند مورد توجّه است، ترجمه نادرست و ناپذيرفتنى برخى واژه‏ها در آيات است.
«و قالوا أساطير الاوّلين اكتتبها فهى تُملى عليه بكرةً و اصيلاً» (فرقان / 5). گفتند: فسانه‏هاى پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته و صبح و شام بر او املا مى‏شود.
عبارت «تملى عليه» در اين‏جا «املا مى‏شود» برگردان شده كه مناسب نيست و بايد «خوانده مى‏شود» معنى شود. استاد خرّمشاهى در ذيل اين آيه نوشته است: معناى «تملى عليه» هم ظاهراً اين است كه بر او املا مى‏كردند كه بنويسد، امّا ميبدى و امام فخر رازى هوشمندانه برآنند كه در اين‏جا املا به معناى معهود مراد نيست. بلكه اين است كه نوشته‏ها را با تأنىّ و تكرار براى او مى‏خواندند كه به تلقين و تكرار فرا گيرد.25 در تأييد سخن استاد خرّمشاهى بايد اضافه كنيم كه در مجاز القرآن نيز ذيل اين آيه آمده است: «تملى عليه أى تقرأ عليه».26
«اسلك يدك فى جيبك تخرج...» (قصص /32).
دست خود را به گريبانت ببر..
فعل امر «اسلك» به اشتباه «ببر» معنى شده است، در صورتى كه معناى صحيح آن در اين‏جا «فرو بر، داخل كن» است؛ بهترين شاهد براى اثبات اين گفته آيه 12 سوره نمل است.
«و ادخل يدك فى جيبك...».27
«فقد استمسك بالعروة الوثقى...». (لقمان /22).
واژه «عروه» را استاد فولادوند «ريسمان» معنى كرده است، در صورتى كه اين واژه به معناى «دستاويز» است.28
 
نظرى به نكات صرفى و نحوى
 

از جمله مهم‏ترين شرايط و اصولى كه يك مترجم در ترجمه قرآن بايد مورد توجّه قرار دهد، آگاهى لازم و كافى وى به اسلوب و ويژگى‏هاى زبان متن است كه شامل معنى و شكل و صيغه اسماء و افعال و حروف در عين حفظ نقش آنهاست. اين بدان دليل است كه معنى و مقصود وحى الهى را بدون ابهام و اشكال منتقل كند. امّا در مواردى از ترجمه استاد فولادوند برخى نكات صرفى و نحوى چندان رعايت نشده است. اينك نمونه‏هايى از اين قبيل:
يك. در ترجمه «ثم جاء كم رسول...»29 چنين آورده است: «... سپس شما را فرستاده‏اى آمد...»؛ جاء از فعل‏هاى لازم است، «شما را» چندان روا نيست؛ زيرا فعل را به متعدى شباهت مى‏دهد و اگر چنين ترجمه مى‏شد. بهتر بود: «... سپس سوى شما فرستاده‏اى آمد...»، زيرا «كُم» منصوب به نزع خافض» است ]در اصل جاء اليكم بوده است[ و اگر در ترجمه، حروف جرّ محذوف آشكار شود بهتر است.
دو. هر جا كه همزه استفهام با «فاء» يا «واو» عاطفه آمده است، اين دو حرف (واو، فاء) در ترجمه نيامده است و در مواردى كه «فاء» جزء به جاى جملات شرطيه ذكر شده در ترجمه به آن توجّهى نشده است: «أو عجبتم أن جاء كم...»: «آيا تعجب كرديد كه...».30
«فتنازعوا أمرهم بينهم...» «]سامران[ ميان خود درباره كارشان به نزاع پرداختند...»31
ولى در اين ترجمه هر گاه اگر واو و فاء با «هل» استفهاميه آمده باشد، آن را در ترجمه به فارسى ذكر كرده و برگردانده است.32
سه. در آيه 40 سوره مريم در ترجمه عبارت «إنّا نحن نرث الأرض و من عليها...» نوشته است: «ماييم كه زمين را با هر كه در آن است به ميراث مى‏بريم».
حرف جرّ على در اين‏جا «در» معنى شده كه نادرست است.
ابن هشام مى‏نويسد: اين حرف بيشتر براى استعلاء به كار مى‏رود؛ سپس نُه معنى براى آن ذكر مى‏كند كه در هيچ يك از اين موارد نُه گانه، به معناى ظرفيّت مكانى نيامده است.33
چهار. در سوره شعراء، آيه 102 در ترجمه عبارت «فَلو أنّ لنا كرَّةً فنكون من المؤمنين» نوشته است: «اى كاش كه بازگشتى براى ما بود و ما از مؤمنان مى‏شديم».
حرف «فاء» در اين جا عاطفه معنى شده كه نادرست است. «او» در اين جا حرف تمنّا و حرف «فاء» براى سببيّت است و دليل آن، اين است كه بعد از فاء سببيّه، أن مقدّره فعل مضارع «نكون» را منصوب كرده است؛ زيرا يكى از موارد منصوب شدن فعل مضارع اين است كه فاء سببيّت مسبوق به طلب، قبل از آن بيايد.34
پنج. «... و ما هم بِمؤمنين» «بقره /8«
ولى گروندگان ]راستين[ نيستند.
استاد فولادند حرف عطف «و» را به معناى «ولى» گرفته است، امّا بسيارى از اديبان و مفسّران، از جمله محى الدين درويش در «اعراب القرآن» «واو حاليه» گرفته‏اند.35 همچنين ايشان ضمير «هم» را كه جمع مذكّر غايب است، اصلاً معنى نكرده است.
شش. «وَ نُريد أنْ نَمُنَّ على الّذينَ...» «سوره /5«.
«و خواستيم بر كسانى كه... منّت نهيم...». «نُريدُ» فعل مضارع است و به «مى‏خواهيم» ترجمه شود بهتر است. ممكن است گفته شود مترجم از زمينه فعل ماضى در آيه قبل بهره جسته و به «خواستيم» ترجمه كرده است. امّا چون اين آيه اشاره به يك سنّت جارى الهى دارد كه تحققّ نهايى آن مايه اميد مستضعفان است، پس به همان شكل مضارع آن در ترجمه بيايد بهتر و زنده‏تر است.
هفت. «... «ذلكم خير لكم إن كنتم تعملون...» «اگر بدانيد اين براى شما بهتر است».
مترجم محترم در اين آيه و بسيارى موارد مشابه آن، اسم اشاره «ذلك» را به «اين» ترجمه كرده است كه با اصل آن سازگار نيست و «آن» ترجمه شود بهتر است.
اشكال ديگر در اين ترجمه آن است كه مترجم گرامى «كنتم تعلمون» را، در اين آيه و موارد مشابه آن كه بايد به شكل ماضى استمرارى ترجمه شود، به صورت مضارع مؤكد ترجمه كرده است و گويا چندان توجّهى به اين قاعده كه «فعل كان + فعل مضارع = ماضى استمرارى» نكرده است و يا اصلاً در نظر نداشته است.36
 
سخن پايانى
 

يكى از دريچه‏هاى اعجاز قرآن كريم، تركيب حيرت‏انگيز بيانى و تلفيق دقيق معانى و تطبيق آن با حالات گوناگون نفسانى انسان است كه به راستى عالى‏ترين جلوه گفتار خداست. قرآن در عين معجزه جاويد و وحيانى بودن، اثرى در اوج كمالات هنرى است. كلمات قرآن چنان خوب و شايسته به هم پيوسته است كه نواى آن از لحاظ هماهنگى و روانى، گويى نغمه فرشتگان است و جان را به شور مى‏آورد و اين وجد و طرب كه مستمعان قرآن از آن مى‏يابند نتيجه همين تركيب عجيب است.
جمال معانى و جلال بيانى قرآن حالتى است دريافتنى نه گفتنى. ريختن اين جمال و كمال واقعى در قالب كلمات عادى در طاقت بشر نيست. به همين سبب ترجمه‏اى بى غلط از قرآن آرزويى است بس دور دست و ديرياب و شايد دست نايافتنى.
بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسى
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
امّا اگر با بيان انسانى وصف جمال اين اعجوبه خلقت يزدانى نتوان كرد، ناگزير چيزى گفتن از هيچ نگفتن بهتر است و هدف اساسى در ترجمه قرآن مجيد آن است كه آدمى با خواندن آن، به خواندن متن اصلى قرآن بيشتر راغب شود تا از آن نهر عظيم جان بخش الهى كفى بر گيرد و تهى دست باز نگردد. با اين نگاه درايت‏انگيز، ترجمه استاد گرانقدر آقاى محمّد مهدى فولادوند اثرى ارزشمند مى‏نمايد و همچون همتّش بلند و حاصل كارش پر رونق‏تر شده است.
در پايان ذكر اين نكته بايسته مى‏نمايد كه حفظ حرمت مترجمان قرآن، كه سال‏هاى بسيارى از عمر خويش را صرف قرآن پژوهى كرده و در اين راه مغز و جان فرسوده‏اند از جمله آقاى فولادوند «زيد عزّه» از اهمّ واجبات است و نمى‏توان در نقد اثر مترجم قرآن، روشى مانند نقد رمان و شعر برگزيد و احياناً به ناسزاگويى و جدل متمسّك شد. هدف ما در اين نوشتار تحليلى، آن بوده است كه با دقّت و درايت عميق خويش راه را براى خود و ديگران جهت فهم بهتر پيام وحى الهى در آيات شريفه قرآنى به مدد خداوندى بگشاييم و قدمى در اين انگيزه نيك برداريم.

پی نوشت‌ها:

مثلاً «راعنا...» قرار گفته: از ريشه رَع = شر. عبرى برابر با واژه «بد» و در انگليسى به معنى ourbadone است.

1 - به عنوان نمونه ر.ك: «فصلنامه بيّنات، شماره 5، بهار 1374 ه.ش؛ همان، ش 11، پاييز 1375؛ فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش 3، تابستان 1374 ه.ش». 2 - فصلنامه مترجم، شماره 89/10. 3 - همان، 100-101. 4 - يعنى غير از ترجمه، صاحب اثر نيز باشد نه اينكه چون نمى‏تواند نويسندگى كند به ترجمه روى آورده باشد. 5 - «إنَّهُ لقُرآنٌ كريم . في كتابٍ مكنون . لا يَمَسُّهُ إلاّ المطهّرون» « واقعه / 77-79«. 6 - يعنى نه فارسى گرايى مفرط دارد و نه عرب گرايى بسيار نامفهوم. 7 - فصلنامه مترجم، شماره 131-132/10. 8 - ر. ك: ترجمه قرآن؛ محمّد مهدى فولادوند، انتهاى ترجمه، ص 2-3. 9 - به عنوان نمونه: «سوگند به اختر ]= قرآن[ چون فرود مى‏آيد». نكته: مطالب داخل كروشه براى رساندن معنى واژه‏ها و جملات قرآنى است. 10 - به عنوان نمونه ذيل آيه «و لَهُ الجوار المنشآت» (ص 532) آورده است: «در آيه 24 اگر منشآت را به «كسر شين» بخوانيم معنى چنين است: «و جريان‏هاى كوه آسايى كه در دريا پديد مى‏آيد از آن اوست.» 11 - فصلنامه تحقيقات علوم قرآن و حديث، شماره 163/1. 12 - ر.ك: ترجمه قرآن استاد فولادوند؛ از باب نمونه ترجمه «عزيز» به توانا: ص 44 (ذيل آيه 260 سوره بقره) و به نيرومند: صفحه 513 (ذيل آيه 19 سوره فتح) و همچنين ترجمه آن كلمه به «ارجمند»: صفحه 553 (سوره حشر). 13 - همان، 52. 14 - همان، 170. 15 - همان، 553. 16 - همان، 59. 17 - همان، 333. 18 - فصلنامه تحقيقات علوم قرآن و حديث، شماره 164/1؛ اين لفظ در قرآن 14 مرتبه به كار رفته است. ن. ك: المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، 538. 19 - ترجمه قرآن، استاد فولادوند، 124. 21 - مانند واژه «علقه» كه مترجم در برگردان از واژه «آويزك» ياد كرده است. ترجمه قرآن؛ استاد فولادوند، 597. 22 - همان، 28. 23 - همان، 527. 24 - همان، 445. 25 - همان، 194. 26 - قرآن كريم، ترجمه و توضيحات و واژه نامه از بهاء الدين خرّمشاهى، 360؛ انتشارات جامى، چاپ اوّل، 1374 ه.ش. 28 - فصلنامه بيّنات، ش 27، ص 169. 29 - قرشى، سيد على اكبر؛ قاموس قرآن، 259/6. 30 - ترجمه قرآن، استاد فولادوند، 60. 31 - همان، 158. 32 - همان، 315. 34 - انصارى، ابن هشام مغنى اللبيب عن كتب الأعاريب، 190-193/1. 35 - زجّاج رشيد الشرتونى؛ مبادى العربيّه 172/4. 36 - اعراب القرآن، 32/1. 37 - ترجمه قرآن، استاد فولادوند، صفحه 554؛ در اين ترجمه از نمونه‏هاى ديگر اين مسأله مى‏توان موارد ذيل را اشاره كرد. 9، آيه 59 سوره بقره / 554، آيه 2 سوره منافقون / 551؛ آيه 11 سوره صف. 20 - همان، 246. 27 - ابوعبيده معمّر بن مثنّى، مجاز القرآن، 70/2. 33 - همان، 312.


منبع:www.quran-p.com

نقد ترجمة عربي تاريخ بيهقي

دانشگاه اصفهان

 
 

 

تحصيلات تکميلي

نام و نام خانوادگي : نفيسه رئيسي

دانشكده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر جمشيد مظاهري- دکتر سيد محمدرضا ابن الرسول

تاريخ دفاع : 28/6/86

رشته و گرايش : زبان فارسي-ادبيات

استاد مشاور : دکتر حسين آقاحسيني

نقد ترجمة عربي تاريخ بيهقي

چكيده

اين پژوهش نقدي است بر ترجمة عربي تاريخ بيهقي به قلم يحيي الخشاب و صادق نشأت كه بر اساس نسخة قاسم غني و علي اكبر فياض انجام پذيرفته است. در اين رساله مي كوشيم پس از ارائة كتاب شناسي تاريخ بيهقي، از ديدگاه هاي گوناگون اين ترجمه را بررسي كرده و در فصولي به اين شرح مطرح نماييم؛ افزوده هاي مترجمان، كاسته هاي مترجمان، معادل يابي واژگان و اصطلاحات و عبارات، خطا در انتقال مضمون، بررسي پانوشت هاي متن عربي و تغييرات مترجمان در اشعار، امثال و عبارات عربيِ متن فارسي.

در پايان نيز فصلي با عنوان عبارات بحث انگيز تاريخ بيهقي افزوده گرديده كه علاوه بر بررسي و نقد شروح فارسي، درستي يا نا درستي ترجمة عربي در آن به نقد گذاشته شده است.

علاوه بر اين، پس از نقد هر قسمت، بر آنيم معادل مناسب تري براي آن قسمت پيشنهاد كنيم.

واژه هاي كليدي: نقد ترجمه، ادبيات تطبيقي، تاريخ بيهقي، يحيي الخشاب، و صادق نشأت.

http://thesis.ui.ac.ir/abstracts/ltr/fifteen371.htm

تاریخ 1388/06/11 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران (چهارشنبه) نسخه شماره 3404

  برگزاري نشست علمي -قرآني «نقد ترجمه و حاشيه برقرآن » 

 نشست علمي -قرآني «نقد ترجمه و حاشيه برقرآن »تاليف استاد بهرام پور از سوي پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامي در هفدهمين نمايشگاه بين المللي قرآن کريم برگزار شد.
در اين مراسم، آقاي سلامت پناه استاد علوم قرآني گفت:بحث ترجمه پذيري و ناپذيري قرآن کريم با اين رويکرد که قرآن معجزه است آغاز شده است و در روزگار معاصر ما در ايران اسلامي قرآن به صورت فارسي ترجمه شده و روند ترجمه قرآن در ميان مترجمان جديد، از مرحوم پاينده الهام گرفته است.وي در ادامه گفت:اولين نقد بر ترجمه قرآن را مرحوم مطهري نوشت اما با شکل گيري انقلاب اسلامي ترجمه هاي بسيار زيادي در ساحت ترجمه قرآن شکل گرفت که از جمله آن مي توان ترجمه استاد بهرام پور نام برد که ايشان تخصص خاصي در تبليغ قرآن داشت.
دکتر محمدرضا آرام; رئيس پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامي در نشست علمي -قرآني «نقد ترجمه و حاشيه بر قرآن »تاليف استاد بهرام پور گفت:قرآن در يک کلام، کلام الله است و معاني و مقاصد بسيار زيادي دارد که داراي الفاظ و معاني اعجاز آميز است.ماموريت اصلي قرآن هدايت پرهيزکاران است.وي گفت:ترجمه يعني تعبير از معناي يک کلام از زباني به زبان ديگر با حفظ همه معاني و مقاصدش.
دکتر آرام افزود:در راه ترجمه قرآن موانعي وجود دارد، اولا قرآن کريم يک معجزه است.کلامي که معجزه است قابل ترجمه به زبان ديگر نيست.ثانيا زبان قرآن يک زبان خاصي است و با ظهور قرآن يک پديده جديد با زباني نو مطرح شد.زباني در قالب يک زبان بومي با ادبيات خاص خودش; زباني با همان تاروپود، با همان مواد، ولي با طرحي و بافتي متفاوت.با بيان اين نکات به اين موضوع مي رسيم که ترجمه زبان عربي مبين بسيار مشکل است چون شيدايي خاصي در عبارت پردازي هاي آن بکار رفته است.
از طرف ديگر نکته مهم در قرآن اين است که قرآن به عنوان بليغ ترين کلام بيشترين بار معنايي را در خودش دارد.
رئيس پژوهشکده قرآن و عترت گفت:اصل در ترجمه اين است که در برگردان به زبان ديگر، تمام معاني و مقاصدش را داشته باشد.با اين معنا، نمي توان گفت قرآن قابل ترجمه است چون مترجم نمي تواند تمام معاني قرآن را به زبان ديگر برگردان کند.
ايشان در ادامه درباره ترجمه استاد بهرام پور گفت:انصافا استاد بهرام پور در ترجمه قرآن، موفق بوده است و عبارت هاي قرآني را به خوبي برگردان کرده است.وي در ادامه به برخي از مواردي اشاره کرد که استاد بهرام پور هم مانند ساير مترجمان نتوانسته است واژه دقيقي در فارسي جستجو کند که بتواند در بردارنده تمام معاني واژه قرآني باشد.
دکتر عبدالمجيد طالب تاش درباره پيشينه حاشيه نويسي گفت:نخستين کسي که قرآن را حاشيه گذاري کرد اميرالمومنين بود که قرآن را بر اساس ترتيب نزول گردآوري کرد و شرح و توضيح آيات را به همراه آن نگارش نمود. سپس شاگرد او ابوالاسود دوئلي بود که قرآن را با نقطه هايي اعراب گذاري کرد که بعدها خليل بن احمد آن نقطه را به صورت حرکت هاي فعلي در آورد.وي در ادامه از توجه مصرهاي به حاشيه گذاري قرآن در عصر حاضر اشاره کرد که به دنبال آن ها ساير کشورهاي اسلامي از جمله ايران به اين امر روي آورده اند.ايشان از توجه مراکز مانند مرکز نشر و طبع قرآن کريم، شوراي عالي قرآن، سازمان اوقاف و سازمان تبليغات اسلامي به امر حاشيه گذاري قرآن خبر داد و در مورد کار جديد استاد ابوالفضل بهرام پور گفت:کار ايشان، يک کار جديد و ارزشمند است که مي تواند راهگشا و کليد ورود به معاني قرآني براي کساني باشد که تا حدودي به زبان عربي آشنايي دارند.معلمان قرآن اساتيد دانشگاه و قاريان از جمله گروه هايي هستند که مي توانند از اين حاشيه بهره برداري مطلوب کنند و در فهم معنا و در آموزش قرآن از آنها استفاده نمايند.ايشان ادامه داد:البته همچنان که قرآن، ترجمه خاتم ندارد حاشيه گذاري استاد بهرام پور هم حاشيه گذاري آخر نيست بلکه شروع يک راه جديد است که بر دانشمندان علوم قرآني و آگاهان به مباحث قرآني و ادبيات عرب لازم است اين راه را ادامه دهند و کارهاي جديد و کامل تري در دسترس مردم قرار دهند.

نقد ترجمه‏اى از قرآن

نقد ترجمه‏اى از قرآن

على‏احمد ناصح

عضو هيات علمى دانشگاه قم

چكيده

تاكنون ترجمه‏هايى كه از قرآن كريم به زبان فارسى نگاشته شده، هيچيك بى‏اشكال نبوده‏اند . يكى از اين ترجمه‏ها از آن دانشمندى از اهل سنت‏بنام شاه ولى‏الله محدث دهلوى است . برخى از مهمترين اشكالات آن كه در اين مقاله بررسى شده، عبارتند از: ناهمسانى ترجمه يك كلمه در مواضع گوناگون، ترجمه ناصواب يا نارسايى بعضى از كلمات، مخالفت‏برخى از ترجمه‏ها با قواعد صرفى و نحوى، ترجمه برخى از آيات قرآن به نحوى كه با مذهب خود موافق آيد و بالاخره عدم رعايت قواعد املائى و چينش دستورى زبان فارسى .

كليد واژه‏ها: ترجمه قرآن، محدث دهلوى، اهل سنت، زبان فارسى .

1) مقدمه

يكى از ترجمه‏هاى معروف قرآن به زبان فارسى كه از ترجمه آن بيش از دو قرن ميگذرد و بارها در شبه قاره هند به صورت گسترده‏اى انتشار يافته است، ترجمه شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى (1114- 1176) مى‏باشد .

اين ترجمه در سالهاى اخير توسط آقايان د . عبدالغفور بلوچ و شيخ محمد على دارى از سوى وزارت شؤن اسلامى و اوقاف عربستان سعودى مورد بازبينى و بررسى مجدد قرار گرفته و مجمع ملك فهد دو سال پيش آنرا چاپ و در سطح وسيعى منتشر و به حجاج فارسى زبان هديه نموده است .

انتشار مجدد اين ترجمه آنهم بصورت رسمى و در سطحى وسيع از طرف كشور عربستان سعودى انگيزه‏اى شد تا نگارنده به مطالعه آن پرداخته و ضمن دقت در آن نكاتى را كه پيش روى داريد با عنوان نقد و بررسى اين ترجمه عرضه بدارد .

2) اشكالات ترجمه محدث دهلوى

1- يكى از اشكالات اين ترجمه، تفاوت و ناهمسانى در ترجمه كلمات و واژه‏هاى پركاربرد قرآنى است . تا جايى كه واژه پراستعمال و قابل فهمى مثل «العالمين‏» نيز كه در اكثر ترجمه‏ها از قديم و جديد به جهانيان ترجمه شده و ترجمه مناسب و قابل قبولى نيز مى‏باشد، از اين ناهمسانى و تفاوت در ترجمه مصون نمانده است . اين كلمه در سور حمد: 1، اعراف: 80، انعام: 90، انبياء: 91 و 107، فرقان: 1، عنكبوت: 18 و صافات: 71 عالمها، در انعام: 86 اهل زمان، در سوره‏هاى مائده: 115 و شعراء: 165 اهل عالم، در سوره مائده: 20 عالميان و در آل عمران: 108 مردمان ترجمه شده است . غريب‏تر آنكه اين كلمه در سوره الحجر: 70 به غريبان برگردان شده است .

2- در آيه 62 از سوره بقره «ان‏الذين آمنوا والذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر . . .» ; واژه صابئين را به بى‏دينان ترجمه نموده است; اينچنين: «هر آئينه آنانكه مسلمان شدند و آنانكه يهود شدند و نصارى و بى‏دينان هر كه از ايشان ايمان آورد بخدا و بروز واپسين . . .» ; ولى همين واژه در آيه 69 سوره مائده و آيه 17 از سوره حج «ستاره پرستان‏» معنا شده است . اين چندگانگى در مواردى ديگر نيز از اين ترجمه وجود دارد .

شايان ذكر است كه هر دو ترجمه يعنى هم بى‏دينان و هم ستاره‏پرستان در برابر واژه صابئين بنا بر آنچه اهل تحقيق نسبت‏به صابئان مى‏گويند، ناصحيح و خلاف واقع است; زيرا صابئان نه ستاره‏پرست‏بوده‏اند و نه بى‏دين [1].

3- آيه «الحق من ربك فلاتكونن من الممترين‏» [بقره: 147] چنين ترجمه شده است: «اين درست است از پروردگار تو، پس مباش از شك آرندگان‏» . اشكال اين ترجمه در اين است كه كلمه «الحق‏» كه در اين آيه مبتدا مى‏باشد به خبر تبديل شده و يك مبتداى محذوف در ترجمه اضافه گرديده است . همين اشتباه در ترجمه آيه 60 از سوره آل عمران تكرار شده، در آنجا آيه «الحق من ربك فلا تكن من الممترين‏» چنين ترجمه شده: «اين سخن راست است از پروردگار تو . پس مباش از شك آرندگان‏» . در هر دو مورد گويا چنين جمله‏اى ترجمه شده است: هذا حق من ربك و يا هذا الكلام حق من ربك; در حالى كه ترجمه صحيح آيه چنين است: حق از آن پروردگار توست . پس از شك آرندگان مباش .

4- مترجم آيه 61 سوره آل عمران يعنى آيه مربوط به مباهله را اينگونه ترجمه كرده است: «پس هر كه مكابره كند، با تو درباره عيسى بعد از آنچه آمد بتو از دانش پس بگو بيائيد تا بخوانيم فرزندان خود را و فرزندان شما را و زنان خود را و زنان شما را و ذات‏هاى خود را و ذات‏هاى شما را، پس همه بزارى دعا كنيم پس لعنت‏خدا گوئيم بر دروغگويان‏» .

اشكال عمده اين ترجمه كه شايد به عمد هم صورت پذيرفته باشد، ترجمه «انفسناو انفسكم‏» به «ذات‏هاى خود و ذات‏هاى شما» است; در حالى كه در اينجا نفس به معناى ذات نيست; گرچه در جاهاى ديگر به اين معنا بكار رفته باشد . زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خود دعوت كننده به مباهله بوده‏اند و درست نيست انسان خويشتن را دعوت نمايد و لزوما بايد داعى غير از مدعو باشد; بعلاوه آنگونه كه مفسران فريقين آورده‏اند، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم پس از نزول اين آيه براى مباهله، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را با خود به محل موعود آوردند . طبق روايت طبرى، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اين چهار تن را با خود براى مباهله انتخاب كرد . شيخ طوسى (ره) در تفسير تبيان در اين‏باره مى‏گويد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم على عليه السلام را به منزله نفس خويش معرفى كرد; زيرا او مصداق «انفسنا» بود، چرا كه بلاخلاف مراد از ابنائنا را حسن و حسين و مراد از نسائنا را فاطمه عليها السلام و مراد از انفسنا را خويشتن و على مى‏دانسته است; چه اين روشن و مسلم است كه جز آنها كسى ديگر در مباهله حضور نداشته‏اند» .

شيخ طبرسى در مجمع البيان در تفسير «انفسنا» آورده است كه مراد از آن فقط على عليه السلام است و جايز نيست كه از آن خود رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم اراده شده باشد; زيرا آن حضرت فراخوان بودند و درست نيست كه انسان خودش را فرا خواند و اگر پذيرفتيم كه مراد از انفسنا، كسى غير از رسول‏الله صلى الله عليه و آله وسلم باشد، قطعا مصداق و مرجع آن على عليه السلام خواهد بود; زيرا كسى ادعا نكرده كه بجز رسول الله، على، فاطمه و دو فرزندشان حسن و حسين عليهم السلام شخص ديگرى در مباهله شركت داشته است . عمده مفسران فريقين همين قول را در تفسير آيه ذكر كرده‏اند .

اصحاب لغت نيز از جمله معانى نفس را برادر و دوست گفته‏اند . بنابراين انفسنا را در آيه بايد بگونه‏اى معنا كرد كه بين داعى و مدعو فرق گزارده و با آنچه در شان نزول آيه اتفاق افتاده است و نيز آنچه اغلب مفسرين فريقين بر آن هستند، سازگار باشد; يعنى بايد گفت: معناى «انفسنا و انفسكم‏» نزديكان ما و نزديكان شما يا برادران ما و برادران شما و يا عزيزانمان و عزيزانتان است [2].

5- در ترجمه آيه «شهدالله انه لااله الا هو و الملائكة واولوالعلم قائما بالقسط، لااله الا هوالعزيز الحكيم [آل‏عمران‏18] چنين آمده: «گواهى داد خدا آنكه نيست هيچ معبود برحقى مگر او و گواهى دادند فرشتگان و خداوندان دانش در آن حال كه خدا تدبيركننده عالم است‏بعدل، نيست هيچ معبود بر حقى مگر او . غالب استوار كار است‏» .

اين ترجمه نارسا و بلكه ناصحيح است; چون قائما بالقسط حال براى الله مى‏باشد; براين‏اساس در ترجمه صحيح آن بايد گفت: خداى يگانه كه پيوسته دادگر است گواهى داد كه . . .

6- در ترجمه آيه «بلى ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكه مسومين [آل‏عمران 125] چنين آمده كه: «بلى اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و بيايند كافران بسوى شما باين جوش خود امداد كند شما را پروردگار شما به پنج هزار كس از فرشتگان نشان‏مند كرده‏» .

ترجمه كلمه مسومين با توجه به قرائت مشهور به «نشان‏مند كرده‏» درست نيست; چون در قراءت مشهور كه قرآن موجود نيز با اين قراءت موافق است، مسومين به كسر واو خوانده شده و نه به فتح واو .

طبرسى در مجمع‏البيان آورده است كه ابوالحسن گفته است: «كسانى كه مسومين را با كسره خوانده‏اند، از آن روست كه فرشتگان اسبهاى خود را نشان زده بودند و كسانى كه با فتحه خوانده‏اند، از آن روست كه آنان نشان خورده بودند . . .» على‏بن‏عيسى گفته است: آنان كه قراءت با كسره را اختيار كرده‏اند، از آن جهت است كه اخبارى چند وارد است كه آنان اسبان خود را نشان زده بودند و رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمودند: شما نيز نشان بزنيد، زيرا فرشتگان نشان زده‏اند [3].

ترجمه كلمه «من فورهم‏» به «اين جوش خود» نيز در آيه بسيار نامفهوم و نارسا و نامانوس است .

7- «ليس لك من الامر شى‏ء اويتوب عليهم اويعذبهم فانهم ظالمون‏» [آل عمران 128] را اينچنين ترجمه كرده است: نيست ترا از اين كار چيزى يا به مهربانى توبه ايشان را مى‏پذيرد يا غالب كند ايشان را زيرا كه ايشان ستمكارند» .

دو اشتباه عمده در اين ترجمه رخ داده است: اول اينكه در ترجمه قسمت اول آيه از اين نكته غفلت‏شده كه «تاب‏» اگر با «على‏» استعمال شود به معناى «غفرله و رجع عليه بفضله‏» ، يعنى آمرزش و رحمت را از سرگرفتن است و نه به معناى قبول توبه . اشتباه دوم در ترجمه «اويعذبهم فانهم ظالمون‏» رخ داده است كه به معناى «غالب كند ايشان را» ترجمه شده است; در حالى كه «يعذبهم‏» به معناى «عذاب كند» مى‏باشد و هيچ گونه مناسبتى با «غالب كند» ندارد .

ترجمه صحيح آيه چنين است: «يا بخشش و آمرزش خويش را با ايشان از سر مى‏گيرد و يا ايشان را عذاب مى‏نمايد، چرا كه ايشان ستمكارند» .

8- حواشى در اين ترجمه فراوان به چشم مى‏خورد و اين حواشى كه گاهى تحت تاثير ديدگاههاى خاص مترجم آورده شده‏اند، بسيار نامناسب و از ديگر اشكالات وارده بر اين ترجمه است; بعنوان نمونه از حواشى مترجم به هنگام ترجمه آيه 24 سوره نساء يعنى همان آيه مربوط به متعه و ازدواج موقت مى‏توان نام برد . در حاشيه شماره 4 ايشان بر اين آيه در توضيح جمله «ان تبتغوا باموالكم محصنين غيرمسافحين‏» آورده است: «نكاح صحيح آن است كه مهر باشد و مؤبد باشد بحسب ظاهر زيرا كه چون حاجت جماع هميشه است و احصان بدون عقد مؤبد حاصل نشود و الله اعلم‏» .

روشن نيست مترجم اين معنا را كه نكاح صحيح آن است كه مهر باشد و مؤبد باشد، از كجاى آيه استفاده كرده و قسمت‏بعد آيه كه طبق نظر فريقين مربوط به نكاح متعه مى‏باشد، [4] چگونه با اين حاشيه قابل توجيه است .

9- در آيه 163 از سوره النساء كلمه «اسباط‏» را كه پس از نام حضرت يعقوب آمده، به «نبيرگان‏» ترجمه كرده است; ولى در آيه 140 بقره و 84 آل عمران اين كلمه را به «نبيرگان او» و «نبيرگان وى‏» و در آيه 136 بقره آنرا به «ذريت‏يعقوب‏» برگردان كرده است . گويا در سوره نساء اسباط به معناى مطلق نبيرگان ولى در ديگر موارد مراد از آن فقط نبيرگان و ذريه حضرت يعقوب‏اند; در حالى كه در هر چهار مورد اين كلمه پس از نام يعقوب آمده و قطعا مراد از آن در همه اين موارد يكسان است .

10- آيه 55 از سوره مائده «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون‏» يعنى همان آيه ولايت كه طبق روايات فراوان فريقين درباره صدقه دادن حضرت على عليه السلام در حال نماز نازل شده [5]، از ديگر آياتى است كه مترجم در ترجمه آن دچار خطا شده، و برخلاف روش خويش كه معمولا در اينگونه موارد حاشيه‏اى مى‏نگارد، بدون كوچكترين اشاره به جريان نزول آيه عمدا جمله حاليه «وهم راكعون‏» را بصورت غيرحاليه ترجمه نموده است . ترجمه وى چنين است: «جز اين نيست كه دوست‏شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه بر پاى دارند نماز را و مى‏دهند زكات را و ايشان پيوسته نماز گزارند» .

ترجمه كلمه ولى به دوست در اين آيه تحت تاثير گرايش كلامى مترجم است .

11- حاشيه مترجم بر ترجمه آيه 67 از سوره مائده «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين‏» از ديگر مواردى است كه با آنچه در تفاسير فريقين از صحابه بزرگى مانند ابن مسعود، ابى‏سعيد خدرى رزين‏بن‏عبدالله، ابى‏بن كعب و ديگران نقل كرده‏اند ناسازگار است [6].

مترجم آيه را چنين ترجمه كرده: «اى پيغامبر برسان آنچه فرود آورده شده است‏به سوى تو از جانب پروردگار تو و اگر نكردى، نرسانده باشى پيغام خدا را و خدا نگاه دارد تو را از مردمان . هر آئينه خدا راه نمى‏نمايد گروه كافران را» سپس در پاورقى جمله «و ان لم تفعل‏» را اينگونه توضيح داده است: «يعنى اگر يك آيه هم نرساندى و الله‏اعلم‏» .

12- در برخى موارد مترجم فاعل يك فعل را كه ضمير مستتر بوده، ظاهر نموده و به اين وسيله موجب عدم شناخت فاعل و احيانا اشتباه در تطبيق آن و باعث قطع ارتباط فقرات قبل و بعد آيه شده است; مانند آيه 189 سوره اعراف: «هوالذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها، فلما تقضاها حملت‏حملا خفيفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن آتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين‏» كه در ترجمه آن آورده است: «اوست آنكه پيدا كرد شما را از يك شخص و پيدا كرد از آن يك شخص زنش را تا آرام گيرد با وى، پس چون جماع كرد مردى با زن خود، بار گرفت‏بارى سبك، پس آمد و رفت كرد بآن بار سبك بعد از آن، چون زن گران بار شد، هر دو دعا كردند بجناب پروردگار خويش كه اگر فرزندى شايسته بدهى ما را، باشيم از شكركنندگان‏» .

همانگونه كه ملاحظه مى‏شود، در ترجمة «فلما تغشاها» فاعل را مردى ذكر كرده; در حالى كه كاملا مشخص است كه فاعل آدم عليه السلام است و اگر «مردى‏» را از اين ترجمه حذف كنيم، معنا روشن‏تر و ارتباط قبل و بعد آيه در ترجمه نيز محفوظ مى‏ماند .

ترجمه «خلق‏» به «پيدا كرد» در اين آيه نيز به رسايى آفريد و يا خلق كرد نيست .

13- آيه «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم والله سميع عليم‏» [توبه 103] اينگونه ترجمه شده است: «بگير از اموال ايشان زكوة را تا پاك‏سازى ايشان را و با بركت‏كنى ايشان را بآن و دعاى خير كن براى ايشان هر آئينه دعاى تو سبب آرامش است ايشان را و خدا شنواى داناست‏» .

همانطور كه ملاحظه مى‏شود، در اين ترجمه جمله وصفى «تطهرهم و تزكيهم بها» به گونه سببى ترجمه شده است و گويا آنرا جواب فعل امر خذ دانسته است; در حالى كه اين جمله وصفى است و ترجمه صحيح آن چنين مى‏باشد: «از اموال ايشان زكاتى كه آنان را با آن پاك مى‏سازى و با بركت مى‏كنى بگير» .

14- آيه «و ان اقم وجهك للدين حنيفا ولاتكونن من المشركين‏» را اينچنين ترجمه كرده است: (و فرموده شد آنكه راست كن روى خود را براى دين حنيف و هرگز مباش از مشركان).

همانگونه كه پيداست، در اين ترجمه كلمه «حنيفا» صفت‏يا قيد براى «الدين‏» گرفته شده است; در حالى كه اين نادرست است و اين كلمه حال براى فاعل «اقم‏» مى‏باشد; بنابراين منظور قرآن در اين آيه رويكرد به دين با حالت‏حق‏گراى‏ست و نه پذيرش دين حنيف . همين اشتباه در ترجمه قسمت اول از آيه 30 سوره روم نيز تكرار شده است .

ترجمه صحيح آيات فوق چنين است: «پس راست كن روى خود را با حالت‏حق‏پذيرى بسوى دين‏» .

15- در ترجمه آيه «و لااقول للذين تزدرى اعينكم لن يؤتيهم الله خيرا الله اعلم بما فى انفسهم انى اذا لمن الظالمين‏» [هود 31] آورده است: «و نمى‏گويم آنان را كه بخوارى مى‏نگرد بديشان چشمهاى شما كه نخواهد داد خدا بديشان هيچ نعمتى . خدا داناتر است‏بآنچه در ضميرهاى ايشان است . هر آئينه من آنگاه از ستمكاران باشم‏» .

در آيه مذكور برخلاف آنچه مترجم آورده است، لام در «للذين‏» لام مجاوزه و به معناى «عن‏» مى‏باشد و معمولا به، درباره در حق و مانند آن ترجمه مى‏شود; بنابراين ترجمه درست آيه اينگونه است: «و نمى‏گويم درباره آنان كه چشمهاى شما آنها را به خارى مى‏نگرد . . .» .

16- عدم اتخاذ يك روش يكسان در اظهار فاعلهاى مستتر از ديگر اشكالات قابل ذكر در اين ترجمه است . مترجم گاه فاعل را ظاهر نموده و آنرا در ترجمه اضافه كرده; بدون آنكه آنرا از ديگر كلمات متمايز سازد; بعنوان نمونه ترجمه آيات 27 و 29 از سوره نمل «قال سننظر اصدقت ام كنت من الكاذبين‏» را چنين آورده است: (گفت‏سليمان خواهيم ديد آيا راست گفتى يا هستى از دروغ‏گويان).

17- برخى از اشكالات املايى نيز در اين ترجمه مشهود است; از جمله در پاورقى ص 780 «پايمال‏» را «پائمال‏» و در پاورقى شماره 2 ص 839 «بدحال نشد» را، «بدحال نه شد» نوشته است . نيز در ص 185 در ترجمه آيه 119 از سوره مائده «اين است‏» با حذف الف يعنى بصورت «اين ست‏» نگاشته شده است و باز در همان ص 185 در ترجمه آيه 118 «تويى‏» با حذف يك يا يعنى بصورت «توى‏» نوشته شده است . همينطور در پاورقى ص 158 «بيفكند» به شكل «بيفنگند» كتابت‏شده است .

منابع

1) در اين‏باره رجوع كنيد به مقالات: صابئين اهل كتابند، از استاد محمد محيط طباطبايى، يادنامه استاد شهيد مرتضى مطهرى، ج 2 ص 48- 60 سازمان انتشارات و آموزشى انقلاب اسلامى و صابئين موحدين از ياد رفته سيدقاسم ياحسينى، كيهان فرهنگى سال ششم شماره 7 مهرماه 1368 .

2) رجوع شود به تفاسير مختلف فريقين ذيل آيه مزبور از جمله: الكشاف 1/368 ، الدرالمنثور 2/231، مجمع‏البيان‏2/579 و الميزان 3/229 .

3) مجمع‏البيان، ذيل آيه .

4) رجوع كنيد به تفاسير مختلف ذيل همين آيه از جمله: الكشاف 1/498، الدرالمنثور 2/482 و مجمع‏البيان 3/44 .

5) رجوع كنيد به: الدرالمنثور 3/105، الكشاف 1/649 و مجمع‏البيان 3/263 .

6) رجوع كنيد به: الدرالمنثور 3/117 .

http://www.hawzah.net/per/magazine/mb/018/MB01809.asp

شبهه حکمت 37

پاسخ حجت‌الاسلام پناهیان به یک شبهه

پس از طرح شبهه برخی رسانه‌ها که با اشاره به نهی امام علی(ع) از پیاده دویدن مردم انبار در کنار مرکب ایشان بیان شده بود، حجت الاسلام علیرضا پناهیان به این شبهه پاسخ داد.

الف در این باره نوشت؛ حجت السلام پناهیان توضیح داد که در حکمت 37 نهج البلاغه آمده است: "و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الانبار فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه"

در مسیری که حضرت به سمت شام می‌پیمودند، گروهی از مردم شهر "انبار" حضرت را دیدند که شروع کردند پیاده به دنبال امام و در مقابل ایشان دویدن، حضرت ابتدا اعتراضی نکردند، فرمودند این چه کاری است که انجام می دهید؟

مگر حضرت نمی دانستند آنها چه کار می کنند؟ معلوم بود که به استقبال آمده اند.

اما منظور حضرت این بود که فلسفه کار شما چیست؟

آنها در جواب گفتند: "خلق منا نعظم به امراءنا" این عادت ماست، هر کسی رئیس شود ما این کار را برایش می‌کنیم. بعد از این که فلسفه این کار خود را بیان کردند، حضرت آنها را نهی کرده و فرمودند که این کار نفعی برای امرای شما ندارد. شما هم در دنیای خود ضرر می‌کنید و هم آخرتتان را خراب می‌کنید.

حجت السلام پناهیان درباره این که آیا استقبال مردم می‌تواند صورت صحیحی نیزداشته باشد، گفت: اگر آن روز هم مردم شهر "انبار" به امیرالمومنین(ع) می‌گفتند: "چون شما ولی الله و وصی پیامبر هستید، به شما احترام می‌گذاریم"، یقیناً امیرالمومنین برخورد دیگری می کردند و مانع آنها نمی شدند. همان طور که رسول خدا(ص) در زمان هجرت مانع استقبال مردم مدینه نشدند و حضرت رضا(ع) نیز استقبال کنندگان از خود در نیشابور را از این کار نهی نکرده و حدیثی به آنها هدیه کردند.

در حالی که هر دوی این استقبال‌ها پرشورتر و پرجمعیت‌تر از آن استقبال مردم شهر "انبار" بود.

این کارشناس مسائل دینی خاطرنشان کرد: بنابراین نیت و انگیزه استقبال خیلی اهمیت دارد و تعیین کننده است. اصل استقبال اشکالی ندارد؛ مهم این است که فلسفه آن چه باشد. اگر فلسفه آن شاه پرستی باشد، باید ترک شود ولی اگر فلسفه آن خدایی باشد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه طبق روایات، یکی از اوصاف یاران امام زمان(ع) است.ما استقبال و بدرقه ای را خوب می دانیم که خودش قیام لله و تظاهرات ولایی است.

وی در این رابطه به نکته مهمی در رفتار امام خمینی(ره) اشاره کرد و افزود: زمانی که امام(ره) در نجف یا قم تدریس می‌کردند، شاگردانشان را از این که برای ایشان صلوات بفرستند نهی می‌کردند و راضی نبودند شاگردان حتی احترامی در این حد برایشان قائل باشند. می‌گفتند صلوات را جای دیگری بفرستید. اما وقتی بعد از سال‌ها دوری از وطن بنا بود به ایران بازگردند، نه تنها از شکل‌گیری کمیته استقبال ممانعت نکردند، بلکه توصیه‌ها و هماهنگی‌هایی را هم با آن کمیته داشتند.

وی اضافه کرد: امامی که راضی نبودند سر درسشان کسی به احترام ایشان بلند شود و صلوات بفرستد، از برنامه‌ریزی برای استقبال میلیونی در تهران ممانعت نکردند. چون این استقبال، استقبال از شخص نبود؛ استقبال از شخصیت و جایگاه مقدس ولایت بود. بعد از انقلاب هم همین روش ادامه داشت. حضرت امام(ره) به ابراز ارادت مردم میدان می‌داد. چون این ابراز ارادت به شخص ایشان نبود.

این خطیب مشهور سپس الگوی رفتاری پیامبر اکرم در این زمینه را یادآور شد و گفت: وقتی مردم آب وضوی پیامبر را به عنوان تبرک می‌بردند، ایشان مانع نمی‌شدند.

چرا به آنها نمی‌فرمودند: "این چه کاری است که می‌کنید؟ خودتان را ذلیل نکنید!"، چون می‌دانستند مردم این کار را به خاطر خدا و با معرفت انجام می‌دهند.

اگر مردم می‌گفتند: "هر کسی رئیس ما باشد وقتی دست و صورتش را می‌شوید ما آب وضویش را جمع می‌کنیم"، قطعاً حضرت مانع می‌شدند.رجا

در همون کشور که0000



هر 31دقيقه يك قتل،هر 5.8 دقيقه يك تجاوز به عنف و هر 14.5ثانيه يك سرقت در آمريكا

بر اساس گزارش هاي رسمي، در ايالات متحده در هر 31 دقيقه يك قتل، در هر 5.8 دقيقه يك تجاوز به عنف و در هر 14.5 ثانيه يك سرقت اتفاق مي‌افتد.

به گزارش فارس، حقوق بشر يكي از دستاوردهاي بشر طي چند قرن گذشته است كه در صورت تحقق مي‌تواند تا حدي حقوق شهروندان را تامين كند. اما اين مفهوم با همه كاستي‌هايي كه دارد سال‌هاي متمادي است كه با بهره‌گيري از اهرم رسانه‌ها، مورد استفاده ابزاري برخي كشورهاي جهان قرار گرفته و از اين طريق انواع فشارها بر كشورهاي مخالف آنان تحميل شده است در اين ميان دولت، آمريكا كه همواره داعيه دموكراسي و حقوق بشر داشته و با بهانه نقض حقوق بشر اقداماتي عليه بسياري از كشورها انجام داده است. از استانداردهاي لازم در مورد حقوق بشر در كشور خود برخوردار نبوده و به شكل سازماندهي شده‌اي نقض حقوق بشر در داخل اين كشور وجود دارد.با وجود اين، اين موارد به دليل انحصار و سلطه رسانه‌اي اين كشور در نظام بين‌الملل، كمتر مورد توجه قرار گرفته است.بر اين اساس افشاي موارد نقض حقوق بشر توسط آمريكا، يك ضرورت اساسي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد. در اين زمينه توجه به الگوهاي موجود مانند گزارشات رسمي ساليانه برخي از كشورها در مورد نقض حقوق بشر توسط آمريكا از اهميت بسياري برخوردار است. بنابراين گزارش حاضر به بررسي آخرين گزارش ساليانه وزارت امور خارجه چين در مورد نقض حقوق بشر در آمريكا در سال 2008 مي‌پردازد. اين گزارش توسط مركز پژوهش‌هاي مجلس ترجمه و منتشر شده است.

قسمت اول (زندگي و امنيت فردي) از مشروح اين گزارش را كه در شش بخش تنظيم شده در زير مي‌خوانيد:

*ساكنين 12 سال و بالاتر در آمريكا 23 ميليون جرم خشونت آميز يا دزدي را تجربه كرده‌اند

جرم‌هاي خشونت آميز گسترده در ايالات متحده، تهديدهاي جدي‌ براي امنيت فردي، دارايي و زندگي مردم آن ايجاد مي‌كند.
براساس گزارشي كه سپتامبر 2008 از سوي اداره پليس فدرال آمريكا منتشر شد، 1.4 ميليون جرم خشونت‌آميز در كشور گزارش شده است كه 17000 مورد از آن مربوط به قتل و 9.8 ميليون مورد،‌جرم‌هاي مربوط به اموال را در سال 2007 شامل مي‌شود. در تمام طول سال 2007 ميزان تخمين دزدي 445.125 بوده است كه نسبت به پنج سال گذشته 7.5 درصد رشد را نشان مي‌دهد. در شهرهايي كه تعداد ساكنين آن بين 50.000 تا 100.000 نفر هستند، تعداد قتل 3.7 درصد نسبت به سال 2006 افزايش داشته است. در شهرهايي كه جمعيتي بين 10.000 تا 30.000 نفر را دارند آمار جرم‌هاي خشونت آميز 2.4 درصد در مقايسه با با سال 2006 بالا رفته است. ساكنين داراي 12 سال سن و بالاتر از 12 سال در ايالات متحده به طور تخميني 23 ميليون جرم خشونت آميز يا دزدي را تجربه كرده‌اند.

*در آمريكا هر 31 دقيقه يك قتل، در هر 5.8 دقيقه يك تجاوز به عنف و هر 14.5 ثانيه يك سرقت اتفاق مي‌افتد

ميزان جرم خشونت آميز در سال 2007 ، 20.7 قرباني در هر 1000 فرد دراي 12 سال سن يا بيشتر بوده است، اين ميزان در ارتباط با جرم‌هاي مربوط به اموال و دارايي‌ها به 146.5 در هر 1000 خانه مي‌رسد.
در بين شهرهايي كه ميزان قتل و خشونت در آنها نسبتا بالا است در نيواورلئان 95 قتل در هر 100.000 نفر گزارش شده است و اين ميزان در بالتيمور 45، ديترويت 44، سنت لوئيس 40، فيلادلفيا 27.8، هوستون 16.2 و دالاس 16.1 در هر 100.000 نفر جمعيت است. در ايالات متحده در هر 31 دقيقه يك قتل، در هر 5.8 دقيقه يك تجاوز به عنف و در هر 14.5 ثانيه يك سرقت اتفاق مي‌افتد.

*حدود 200 ميليون اسلحه شخصي در مالكيت شهروندان آمريكايي

انواع سلاح‌ها در بين مردم ايالات متحده وجود دارد. كريستين سانيس مانيتور در تاريخ 27 ژوئن 2008 گزارش داد: ديوان عالي ايالات متحده تاكيد كرد كه آمريكايي‌ها حق شخصي مالكيت و استفاده از سلاح گرم را دارند حتي وقتي كه اين سلاح‌ها مورد استفاده نيروي شبه‌نظامي رسمي نباشد. آمارها نشان مي‌دهد كه حدود 200 ميليون اسلحه شخصي از جمله 60 تا 65 ميليون اسلحه كمري- در مالكيت شهروندان آمريكايي قرار دارد. 48 ايالت از كل ايالت‌هاي آمريكا به ساكنين خود اجازه حمل اسلحه را به نمايشگاه‌هاي اسلحه بخرد. يك فروشگاه اسلحه در تنسي، در تاريخ 5 نوامبر 2008 به تنهايي 70 قبضه اسلحه فروخت.
بيش از 20 فرودگاه در فيلادلفيا،‌لس‌آنجلس، سان فرانسيسكو و شهرهاي ديگر به كساني كه مجوز اسلحه دارند اجازه مي‌دهند تا در اماكن عمومي ترمينال،‌سلاح گرم حمل كنند. حتي يك دبيرستان محلي در ايالت تگزاس به بعضي از معلمان اجازه حمل سلاح‌هاي مخفي شده را مي‌دهد.

*1.35ميليون دانش‌آموز دبيرستاني حداقل يك بار با اسلحه زخمي شده يا مورد تهديد قرار گرفته‌اند

در تاريخ 5دسامبر 2008 واشنگتن پست گزارش داد كه 10 ايالت از جمله ويرجينيا، كلرادوي جنوبي، ويرجينياي غربي و مي‌سي‌سي‌پي 57 درصد سلاح‌هايي را كه در جنايت‌هاي رخ داده در ديگر ايالت‌ها در سال 2007 كشف شده‌اند تامين كرده‌اند. آدمكشي با اسلحه در ده ايالتي كه بالاترين ميزان جرم مسلح را دارند نسبت به 10 ايالتي كه از پايين‌ترين ميزان جرم مسلح برخوردارند نزديك به 60 درصد بيشتر است.
حوادث مكرر در مورد كشتار با اسلحه،‌تهديدي جدي براي زندگي شهروندان ايالات متحده است. براساس مركز پيشگيري و كنترل بيماري ايالات متحده، 1.35 ميليون دانش‌آموز دبيرستاني در سال 2007، حداقل يك بار با اسلحه زخمي شده يا مورد تهديد قرار گرفته‌اند. 13 درصد از كل قربانيان شليك با سلاح گرم در سال 2002 و بيش از 21 درصد در سال 2007 از ميان جوانان بوده‌اند.بر اساس يك تحقيق ميداني كه دانشگاه هاروارد در باره دانش‌آموزان دبيرستاني در سال 2006 انجام داده است. يك پنجم 1.200 نفري كه در مدارس بوستون مورد پرسش قرار گرفتند. شاهد يك مورد تيراندازي بوده‌اند. بيش از 40 درصدشان معتقد بودند كه تهيه كردن اسلحه آسان است و 28 درصد اذعان كردند كه در اتوبوس و قطار احساس امنيت نمي‌كنند.

*در سال تحصيلي 2007- 2008 ، 34 دانش‌آموز مدرسه دولتي شيكاگو كشته شدند

در سال تحصيلي 2007- 2008 ، 34 نفر از دانش‌آموزان مدرسه دولتي شيكاگو كشته شدند. در عرض يك هفته از 7 فوريه 2008، در ايالات متحده 7 مورد حادثه تيراندازي اتفاق افتاد كه منجر به كشته و زخمي شدن 23 نفر شد. در 27 مارس 2008 در جورجيا و كنتاكي پنج نفر در اثر تيراندازي مردند. در شب 18 آوريل 2008 در كمتر از دو ساعت در شيكاگو 9 تيراندازي گزارش شد. در ماه نوامبر 2008 در بالتيمور 31 مورد تيراندازي اتفاق افتاد. در 24 دسامبر مردي كه لباس بابانوئل به تن داشت در جشن عيد كريسمس در خانه ناپدري و نامادري سابقش تيراندازي كرد و باعث كشته شدن هشت نفر، زخمي شدن سه نفر و مفقود شدن سه نفر شد.

 رجا

جل الخالق

 

مغز زنبورها می تواند مسئله های ریاضی پیچیده ای را حل کند که رایانه ها برای حل آنها به چند روز زمان نیاز دارند.
 
به گزارش واحد مرکزی خبر ،روزنامه گاردین نوشت : محققان موسسه رویال هالووی دانشگاه لندن می گویند این حشرات یاد می گیرند کوتاه ترین مسیر را برای پرواز بین گل ها بیابند. به این ترتیب در کمترین زمان ممکن به گل هایی که قرار است از شهد آنها استفاده کنند، دست می یابند.

رایانه ها برای چنین محاسبه ای باید طول همه مسیرهای احتمالی را اندازه گیری و سپس یکی را به عنوان کوتاه ترین راه انتخاب کنند.

زنبورها برای حل کردن این معما از مغزی استفاده می کنند که به اندازه یک دانه علف است.

دکتر نیگل راین از مدرسه علوم زیست شناختی موسسه رویال هالووی گفت: "زنبوهای جستجوگر هر روز مشکل جستجوی خود را سریعا حل می کنند. آنها از گل ها در محل های مختلف بازدید می کنند و از آنجائیکه پرواز انرژی زیادی می طلبد، آنها راهی را می یابند که به کمترین پرواز نیاز داشته باشد.

این محققان مصمم اند از این شیوه عمل زنبورها برای کمک به زندگی انسان معاصر که به شبکه هایی نظیر جریان ترافیک، اطلاعات اینترنت و زنجیره های تامین خدمات بازرگانی متکی است، در یافتن اهداف مورد نظر خود کمک کنند.رجا

 

ناگفته‌هایی از خاطرات طلبگی و اجتهاد امام خامنه‌ای در سن 20 سالگی

محمد مهدي اسلامي: سفر امام خامنه‌اي به قم، يك جنبه تاريخي نيز دارد. يادآور دوره كوتاه اما پر ثمر حضور ایشان در قم در دوران طلبگي است. دوره‌اي كه مسبب آشنايي امام با ايشان شد و همين آشنايي زمينه‌ساز دعوت ايشان از مشهد به شوراي انقلاب و سرآغاز حوادث پس از آن شد.

مقام معظم رهبري از كودكي درس طلبگي را در مشهد آغاز كرده بودند و بخش عمده تحصيل و تدريس ايشان به مشهد باز مي‌گردد. دوره‌اي قبل از هجرت و دوره‌اي پس از بازگشت. اما بخش مهمي از دوران تحصيل ايشان در قم بوده است و سفر ايشان به قم، همراه با خاطراتي از خطيرترين دوران تحصيل و مبارزه ايشان است.

ايشان خود در خاطراتشان در خصوص چگونگي آغاز طلبگي و سپس عزيمت به قم مي‌فرمايند «از دوران دبستان عمامه سرمان بود... درکلاس پنجم يا ششم بودم که "جامع المقدمات" را -که کتاب اول درس طلبگي است- خواندم... مقام علمي ايشان [پدرم] بالا بود؛ مرد مجتهد و تحصيل کرده‌اي که شاگردان بسياري درسطوح بالا تربيت کرده بود... خاطرم هست دردوران تحصيل طلبگي قبل ازاينکه به قم بروم؛ پيش پدرم نيزدرس مي‌خواندم. ايشان در حوزه مدرسين عمومي بودند که درس مي‌دادند. معمولا در تابستان کلاس‌ها تعطیل می‌شد؛ پدرم بجای آن درس‌ها، درس دیگری برایم تعیین می کرد. من تابستان‌ها هم درس داشتم.همچنین ماه‌های رمضان و محرم درس‌ها تعطیل می شد ولی با وجود پدرم، من تعطیلی نداشتم. به همین جهت بود که در 18 سالگی تمام سطح را خوانده و درس خارج را شروع کردم... آن زمان در حوزه‌ی مشهد هیچ‌کس نبود که در این سنین درس خارج را شروع کند و من به‌خاطر برکت وجود پدرم توانستم شروع کنم... در سال 36 به سفر عتبات مشرف شدیم. من مایل بودم که در نجف بمانم ولی پدرم موافقت نکردند و من بعد از مدت کوتاهی به مشهد بازگشتم. در سال 37 از پدرم اجازه گرفتم و به قم رفتم و تا سال 43 در قم بودم. در آن سال مجددا به مشهد بازگشتم، برای اینکه پدرم عارضه چشم پیدا کرده و بینایی خود را از دست داده بود؛ من ناچار بودم که پهلوی پدرم باشم. علی‌رغم مخالفت اساتید خود ‍[به مشهد بازگشتم]... مشغول به تدریس شدم. درضمن درس نیزمی خواندم یعنی تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم...»(1)

امام خامنه‌اي در دوران حضور در قم، به واسطه سابقه شاگردي آيت الله العظمي ميلاني و ديگر چهره‌هاي برجسته حوزه مشهد، پل ارتباطي امام با علماي آن ديار نيز شده و در محرم سال 1342 از سوي امام خمیني (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلاني و علماي خراسان برسانند. رابطه ايشان با امام تداوم يافت و با آغاز مبارزات و در راستاي پیام امام خمیني، به تبلیغ و افشاگري علیه رژیم پهلوي و آمریکا پرداختند و بدین خاطر در 9 محرم 1342 بازداشت شدند. ايشان در سال 1370 در گفت و شنود با جمعي از جوانان به آغاز ارتباط خويش با امام اينگونه اشاره كرده‌اند: «من قبل از آن‌كه به قم بيايم و قبل از شروع مبارزات، نام امام را شنيده بودم و بدون اينكه ايشان را ديده باشم، به ايشان علاقه و ارادت داشتم. علت هم اين بود كه در حوزه قم، همه جوانان به درس ايشان رغبت داشتند؛ درس جوان‌پسندي داشتند. من هم كه به قم رفتم، ترديد نكردم كه به درس ايشان بروم. از اول در درس ايشان حاضر مي‌شدم و تا آخر كه در قم بودم، به يك درس ايشان مستمراً مي‌رفتم. ايشان هم روي من خيلي اثر داشتند.»(2)

ايشان در سخنان ديگري نيز چگونگي انتخاب امام به عنوان استاد را اينگونه شرح داده‌اند «در حوزه‌هاى علميه، انتخاب استاد، اجبارى نيست و هر كس طبق پسند و سليقه‌ى خود، استاد را انتخاب مى‌كند. استادى كه طلاب جوان و مشتاق را در وهله‌ى اول به خود جلب مى‌كرد، همين مردى بود كه آن روز در ميان شاگردانش به عنوان "حاج‌آقا روح‌اللَه" شناخته مى‌شد... بنده قبل از ايشان استاد بزرگى را در مشهد ديده بودم -يعنى مرحوم آيةاللَه ميلانى- كه از فقهاى برجسته بود... بزرگان ديگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى كه دل‌هاى جوان و مشتاق و كوشا و علاقه‌مند به استعدادهاى خوب را جذب مى‌كرد، درس فقه و اصول امام بود...»(3)

آیت‌الله خامنه‌ای در اين مدت از شاگردان نزديك امام خميني شدند كه حتي در مبارزه نيز به رهبر كبير انقلاب مشاوره مي‌دادند. ايشان خود به نمونه‌اي از اين مشورت‌ها اشاره کرده‌اند «بعد از آن مبارزات اوليه مربوط به انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، و بعد از آن‌كه دولت انجمن‌ها را قبول كرد، فاصله‌اي شد. در اين فاصله كه بين زمستان تا فروردين بود، حادثه مدرسه فيضيه واقع شد، كه فاصله تلخي بود؛ تحرك بود و تلاش بود و خطر، و ما نمي‌دانستيم كه چه كار مي‌خواهد بشود. من يادم است كه يك شب به همراه مرحوم آقاي شيخ علي حيدري نهاوندي -از شهداي حزب جمهوري اسلامي- و دو نفر ديگر خدمت امام رفتيم، تا پيشنهادهايي كه راجع به حج به ذهن‌مان مي‌رسيد، با ايشان در ميان بگذاريم. يكي از پيشنهادهاي ما اين بود كه به مناسبت موسم حج، خوب است پيامي از جانب ايشان صادر شود؛ اما ايشان گفتند كه من نوشته‌ام! معلوم شد كه ايشان براي حج اعلاميه نوشته‌اند و فرستاده‌اند... »(4)

امام خميني سال‌ها بعد در يكي از ديدارهاي مردمي‌شان به اين ارتباط اشاره دارند و مي‌فرمايند «شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيس جمهورها و سلاطين و امثال اينها، يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. ايشان را من سال‌هاى طولانى مى‏شناسم، و در آن زمانى كه اول نهضت بود ايشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پيام‌ها تشريف مى‏بردند، و بعد از اين هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. يك نعمت خدا به ما، اين است كه داده‏...»(5)

اين ارتباط تنگاتنگ امام با شاگردان مخصوصش در خاطرات ديگر شاگردان برجسته امام نيز مشهود است. مقام معظم رهبري اين ارتباطات امام در آن مقطع را نوعي كادرسازي براي آينده دانسته‌اند. «در هنگامي كه امام مبارزه را شروع كردند، من نمي‌توانم بگويم كه مثلاً در سال‌هاي 41 و 42، ايشان كادرهاي لازم را داشتند؛ ليكن امام كادرسازي مي‌كردند. شما توجه داريد كه امام يك فرد جا افتاده علمي در حوزه علميه قم بودند و اطراف ايشان را جمعي از جوانان لايق و مؤمن احاطه كرده بودند. با قشرهاي ديگر هم ايشان ارتباط داشتند. امام با پيام‌هاي خود، با بيانیه‌اي خود، به معناي حقيقي كلمه، انسان‌ها را تربيت و تصحيح مي‌كردند؛ هم تربيت فكري، هم تربيت روحي و اخلاقي... مي‌دانيد كه "شوراي انقلاب"، قبل از انقلاب در ايران تشكيل شد و عده‌اي را به‌عنوان اعضاي "شوراي انقلاب" معين كردند؛ محتاج هيچ‌كس هم نشدند و مشكلي هم پيدا نكردند البته اين عده آن زمان ناشناخته بودند؛ حتي خودشان هم از عضويت‌شان خبر نداشتند. بنده خودم يكي از اعضاي "شوراي انقلاب" بودم، اما نمي‌دانستم كه عضو اين شورا هستم... بنابراين، امام مي‌شناختند و مي‌دانستند... »(6)

در آن سال‌ها اما شركت در درس بزرگ‌ترين استاد حوزه، فرصتي بود كه طلاب فاضل از آن نمي‌گذشتند و در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی(ره)، آيت الله العظمي بروجردی يكي ديگر از اساتيد اصلي امام خامنه‌اي بوده است. ايشان از همان ابتدا در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی حاضر شد و یکی از برکات حضور در این درس نکات مهم رجالی بود که استاد در آن متبحر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول امام(ره) و آیت‌الله بروجردی نزد آیت الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند بسیاری از آنها در دوران مبارزه، توسط ساواک از بین رفت. ایشان در مورد چگونگي راهيابي به درس اين استاد حوزه چنين ياد كرده‌اند: "در آن سال‌ها که تازه از مشهد به قم آمده بودم و می‌خواستم در درس خارج شرکت کنم، در درس مکاسب، دو نفر از ما امتحان گرفتند که این‌ها ممتحن درس آقای بروجردی بودند. (البته آقا اسم هم آوردند. اتفاقاً یکی از آن دو نفر از بزرگوارانی بود که به دیدار رهبر انقلاب نیز آمد.) گفتند مکاسب را بخوان و ما هم شروع کردیم به خواندن. البته به ما برخورد که این‌ها چرا عبارات از ما می‌خواهند، مگر امتحان ادبیات است؟ بعد که ما خواندیم، گفتند خب این طلبه‌ مشهد است و مشهدی‌ها ادبیات‌شان خوب است. بعد از من از سؤالاتی کردند و پس از پاسخ، من را قبول کردند. من همان روز رفتم درس آقای بروجردی.»(7)

قطعا بسياري از اساتيد ديگر نيز در حوزه علميه‌ قم، محل رجوع ايشان بودند، كه به عنوان نمونه مي‌توان به حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه واصول، و علامه سیدمحمد حسین طباطبایی در فلسفه نام برد.

يكي از نقاط قوت روش تدريس حوزه‌هاي علميه، مباحثه درسي است كه در رشد طلبه تاثيري به‌سزا دارد. حضرات آيات سیدجعفر شبیری زنجانی، مهدی باقری کنی، ربانی املشی، محمدحسین بهجتی شفق و حجت الاسلام محمدجواد حجتی کرمانی برخي از هم مباحثه های نزدیک به او در قم بودند.(8) آيت الله سيد جعفر شبيري زنجاني در خاطرات خود مي‌گويد «سال 1335 در مشهد با ايشان آشنا شدم، بعد از شهادت نواب بود و ما به اتفاق چند نفر ديگر به خاطر هم فكر بودن با هم فعاليت هايي را شروع كرده بوديم و مبارزاتي داشتيم... [پس از مهاجرت به قم] درس آيت الله حاج آقا مرتضي حائري (ره) را با آيت الله العظمي خامنه اي(حفظه الله) و مرحوم آقاي بهجتي كه مدتي پيش فوت كردند، بحث مي كرديم. بحث با آقاي خامنه اي (حفظه الله) براي من لذت بخش ترين بحث بود، از اين جهت كه ايشان خيلي منصف بودند. از ابتدا الگوي انصاف بودند. مثلا يادم هست يك روز در اوج بحث كه هردو بر نظر خود پافشاري مي‌كرديم و داد مي‌كشيديم، يك دفعه ايشان از اوج پایين آمدند و گفتند حق با توست و بعد هم مويداتي آوردند. يكي از خصوصيات مهم ايشان اين بود كه لجاجت نداشتند. يك مرتبه محضر ايشان اين قضيه را مطرح كردم، فرمودند: من اين اخلاق را از تو دارم. بنده عرض كردم شما اين اخلاق را داشتيد كه من حاضر شدم با شما بحث كنم. يك نفر ديگري هم بود كه من حاضر نبودم يك دقيقه با او بحث كنم براي اينكه اگر هر گونه دليل مي آوردي حاضر نبود دست از گفته اش بردارد البته دوستي‌ام با او براي بعضي فضائل او بود. انصاف در بحث آيت الله خامنه اي خيلي خوب بود.»(9)

حجت الاسلام والمسلمین حسین علی اکبریان يكي از هم حجره‌اي‌هاي ایشان از آن دوران اينگونه ياد مي‌كند: «به یاد دارم سیره آقا این بود که شب ها فراغتی که ایجاد می شد، می نشست و درس آن روز که نت برداری کرده بودند، به زبان عربی پاک‌نویس می کردند؛ یک شب دیدم، درس اصول حاج آقا مرتضی حائری را نوشتند که از دروس مشکل حوزه بود و فقط طلاب نخبه و زبده در درس حاج آقای حائری شرکت می کردند. جالب این بود که ایشان زیر هر پاراگراف خط تیره کشیده بود و نظر و نقد خود را به درس استاد نوشته بودند، به ذهنم می آید، همان جا گفتم "درس به این مشکلی، ایشان نظرات خود را این گونه زیر نظر استاد یادداشت می کنند، جز اجتهاد چیز دیگری نیست"، در آن زمان با آن سن جوانی که شاید آقا 20 سال داشتند، واقعا مجتهد مسلم بودند و صاحب نظر بودند. حتی برخی نقل می کنند، آیت الله حائری در طُرقَبه مشهد بودند، فردی نزد ایشان می رود، آیت الله حائری می گوید الان آقا سید علی اینجا بودند. او مجتهد بسیار خوب، انسان زبده و صاحب نظری در فقه و اصول است، خلاصه آقای حائری به عنوان یک مجتهد و مدرس بزرگ حوزه خیلی از سید علی آقا تعریف می کردند... حضرت آقا نظم خاصی داشتند و توجه و دقت زیادی به درس و بحث داشتند، به گونه ای که ممحض در درس بودند و گویا از لحظه لحظه حضورشان در قم و همجواری با حضرت فاطمه معصومه (س) و علما و بزرگان حوزه بهره می بردند و استفاده می کردند.»(10)

امام خامنه‌اي حتي خود را منحصر به فيضيه نيز نكرده بودند. چنانكه در ديدار با آيت‌الله العظمي گلپايگاني مي‌فرمايند «بنده يادم هست كه در اين حوزه شريف، آن وقتي كه ما اين‌جا مشغول درس و بحث بوديم، اولين مدرسه منظم و برنامه‌دار را - حتي قبل از مدرسه حقاني - حضرت‌عالي ايجاد كرديد؛ ما اين را هميشه در مجامع گوناگوني هم كه در تهران بوده، گفته‌ايم؛ اين‌جا هم در جلسه‌يي بحث بود، به آقايان گفتيم. اين نشاندهنده آن است كه نظر شريف حضرت‌عالي از قديم به نظم و ترتيب و امتحان و اداره مرتب و منظم طلاب بوده است...»(11)

يكي از حوادث تاريخي كه مقام معظم رهبري در دوره طلبگي در قم آن حضور داشته‌اند، حادثه حمله به مدرسه فيضيه در فروردين سال 1342 شمسى بود كه نياز به بررسي در نوشته‌ جداگانه‌اي دارد. اما حضور حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در منزل استاد خويش امام خميني در روز حادثه و سخنراني امام خميني در غروب آن روز، يكي از فرازهاي پررنگ در خاطرات آن دوره در ذهن ايشان است كه بارها در سخنراني‌هاي خود از آن ياد نموده‌اند. حادثه‌اي كه نقش وجود رهبري مستحكم و هوشمند را در ذهن ايشان شكل داد. «پانزده خرداد، محصول حركتى بود كه امام در دوم فروردين به وجود آورد... نزديك عيد سال 43 بود كه من از زندان آزاد شده بودم و توانستم با تدبيرى خدمت امام - كه آن‌وقت در خانه‌يى در قيطريه بودند - بروم. من در همان چند لحظه‌يى كه توانستم خدمت ايشان بروم و دستشان را ببوسم و با آن حال منقلبى كه از ديدنشان داشتم، چند كلمه با ايشان حرف بزنم، همين مطلب را عرض كردم. گفتم نبودن شما در بيرون، موجب شد كه پانزده خرداد با اين عظمت، نتواند مورد استفاده قرار بگيرد... نتوانستند عشرى از اعشار استفاده‌اى را كه امام از دوم فروردين كرد، از پانزده خرداد بكنند؛ درحالى‌كه پانزده خرداد كانون عظيمى بود.»(12)

پی‌نوشت‌ها:

1- تشكل فراگير، جلد چهارم ، عبدالله جاسبي، انتشارات علمي دانشگاه آزاد اسلامي، ص 303 تا ص 305
2- 7 ارديبهشت 1377 ديدار با جمعي از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان
3-  14 خرداد 1387 خطبه‌هاي نمازجمعه تهران
4- 23 تيرماه 1370 ديدار با اعضاى بعثه‌ى حج
5- صحيفه امام، ج‏17، ص: 272
6- 13 بهمن 1377 بيانات در دومين روز از دهه‌ى مباركه‌ى فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان)
7- http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=10396
8-http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=10311
9- روزنامه کیهان، چهارشنبه 30 دي 1388 ، شماره 19564
10- http://www.hawzahnews.com/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=66854
11- دوم اسفند 1370، بيانات در ديدار با آيت الله العظمى گلپايگانى
12- 25 تير 1370 بيانات در ديدار با مسؤولان، نويسندگان و هنرمندان دفتر هنر و ادبيات مقاومت

رجا

تاریخچه بنای کعبه + عکس

 

 کعبه یا بیت العتیق بنایی در میان مسجدالحرام در شهر مکه و کشور عربستان واقع است که مقدس‌ترین مکان دین مبین اسلام محسوب محسوب شده، قبله‌گاه عاشقان و شیفتگان معبود است .


ساختار کعبه
کعبه بنایی مکعبی شکل است که از سنگهای سیاه و سخت است . این سنگها که از سال 1040 قمری تا به امروز بر جای مانده، از کوه های مکه به ویژه جبل الکعبه در محله شُبَیکه گرفته شده است.

سنگها اندازه های مختلف دارند به طوری که بزرگترین آنها با طول و عرض و ارتفاع 190، 50 و 28 سانتیمتر و کوچکترین آنها با طول و عرض 50 و 40 سانتیمتر است.

چهار زاویه کعبه به چهار "رکن" شهرت دارد، هرگاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف از رکن حجرالاسود آغاز می شود سپس به رکن عراقی می رسد، پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می رسد .

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که " رکن یمانی دری از درهای بهشت است و از روزی که گشوده شده، بسته نشده است." همچنین رکن یمانی از بخشهایی است که دعا در آنجا به اجابت می رسد.(اصول کافی)

محلی که برای فاطمه بنت اسد(س) شکافته شد تا به درون کعبه رود و فرزندش علی بن ابی طالب را به دنیا آورد، در کنار رکن یمانی بوده است.

پایه ها کعبه از سرب مذاب و مستحکم و استوار ساخته شده است. پیش از تجدید این بنا توسط قریش، کعبه دو در داشته است یکی ناحیه شرقی- محل در فعلی و دیگری در ناحیه غربی، که از یکی وارد و از دیگری خارج می شده اند. اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد.

بعدها ابن زبیر در دیگر را گشود که به وسیله حجاج بسته شد و اکنون همان یک در باقی مانده است. این در تا به حال چندین بار عوض شده است .

ساختمان کعبه نیز از سال 1040 تا قرن اخیر تعمیر نشده بود، ولی در سال 1377 قمری و سپس 1417 تعمیراتی در آن صورت گرفت.

تاریخ کعبه

بر اساس قرآن کریم، کعبه توسط حضرت ابراهیم (ع) و پسر وی حضرت اسماعیل (ع) ساخته شد.

وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه‏هاى خانه [کعبه] را بالا مى‏بردند [مى‏گفتند] اى پروردگار ما از ما بپذیر که در حقیقت تو شنواى دانایى .( سوره بقره، آیه 127)

در زمان حضرت محمد (ص) قبلیه قریش متصدی کعبه بود که در آن زمان معبد بتهای قبایل عربی محسوب می شود. عربهای بادیه نشین و ساکنان دیگر شهرها هر سال برای نیایش و داد و ستد به شهر مکه سفر می کردند. مکه به عنوان وادی لم یزرع توصیف شده که زندگی در آن دشوار و منابع اندک بود. در حقیقت براساس شواهد مکه مرکز تجارت ملی و نیایش بوده است.

زمانی که پیامبر اسلام به عنوان فاتح از شهر مدینه به مکه بازگشت، کعبه به مکان نیایش مسلمانان تبدیل شد و زیارت سالانه حج به عنوان یکی از فرایض اصلی مسلمانان شکل گرفت.
 
این بنا تا پیش از فتح مکه به دست محمد و پیروانش محل نگهداری و پرستش بت‌ها بود. قریش در اطراف کعبه بت‌های مختلفی قرار داده بودند، مانند: لات، عزی، اسافه، نائله، منات . بزرگ این بت‌ها هبل بود که درون کعبه قرار داشت .
 
بنا به روایت برخی تاریخ نگاران ساختمان کعبه ده بار بنا شده است: بنیان الملائکه، بنیان آدم، بنیان شیث، بنیان ابراهیم و پسرش اسماعیل، بنیان العمالقه، بنیان جرهم، بنیان مضر، بنیان قریش، بنیان عبدالله ابن زبیر، بنیان حجاج ابن یوسف الثقفی.
 
بنابر روایت مسلمانان هنگامی که چشمه زمزم از دل زمین جوشید مردم در این منطقه و به سبب آب این چشمه جمع شده شهر مکه را تشکیل دادند و ابراهیم به فرمان خدا ساختمان کعبه را که در اثر طوفان نوح تخریب شده ‌بود بازسازی کرد.رجا

پسر کو ندارد نشان از پدر شهادت می‌دهم شهید دستغیب از علی‌محمد دستغیب راضی نبود و خواستار عزل او بود

 

 آیت الله علی شیخ موحد چندی پیش در گفتگویی که تا کنون منتشر نگردیده است، با بیان این مطلب که در سال 1360 من حامل نامه ای از سوی شهید آیت الله دستغیب به آیت الله مشکینی که مسئول گزینش و اعزام قضات بودند، بودم افزود: سید علی محمد دستغیب در سال 1360 قاضی دادگاه انقلاب بود که گروهی از عناصر چپ دور او نفوذ کرده بودند و کارهای خلافی از جمله گرفتن زمین های مردم را انجام می دادند که باعث ناراحتی و نگرانی شهید دستغیب شد و ایشان چند بار به سید علی محمد دستغیب تذکر دادند ولی او قبول نمی کرد و به راه خودش ادامه می داد.

به گزارش پایگاه خبری 598، نماینده ولی فقیه در جهاد کشاورزی استان فارس گفت: شهادت شرعی می دهم که شهید آیت الله دستغیب از فعالیت های انجام شده در مسجد قبا و سید علی محمد دستغیب راضی نبودند و هیچ گاه روی خوشی به این ها نشان ندادند.


وی اظهارداشت: همین امر باعث شد که شهید آیت الله دستغیب نامه ای را خطاب به آیت الله مشکینی بنویسند و خواستار برکناری سید علی محمد دستغیب از قاضی دادگاه انقلاب شیراز شوند.


آیت الله موحد ادامه داد: من نامه را به قم بردم و وقتی نامه را به آیت الله مشکینی دادم ایشان پس از خواندن نامه گفتند که آقای عبدالحسین دستغیب (شهید آیت الله دستغیب) از عملکرد سید علی محمد دستغیب در دادگاه شیراز ناراحت هستند و تهدید کردند که اگر ایشان را تعویض نکنم از این جا می رود.


نماینده ولی فقیه در سازمان جهاد کشاورزی استان فارس گفت: سید علی محمد دستغیب وقتی از این واقعه اطلاع پیدا کرد زود استعفا داد و به مکه رفت.


آیت الله موحد اظهارداشت: بعضی وقت ها وقتی در خصوص فعالیت های مسجد قبا از شهید دستغیب سوال می کردم ایشان می گفتند این ها می گویند هرچه ما گفتیم انجام دهید.


وی افزود: سید علی محمد دستغیب یک باور اشتباهی که دارد این است که خودش را بیش از اندازه قبول دارد و حتی باورش این است که آنچه متوجه می شود امام هم متوجه نمی شود.


آیت الله موحد ادامه داد: سید علی محمد دستغیب در آن زمان هم از کسانی تاثیرپذیری داشت و اعمالی که انجام می داد به نظر خودش وظیفه شرعی بود.


نماینده ولی فقیه در سازمان جهاد کشاورزی استان فارس گفت: در حالی که سید علی محمد دستغیب خیلی از قانون اساسی دم می زند به نظر من بهترین مدرک همین قانون اساسی است و براساس قانون اساسی باید از رهبری اطاعت شود خوب چرا شما اطاعت نمی کنید؟


آیت الله موحد اظهارداشت: ما مطمئن هستیم که اگر خدشه ای به رهبری وارد شود همه چیز از دست می رود و این ها متوجه این مسئله نیستند.


وی افزود: سید علی محمد دستغیب یک آدم ساده ای می باشد که تحت تاثیر عده ای هم از گروه مذهبی و هم از گروه غیرمذهبی قرار گرفته است.


ایشان ادامه داد: مشکل ما در عرفان این است که بین عقل و نفس یک پرتگاه های عجیبی وجود دارد و تا انسان از این پرتگاه ها نگذرد نمی تواند وحدت نفس و عقل را پیدا کند و قالب این حرف ها که آقایون می گویند و آن را منتصب به عقل می کنند این نفسشان است.


عضو شورای ناظر بر حوزه های علمیه استان فارس با اشاره به حوزه علمیه سید علی محمد دستغیب گفت : در استان فارس نسبت به تاسیس مدارس علمیه یک بی توجهی ها از ناحیه مسوولین صورت گرفته است.


آیت الله موحد اظهارداشت: کسانی آمدند از این خلاء موجود در تاسیس مدارس حوزه های علمیه استفاده و طلبه هایی را جمع و مدارسی را تاسیس کردند و عقیده دارند که خودشان هم باید حاکم بر سیاست های این مدارس باشند و تقریبا وضع حوزه علمیه سید علی محمد دستغیب اینگونه است و می خواهد خودش حاکم بر مدارس باشد.


وی افزود : نماینده حوزه علمیه قم برای بررسی وضعیت حوزه علمیه سید علی محمد دستغیب به وی مراجعه کرده و ایشان گفتند زیر بار مصوبات حوزه علمیه قم نمی روند. ایشان باید برگردند و از مصوبات حوزه علمیه قم پیروی کند چون غیر از این هرج و مرج می شود.


عضو شورای ناظر بر حوزه های علمیه استان فارس گفت : الان روحانیت زمان شاه نیست الان روحانیت وارد حکومت شده است و این جور نیست که یک حوزه بیاید و بخواهد مستقل باشد زیرا قطعا کشور مخالف و معاند دارد و معاندین از این استقلال استفاده می کنند و می آیند حرف های خود را از زبان حوزه هایی که می خواهند مستقل کار کنند می زنند.


آیت الله موحد اظهارداشت: البته استقلال معنایش این نیست که حوزه های علمیه وابسته به دولت باشند بلکه حوزه های علمیه اصلا وابسته به دولت نیستند بلکه وابسته به مراجع و رهبری هستند.


وی افزود: حرف هایی که سید علی محمد دستغیب می زند حرف گروه دیگری است که از سادگی ایشان استفاده و از زبان ایشان بیان می کنند.


آیت الله موحد خاطرنشان کرد: سید علی محمد دستغیب یک روز به اشتباهات خود پی می برد ولی ممکن است دیگر دیر شده باشد.رجا

وقتی آدم حسود نباشد!سلحشور: «ملك سليمان» اثري بي‌نظير در سينماي ايران است

 

فرج الله سلحشور گفت: فيلم سينمايي «ملك سليمان» گامي بلند در عرصه فيلم‌سازي است و من در جمهوري اسلامي نديده‌ام كه فيلمي در اين حد و در اين اندازه ساخته شود.

فرج الله سلحشور در گفت‌وگو با فارس درباره فيلم سينمايي «ملك سليمان» گفت:‌ اين فيلم سينمايي گامي بلند در عرصه فيلم‌سازي است كه از ديگر آثار جلوتر است و من تا به حال نديده‌ام كه فيلمي تا اين حد و در اين اشل كاري ساخته شود.

وي ادامه داد: فيلم سينمايي ملك سليمان صد در صد مذهبي نيست و خود آقاي بحراني هم چنين ادعايي ندارد. اما اين اثر ارزشمند است و بسيار قوي ساخته شده است و در اين امر ترديدي نيست.

كارگردان سريال يوسف پيامبر اظهارداشت: از توليد چنين فيلم‌هايي بايد حمايت شود تا ما در آينده نيز شاهد آثاري نظير آن باشيم. در كنار آثار سخيف و سبكي كه درسينماي ما ساخته مي‌شوند، ملك سليمان يك اثر فاخر و ارزشمند است كه بايد از سازندگان آن قدرداني شود.

وي گفت: نكته مهم نيز اين است كه ما نبايد با ساخت چنين آثاري مغرور بشويم و تلاش كنيم تا مدام گام‌هايي به جلو برداريم و آثارمان در كنار تكنيك و ساختار، به محتواي اسلام نيز نزديك باشد.

سلحشور در ادامه گفت‌وگو با فارس به انتشار يكي از مصاحبه‌هايش در يك سايت خبري اشاره كرد و در اين مورد تصريح كرد: برخي خبرنگاران براي اينكه بتوانند روزي نامه‌هايشان را بفروشند، ديگران را به جان هم مي‌اندازند. من در مصاحبه‌ام با آن سايت نظر مثبتم را درباره فيلم ملك سليمان ابراز كرده‌ام اما آن خبرنگار و سايت گفته‌هاي مرا به نحوي تغيير داده‌اند كه ايجاد تفرقه كند.

کروبی برای خودش لقب گذاشت!

 

 کیهان نوشت:مهدي كروبي ضمن اينكه خود را با عنواني جديد (پاسدار مشروطيت؟!) معرفي مي كرد، مدعي شد طرح نظارت بر نمايندگان كه در راستاي جلوگيري از انحراف نمايندگان و زد و بندها و تخلفات احتمالي- مسبوق به سابقه- پيشنهاد شده باعث تحقير نمايندگان و تهديد آنها و محدود كردن وظيفه نمايندگي است. وي همچنين با بيان اينكه نقطه قوت هر نظام مردمسالار در وجود و استقلال نهاد قانونگذاري است، نوشت: قانون اساسي ما آن قدر به جايگاه مجلس اهميت و اعتبار بخشيد كه بر طبق اصولي از آن «مجلس وظيفه تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد» (اصل 76) و مطابق نظر قانونگذار اساسا تشكيل دولت بدون حضور مجلس امكانپذير نيست در (اصل 88) و مجلس حق سؤال و استيضاح از دولت را دارد.

ابراز نگراني كروبي براي استقلال مجلس و جايگاه و مسئوليت هاي آن در حالي است كه برخي نمايندگان فرصت طلب در طول دوره هاي مختلف مجلس اقدام به زد و بند، داد و ستدهاي نامشروع اقتصادي، كلاهبرداري و... مي كردند اما چون در مجلس حضور داشتند براي خود احساس مصونيت مطلق مي كردند و دوره 4 ساله را بدون هيچ مواخذه اي پشت سر مي گذاشتند كه نمونه آن زد و بند شماري از نمايندگان مجلس ششم و از جمله رئيس آن با شهرام جزايري -مفسد اقتصادي كه بيش از صد ميليارد تومان از بيت المال غارت كرد- بود. اكنون بايد از كروبي پرسيد آن روز كه وي و دوستانشان پولهاي بادآورده و بي زبان را از مفسداني نظير جزايري مي گرفتند، شأن مستقل مجلس، و حرمت و احترام مسئوليت نمايندگي كجا رفته بود. آيا آن رفتارها كه تكرار پيدا كرد باعث تحقير مجلس و نقض استقلال پارلمان (خانه ملت) نبود؟
 
از سوي ديگر دولت اصلاحات در همان مجلس ششم لوايح دوقلويي را به مجلس عرضه كرد و امضاي آن را هم گرفت كه طبق آن رئيس دولت وقت مي توانست هر مصوبه و تصميم مجلس يا حكم قضايي را به بهانه اينكه منطبق با قانون اساسي نيست، وتو كند! آن روز غم دروغين «استقلال و حرمت و جايگاه مجلس» كجا رفته بود؟!
 
آقاي كروبي درست مي گويند اگر نظارت درستي بر عملكرد نمايندگان وجود داشت، مفسدان اقتصادي براي خريد و فروش مجلس ششم- يك جا- طمع نمي كردند و يك جوانك سمبوسه فروش نمي توانست با 300 ميليون تومان رئيس مجلس وقت را بخرد و نوچه خود كند.
 
ظاهرا نگراني كروبي به خاطر آن است كه مي ترسد قانون نظارت بر نمايندگان مجلس عطف به ماسبق شود و رشوه هاي بي زباني را كه خود و همپالكي هاي مدعي اصلاحات وي از مفسدان اقتصادي دريافت كرده اند، پس گرفته شود!

قبلا ادب مرد به ز دولت او بود!!!

یکشنبه دوم آبان 1389

قبلا ادب مرد به ز دولت او بود!!!

 
 يكي از ناهنجاري هايي كه با آن كم و بيش روبرو هستيم وجود افرادي است كه براي دفاع از فتنه ي سبز و در مخالفت با نظام جمهوري اسلامي با بي ادبي و بي شرمي برآمده از بي حيائي ولاقيدي مانند ميكروب  فضاي مجازي را آلوده مي كنند. تمام منطق اين افراد در مواجهه با مطلبي كه باب ميلشان نيست تنها نثار چند فحش به نويسنده و درود به سران فتنه و تكرار آن در پستها و وبلاگهاي مختلف است. اين در حاليست كه وبلاگنويسان ارزشي بارها آنها  كه مدعيان دروغين تملك شعار زنده باد مخالف من بودند را براي مباحثه ي منطقي دعوت كردند و در جواب تنها چند فحش ركيك و تكراري  شنيدند. البته اين موضوع ما را به ياد روز هاي اول ايام فتنه مي اندازد كه مسئولين از سران فتنه براي بيان مباحث و دلايلشان به صدا وسيما دعوت كردند ولي آنها با رد اين دعوت با دادن بيانيه هاي تكراري نظام را با بددهنی متهم به تقلب و سركوب نمودند.البته این فحاشی ها و بددهنی ها مسبوق به سابقه بوده! یادمان نرفته در ایام انتخابات سال ۸۴ که دکتر احمدی نژاد را با چه الفاظ و القاب بد و رکیکی مخاطب قرار می دادند وما آنچه در مقابل این فحاشی ها دیدیم تنها صبوری بود از طرف ایشان و طرفدارانشان وباز یادمان نرفته ایام فتنه و قبل از آن را که چگونه رئیس جمهور قانونی کشور را در جمع چند هزار نفریشان .... و رمال خطاب کردند . امروز آنچه در فضای مجازی اتفاق می افتد حاصل کار تفاله های بی سواد و شیطان صفت فتنه ی سبز است . چرا که اگر جنبش سبز چند حامی باسواد و باشعور و فرهیخته داشت در این مدت متوجه اشتباهشان شده اند و اغلب آنها با ارايه استدلال و پاسخ به پرسشهايشان درباره انتخابات، قانع شده اند و امروز در مسیر درست قدم برمی دارند.
البته ما از این تفاله های فاسد فتنه ی سبز که در روز عاشورا  رقصیدند وخندیدند و جشن گرفتند و مسجد و حسینیه آتش زدند بیش از این انتظار نداریم.
با عرض پوزش ببينيد ميزان منطق و شعور و ادب مدعيان روشنفكري را:
 

شنبه 24 مهر1389 ساعت: 10:53

توسط:ساری

 

برو غلط کردی تو بیشرف خائن

 

ساری

 

احمق نادان کثیف بی شرف خائن مزدور جانی متحجر هرچی بگم باز کمته

 

شنبه 24 مهر1389 ساعت: 11:53

توسط:توانای سبز

 

بر .....بخور مرتیکه ی لجن صفت پفیوس نافهم اینایی که گفتی همش دروغه
همه میدونن که از ایران هم برای استقبال رفته بودند مگه میشه پاسدارا نرفته باشن
دروغ گوی بی شرف وطن فروش خائن
زنده باد موسوی

 

شنبه 24 مهر1389 ساعت: 20:59

توسط:ارمان

 

خجالت نمیکشی دروغ میگی نره خر

 

یکشنبه 25 مهر1389 ساعت: 10:41

توسط:ایرانی

 

بدبخت بیچاره حرفهای اون آقا عین حقیقت بوده شماها خودتون را به نفهمی زده اید .ملت همه می دونند که تو مملکت چه خبره .

 

یکشنبه 25 مهر1389 ساعت: 12:9

توسط:اصر

 

خیلی بدبختی !!!!! یه مشت چفیه به گردن نفهم بیسواد حکومت رو بدست گرفتن.وای بر ما

 

شنبه 17 مهر1389 ساعت: 15:7

توسط:طرفدار انسانها

 

حمال احمق دست از تفرقه اندازي بردار . کسي که تو فاسد اوباش او را نوچه ي شيطان مينامي انساني شريف فهميده و پاک است که تو هزار سال ديگه هم زور بزني نه ميتوني و نه ظرفيتش را داري که انسان بشي. برو بدرک بمير احمق بيشعور مزدور باجگير.

 

شنبه 17 مهر1389 ساعت: 15:15

توسط:شیر سبز

 

خیلی بیشرفی
کثافت فاشیست

 

سه شنبه 20 مهر1389 ساعت: 21:34

توسط:خیکی

 

آره ارواح خیکت!

 

چهارشنبه 7 مهر1389 ساعت: 13:27

توسط:تيا

 

برو جاک... مردم را به خاک و خون ميکشيد تقاضاي همبستگي هم داري . گور پدرت ........ به قيافه ات مرتيکه خر ازگل بي همه چيز.

 

شنبه 10 مهر1389 ساعت: 21:28

توسط:ali

 

.......... استکبار تو د...........................تریاکی

 

یکشنبه 11 مهر1389 ساعت: 8:15

توسط:رامین

 

بیخودی اسم بسیجی رو خودتون نزارید شما ها چماغ بدست های حکومت هستید.

 

جمعه 16 مهر1389 ساعت: 0:40

توسط:عباس

 

بیلاخ بابا!

 

سه شنبه 30 شهریور1389 ساعت: 11:13

توسط:سبز بمان

 

کثیف خودتی مزدور خودتی بیشرف خودتی
درود بر موسوی سبز

 

سه شنبه 30 شهریور1389 ساعت: 11:14

توسط:سبز بمان

 

امثال شماها مصتحق شنیدن فحش هستید

 

سه شنبه 30 شهریور1389 ساعت: 12:20

توسط:اسی

 

آره...از اربابان خود پول گرفته بودن...اصن از سیا 1 میلیارد دلار گرفته بودن...درود به شرفشون که پولو در راه رسیدن به آزادی مصرف کردن...نه مثل اوباش شما که ساندیس میخورن تا مثه سگ هار ول شن تو خیابون و باتوم بزنن
زنده باد جنبش سبز....الله اکبر 29 شهریور سوزوندتون نه؟؟

 

چهارشنبه 31 شهریور1389 ساعت: 14:10

توسط:یا حسین میررررررررررررررحسین

 

حسین قدیانی ........ کی باشه!!!! خر احمقی یا ......قاتل
به کوررررررررررررررر یچشم بسیجای مفت خوری مثل تو کروبی و میر حیسن با هم اند و خارررررررررررررر چشم شما و ...... مفسدتون

 

یکشنبه 24 مرداد1389 ساعت: 12:55

توسط:دوست جبار کاکایی

 

تو به حدی تحقیر شده هستی که قبح این حرفا رو نمی فهمی شکرتو بخور انبه رو هم نصف کن به شو بده من بخورم باقی ش مال خودت

 

سه شنبه 19 مرداد1389 ساعت: 1:41

توسط:خاک

 

ای ...... تو اون ..... که همه چیو سیاسی می کنی!

 

جمعه 22 مرداد1389 ساعت: 13:27

توسط:فاطمه

 

تا میخورده دختر مردمو دید زدی دیگه

برای انقلاب اسلامیتون متاسفم که نخاله هایی به اسم بسیجی

میان مردمو ارشاد کنن

 

پنجشنبه 25 شهریور1389 ساعت: 14:26

توسط:بنده کوچک خدا

 

تو احتمالا از همون بسیجیایی هستی که از این دختران (البته مورد تایید من نیستند) سک.... می خواهند در ازای اینکه به110 زنگ نزنند و یا به خانه شان.....

 

پنجشنبه 8 مهر1389 ساعت: 5:0

توسط:نه نه

 

ك.... ... دهنت !!!!! ك... .... اون ريشت!!!!! ك... تو اون پليس 110 !!!!!!! دهنتو گ.....!!!!! ك....ي!!!!!

 

پنجشنبه 8 مهر1389 ساعت: 5:6

توسط:.... تو ....

 

آخی! حالا که دستت به طرف نرسید، باید بشینی به یاد .............. بسیجی...............

 

چهارشنبه 13 مرداد1389 ساعت: 11:39

توسط:شهین

 

خیلی احمق و بی شرفی
این هاشمی هرچی باشه از ...... که بهتره
تو................نمی تونی بخوری

 

چهارشنبه 13 مرداد1389 ساعت: 11:41

توسط:شهین

 

کثافت تر از تو ندیدم
خیلی ک.............................
درود بر موسوی
درود بر شیخ شجاع کروبی

 

چهارشنبه 13 مرداد1389 ساعت: 14:12

توسط:ربط به تو نداره

 

ک...... ........زاده تو را بايد از خ..... و ک ..... دار زد که ان زيادي نخوري .......... ............. تو دهن تو و ............ و ......... کو......... حرامزاده هندي ........ر تو مغزت بکن
.......موسوی و هاشمی تو.......................

 
 ما بارها تکرار کرده ایم که روشمان در برخورد با این تفاله های باقی مانده از فتنه ی سبز مدارا، نصيحت، دعوت به مناظره و پاسخگويي به سوالاتشان است البته آنان تاکنون نه گوشي براي شنيدن استدلال داشتند، نه حوصله اي براي پرسش و پاسخ. تنها كاري كه بلد هستند و با جديت انجام مي دهند، فحش دادن است. http://smmk.blogfa.com/post-34.aspx

حجت الاسلام والمسلمین علیدوست:


خبرگزاری رسا ـ عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با اشاره به دیدار اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با مقام معظم رهبری تاکید کرد: حضرت آیت الله خامنه ای در این دیدار صحنه را برای اظهار نظر و بیان دیدگاه های اعضا باز کردند و خودشان تنها در فرصتی کوتاه به بیان دیدگا های خود پرداختند.


حجت الاسلام والمسلمین ابوالقاسم علیدوست، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا، با اشاره به دیدار پیش از ظهر امروز (اول آبان ماه) اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری، اظهار داشت: در این جلسه قرار بر این بود که ابتدا آیت الله محمد یزدی رییس جامعه مدرسین گزارشی از اقدامات و برنامه های این نهاد مهم حوزوی ارائه کند و سپس مقام معظم رهبری به ایراد سخن بپردازند.

وی گفت: حضرت آیت الله خامنه ای بعد از استماع گزارش آیت الله یزدی تاکید کردند که رسم بر این بوده که از سخنان و دیدگاه های دیگران نیز استفاده کنیم و در واقع ایشان میدان و صحنه را برای اظهار نظر شماری از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم باز کردند و برخی از اعضا نیز به بیان دیدگاه های خود پرداختند و زمان چندانی برای ارائه دیدگاه ها و نقطه نظرات ایشان با توجه به ضیق وقت باقی نمانده بود.

حجت الاسلام والمسلمین علیدوست تصریح کرد: مقام معظم رهبری در این جلسه گفتند که من حرف های زیادی دارم در خصوص جامعه مدرسین که نیازمند زمان و فرصت مناسبی است و ایشان پیشنهاد دادند جلسه دیگری با اعضای جامعه مدرسین در مدت زمان باقی مانده سفر ایشان داشته باشند تا هم سایر اعضای جامعه مدرسین دیدگاه های خود را بیان کنند و هم مقام معظم رهبری به تبیین دیدگاه های خود بپردازند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در این دیدار ابراز داشت: مقام معظم رهبری در این دیدار روی تبار جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تاکید کرده و گفتند جامعه مدرسین نهادی دیرین و درخت کهنی است که امتحان خود را در زمان های مختلف به خوبی پس داده است.

حجت الاسلام والمسلمین علیدوست با اشاره به فرازهایی از بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار 29 مهرماه ماه با طلاب و روحانیان حوزه علمیه قم تاکید کرد: بیانات ایشان در این دیدار مهم بسیار حساب شده و دقیق بود و محورهای بسیاری داشت.

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه با اشاره به رابطه متقابل نظام با حوزه های علمیه تصریح کرد: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اوضاع متفاوت بود، در حال حاضر نظام اسلامی برآیندی برخاسته و نشات گرفته از حوزه های علمیه است.

وی بیان داشت: در شرایط کنونی اگر حوزه بخواهد اصرار بر توجیه کارها داشته باشد، این با استقلال حوزه های علمیه مخالف است، روحانیت و حوزه های علمیه ضمن اینکه باید استقلال خود را کامل حفظ کنند، باید اعتماد مردم را نیز جلب نمایند و در بزنگاه ها اگر خلافی را دید تذکر دهند.

عضو جامعه مدرسین در پایان گذر از نقد افراد و پرداختن به نقد عملکرد ها را یک رسالت اصلی عنوان و تاکید کرد: یکی از کارهای مؤثر و مهم گذر از نقد افراد و پرداختن به نقد عملکردها است و اگر این مساله تبدیل به فرهنگ شود بسیار مؤثر و مهم خواهد بود. /924/ت302/ج

http://rasanews.com/Nsite/FullStory/?Id=88511

سؤالات مجري "ديروز امروز فردا" از سران فتنه

 

وحيد يامين‌پور مجري برنامه "ديروز، امروز، فردا" در گفت‌وگوي مکتوب با خوانندگان سايت " به الف" پرسش‌هاي آنان پاسخ داد.

به گزارش رجانيوز، وي در پاسخ به اين سؤال که "اگر به شما بگویند برو با موسوی مصاحبه کن چه سوالاتی می پرسید؟"، نوشته است:

«از او مي پرسم كه:

چه كسي واقعا توهم بي شمار بودن و اكثريت بودن را انداخت در ذهنتان؟

چرا بعد از اعلام نتایج و اعتراضتان به نتیجه انتخابات، دعوت صداسیما را برای انجام مصاحبه یا مناظره قبول نکردید؟

شما حدود ساعت 21 جمعه 22 خرداد، در حضور خبرنگاران گفتيد پیروز این انتخابات هستید. در شرایطی که هنوز رای گیری جریان داشت و صندوقی شمارش نشده بود، چطور از نتیجه انتخابات مطلع و مطمئن بودید؟ آيا از بزرگان سياسي نظام كسي هم با شما تماس داشت و در توهم شما موثر بود؟

چرا به دعوت شورای نگهبان برای بررسی اعتراضتان جواب رد دادید و برای نظارت بر بازشماری تصادفی صندوقها نماندهای معرفی نکردید؟

چرا پيش از انتخابات دائم دم از تبعيت از ولايت مي زديد و پس از آن پشت پا زديد به همه چيز؟

رابطه ي شما با ترور مبهم شهيد آيت چيست؟

چرا همسر شما بلافاصله با بي بي سي مصاحبه كرد و چرا تمام برنامه هاي سياسي شما با حمايت و مديريت رسانه هاي اسرائيلي و امريكايي جلو رفت؟

چطور شما در سال 78 آقاي هاشمي را خائن مي ناميد و در سال 88 ايشان را به عنوان پدر خوانده ي خود مي پذيريد؟

چرا پس از آنكه براي اثبات تقلب نتوانستيد مدركي بدهيد ابراز پشيماني نكرديد؟

گر در انتخابات مجدد شما پیروز می شدید و این بار طرفداران رقیبتان می ریختند توي خيابانهاو تقاضای ابطال نتیجه و تکرار رای گیری را می کردند، آنوقت چه بايد مي كرديم؟

چند صد ميليارد پول تبليغات انتخاباتيتان را از كجا آورديد؟

نظرتان راجع به حمايت شديد اوباما، نتانياهو، مسعود رجوي،‌ ربع پهلوي و ديگر سران كفر و استكبار و نفاق از شما چيست؟ شما چه كرده ايد كه اينقدر مورد علاقه ي فراري ها و منافقان داخلي قرار گرفته ايد؟

چرا بر خلاف مشي امام پس از 22 سال خود را مريد شيخ ... -منتظري- معرفي كرديد؟ اين آيا همان التزام تان به راه امام بود؟

وقتي دروغهاي شما درباره ي سعيده ي پورآقايي، ترانه موسوی، احمد کارگرنجاتی، علیرضا توسلی و فاطمه براتی و ديگر نمايشهاي مضحكتان براي كشته سازي و مظلوم نمايي لو رفت چه حسي داشتيد؟

نظرتان راجع به اظهار نظرهاي خلاف اسلام همسر مكرمه تان درباره ي حقوق زنان چيست؟

وقتي همسرتان آن اظهارنظرهاي مسخره را در اثبات تقلب در انتخابات در بي بي سي مطرح كرد(لرها... ترك ها ...) چه حسي داشتيد؟ هنوز معتقديد او روشنفكرترين زن ايراني است؟

شما كه از عكس 3*4 سياه و سفيد همسرتان در تلويزيون غيرتي شديد نظرتان درباره ي حضور جالب(!) همسرتان در مجامع بزن و بكوب جوانهاي بالاشهري چيست؟

وقتي در «نه دي» ميليونها نفر در سراسر كشور با لباس عزاداري براي سيدالشهدا شما را يزيدي و منافق خواندند چه حسي داشتيد؟

نظرتان راجع به هتك حرمت مقدسات توسط طرفدارانتان چيست؟

الان پس اينهمه واقعه ي ريز و درشت،‌ اگر برگرديم به دوسال پيش آيا مجدداً حاضر هستيد به عنوان نماينده ي تمام اپوزوسيون و ضد انقلاب هاي داخل خارج، كانديداي انتخابات رياست جمهوري شويد؟

چرا چند وقت است سكوت كرده ايد و ديگر از آن حرفهاي پرشور و تحريك كننده ي سال پيش نمي زنيد؟ آيا پشيمان شده ايد يا واقع نگر؟

چرا امسال دعوتتان را براي راهپيمايي 22 خرداد پس گرفتيد؟

و...»رجا

ماجرای دختر کوچولوی محجبه ایرانی +عکس

 

شیعه آنلاین: روزنامه «نرذرن تریتوری نیوز» چاپ استرالیا نوشت: یک دختر شش ساله استرالیایی مسلمان به دلیل محجبه بودن، از سوار شدن در سرویس مدرسه منع شد.

این روزنامه در ادامه افزود: گفته می شود ماجرا از این قرار بود که این دختر کوچولوی محجبه هنگامی که خواست سوار بر سرویس مدرسه خود شود، با تمسخر شدید دیگر دانش آموزان مواجه شد از همین رو فورا به آنان واکنش نشان داد و با صدای بلند نسبت به این رفتار غیر اخلاقی اعتراض کرد. همین امر موجب شد که مسئول سرویس مدرسه او را از سوار شدن منع کند.
 
«نرذرن تریتوری نیوز» همچنین نوشت: پدر این دختر کوچولو، یک مهاجر ایرانی تبار و مادرش یک زن استرالیایی است. او بیش از ده روز است که از استفاده کردن از سرویس مدرسه به خاطر آن ماجرا، محروم شده است.
 
قابل ذکر است فاصله مدرسه این دختر کوچولو تا منزلشان که در منطقه «اوت باک» واقع شده، بیش از 60 کلیومتر فاصله است. مادر او طی اظهاراتی در این باره گفت: دخترم تنها شش سال سن دارد و منع کردن او از استفاده از سرویس مدرسه رفتاری خشم است. اگر هم او فریاد زده، به دلیل رفتار بد دیگران بوده است. مسئولان می توانستند به جای محروم کردن او، با وی به سخن بنشینند اما آنها با این کار در واقع او را از مدرسه رفتن منع کرده اند.
 
در همین حال شرکت «باس لینک» که مالک سرویس های این مدرسه است، از تصمیم مسئولان خود در قبال این دختر کوچولوی مسلمان استقبال کرده و رفتار او را آزار و اذیت دیگر مسافران این سرویس اعلام کرد.
 
مادر وی در ادامه گفت: این رفتار غیر منطقی مسئولان مربوطه، موجب شده که دختر کم سن و سال من به شدت غمگین شود. روحیه او افسرده شده است.
 
این حادثه در حالی رخ داده که چند روز پیش پارلمان استرالیا قصد داشت مانند فرانسه با صدور قانونی پوشیدن نقاب در اماکن عمومی را ممنوع اعلام کند اما پارلمان استرالیا به این قانون رأی مثبت نداد.رجا

ناگفته‌هاي خواندني از دغدغه‌هاي رهبر انقلاب پيش از سفر به قم

رفتار و گفتار بزرگان و شخصیت های برجسته جهان، همیشه برای مردم جالب و شنیدنی است؛ و تلاش براي معرفي سجاياي اخلاقي چهره‌هاي معنوي و تاثيرگذار در جامعه اقدامي ستودني است.

به گزارش رجانيوز،‌ قطعاً در بین بزرگان و چهره های برجسته دنیا، شخصیت مقام معظم رهبری همچون خورشیدی در میان ستارگان می درخشد، از آنجایی که ایشان رهبری امت اسلامی را بر عهده دارند، چشم و گوش جهانیان به رفتار و گفتار ايشان است، بنابراين، شيوه زندگی و شخصیت فردی ایشان برای همه می تواند جذاب باشد.

آنچه در پی می آید، سخنان معاون ارتباطات حوزوی دفتر مقام معظم رهبری، حجت الاسلام والمسلمین مروی، در نشست طلاب مدرسه علمیه شهیدین قم است که به نقل از ديدگاه‌هاي جالب و نظرات خواندني حضرت آيت‌الله خامنه‌اي اختصاص دارد و مركز خبر حوزه آن را منتشر كرده است:

*حوزه و مسائل پیرامون آن  در صدر برنامه های رهبری

مقام معظم رهبری، بصیرت و توجه عمیقی نسبت به حوزه های علمیه دارند و همواره بر جایگاه و رسالتی که بر دوش حوزه و حوزویان است تاکید داشته و مسئولیت دفاع از تشیع و اسلام ناب را بر عهده آنها می دانند، همین امر موجب می شود، معظم له هر از گاهی، دیدارهایی با حوزویان داشته باشد. البته بسیاری از این دیدارها رسانه ای نمی شود، همین امر باعث شده، طلاب و فضلای حوزه تصور کنند رهبری با حوزویان تعامل و ملاقات های کمتری دارند؛ خیر، دیدار رهبری با حوزه و حوزویان از سایر دیدارهای عمومی و مردمی کمتر نیست.

سفر رهبری به قم، آن هم با انگیزه دیدار با مراجع، علما، اساتید، طلاب و فضلای حوزه، نشان می دهد با وجود دغدغه ها، مباحث داخلی و خارجی و اشتغالات ذهنی فراوانی که برای شخص رهبری وجود دارد، اهمیت زیادی برای حوزه و جایگاه آن قائل هستند، تا جایی که همواره حوزه و مسائل پیرامون آن در صدر کارها و برنامه های آقا قرار دارد.

*عجب، ده سال از دیدار ما با حوزویان می گذرد!

در یک دیدار خصوصی، به آقا عرض کردم، آقاجان حوزویان خواستار ملاقات جنابعالی و سفر شما به شهر قم هستند، گرچه ملاقات های فراوانی در این سال ها با روحانیون داشته اید، ولی از آخرین سفر رسمی شما به این شهر 10 سال می گذرد، معظم له گفتند عجب، ده سال از دیدار ما با حوزویان در قم می گذرد!

ایشان با وجود مسائل فراوانی که در کشور و خارج از آن می گذرد، از طرح این مسئله خوشحال شده و از دیدار با حوزویان استقبال کردند و آن را پذیرفتند؛ از آن زمان تاکنون، بیش از یک ماه، مي‌گذرد و آقا دغدغه این سفر را داشتند و روی برنامه های آن مطالعه می کردند.

تقریباً در این چند هفته آخر، بسیاری از برنامه های رهبری به مسائل حوزه محدود شده بود و بسیاری از دیدارهای عمومی لغو شد، تا برای طرح محورهای اصلی و اساسی حوزه تامل عمیقی داشته باشند.

از آنجایی که روحانیت بخش فرهیخته و تاثیرگذار جامعه محسوب می شود، دیدار آنها با رهبر نظام اسلامی، بسیار مهم و حساس است و نتایج ارزشمندی را برای همه آحاد مردم در بر دارد.

*توجه ایشان به همه مسائل فوق العاده است

یکی از خصوصیات رهبری حضور آگاهانه، هوشیارانه و عمیق، در همه عرصه ها است در مسائل داخلی، خارجی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و ... توجه ایشان به همه مسائل فوق العاده است.

این که گفته می شود، فلان قضیه اتفاق افتاد و رهبری خبر نداشتند یا به ایشان نگفتند و در جریان نبودند، کذب محض است، زیرا معظم له نسبت به همه موضوعات و مباحث اطلاع و اشراف کامل دارند.

این گونه نیست که کسی بخواهد به معظم له خط بدهد، یا القایی بکند، برای ایشان جلسه ای بگذارد و یا تعیین تکلیف کند، خیر، آقا از درایت و تدبیر فوق العاده ای برخوردار هستند.

*آقا با کسی رودربایستی ندارد

در این موارد باید اعتماد صد در صدی به رهبری و تصمیمات ایشان داشت، ما به ایمان، تقوا، هوشمندی، باهوشی، کیاست و سیاستمداری آقا حقیقتاً ایمان داریم و توجیه هم نمی کنیم چون آقا از شجاعت و شهامت کاملی برخودار هستند و با هیچ کس رودربایستی ندارند.

*حتماً در اتاق صندلی باشد!

در همین سفر قم، ایشان از همه برنامه های سفرشان مطلع بودند و در جریان کامل ملاقات ها، دیدارها و ... قرار داشتند، اینکه با چه کسی، چه زمانی و در کجا ملاقات دارند، حتی در بسیاری از جزئیات نظر می دهند و نظرشان هم اعمال می شود. به عنوان مثال، ایشان افرادی که قادر به نشستن روی زمین نبودند را نام برده و تاکید داشتند حتما در اتاق صندلی باشد، بعداً فرمودند عده ای هم روی پتو می نشینند.

معظم له، به رفت و آمدهایی که وجود دارد کاملاً نظارت دارند و از هرچه در مجموعه ایشان می گذرد مطلع هستند.  ایشان رهبر این نظام و انقلاب هستند، نباید توقع داشت که از منظر و زوایای کوچکی که ما به قضایا نگاه می کنیم نگاه کنند و تصمیم بگیرند، خیر، نگاه رهبری، نگاه وسیعی است، محدود و جناحی نیست.

*آقای مروی برای این جریان چه می کنید؟

در دیدار روز پنجشنبه گذشته با آقا، ایشان تاکید کردند: «در سفر قم به مسئولین بگویید حتماً، تبلیغات سفر غلو آمیز نباشد، تعریضی به علما، بزرگان و دیگران نباشد، تعریف ها بی جا نباشد؛ من می خواهم با طلبه ها صحبت کنم و با روحانیون حرف دارم. یکی از دغدغه های من در سفر به قم، که ذهن مرا مشغول کرده این است که مبادا این آقایون(محافظان) زمانی که علما و بزرگان برای دیدار می آیند، چون آنها را نمی شناسند به آنها بی احترامی کنند. من این دغدغه را دارم، آقای مروی برای این جریان چه می کنید؟ برنامه ریزی کنید،تدبیر کنید، مبادا به کسی توهین یا بی احترامی شود، باید احترام و عزت در دیدار ها حفظ شود».

* مراجع حقیقتاً رهبری را دوست دارند

من با همه مراجع ارتباط دارم و بارها خدمت آنها رسیده ام، همه از آقا تعریف، تمجید و تجلیل می کنند و رهبری را حقیقتا دوست دارند.

سفر رهبری رحمت و رأفت است، سفری است که هر کسی باید خود را مخاطب آن بداند و نسبت به منویات ایشان دقت داشته باشد.

معظم له نسبت به آحاد مردم متواضع و فروتن هستند و احترام به مردم را ضروری می دانند.

*آقای مروی، اینها آیت الله هستند!

یادم نمی رود روزی لیستی به آقا دادم که در آن نام تعدادی از بزرگان درج بود و نوشته بودم آقای فلانی و فلانی و... و از آنجایی که این دست نوشته داخلی بود و رسانه ای هم نمی شد، توجهی نداشتم. ایشان زمانی که لیست را دیدند فرمودند:« آقای مروی اینها آیت الله هستند، شما لیست‌تان را اصلاح کنید ،حتی اگر این یاداشت را پاره می کنید و دور می ریزید، نباید این گونه بنویسید، عادت کنید عناوین افراد را درست بنویسید».

برخی افراد قبل و بعد از انقلاب خیلی رهبری را آزار دادند، ولی هرگز از آنها کینه ای به دل نگرفته و در مدت 20 سال که ایشان را همراهی می کنم، یک بار نشد بشنوم درباره کسی بد بگویند، البته خاطرات را نقل می کنند و می گویند: «انسان خوبی بود ولی تشخیص نمی داد».

*حوزه جهش و تحول دیگری می یابد

این روزهای آخر، همه فکر و ذکر آقا، مسئله حوزه و سفر به قم بود و تامل عمیقی بر مسائل اساسی و مهم حوزه داشتند، البته با اشرافی که به مسائل جهانی و نقشه های دشمنان دارند و جایگاهی که برای حوزه قائل هستند، قطعا در دیدار با حوزویان مباحث مهمی را مطرح می کنند و حوزه بعد از این سفر، جهش و تحول دیگری می یابد.

گرچه حوزه های علمیه همچون رودی متلاطم، متحرک و پرخروش در حال جریان است، ولی به طور قطع بیانات گوهر بار ایشان برای حوزه و حوزویان راهگشا، مفید و موثر خواهد بود و حرکت حوزه را پر شتاب تر و جهت گیری آن را دقیق تر و بهتر می کند.

*لطافت در عین اقتدار

ایشان حقیقتاً انسان لطیفی است، البته در دفاع از اسلام، انقلاب و ارزش ها و اصول نظام و امام راحل با هیچ کس تعارُف و شوخی ندارد، ذره ای لرزش در دل رهبری وجود ندارد، در حملات آمریکا به افغانستان و عراق، یک روز هم درس را تعطیل نکردند، خداوند آرامشی به ایشان داده که در این تحولات و اشتغالات فکری، همچنان درس می دهند، آن هم در شرایطی که ایشان رهبر و مسئول نظام است.

*خُوشُ و بِش طلبگی در اوج اغتشاش

تیرماه سال 78 ایامی که آشوب گران هر شب به خیابان ها می ریختند و شلوغ کردند، همان شب ها تعدادی از طلاب حوزه علمیه قم آمده بودند تا با آقا دیدار کند، خودشان می گفتند در این اوضاع و شرایط امکان ندارد ایشان ما را بپذیرد، ولی آقا 45 دقیقه با آنها جلسه و خوش و بش طلبگی داشتند، انگار نه انگار که در برخی خیابان های اطراف آشوب است.

* این آقا اگر به من سیلی می زد، قابل تحمل تر بود!

با آقا رفته بودیم کوه پیمایی،تعدادی از پاسداران با لباس شخصی جلوتر حرکت می کردند، فردی از روبرو می آمد، یکی از پاسدارها مسیر او را عوض کرد و او را از مسیر دیگری راهنمایی کرد، آقا که این صحنه را دیدند به آن پاسدار گفتند: چرا راهش را کج کردید؟ پاسدار جواب داد: ببخشید،ایشان پاسخ دادند،« این بخشیدن ها تا کی باید ادامه داشته باشد و با ناراحتی فراوان گفتند: تا کی باید ببخشم حد یَقِف این بخشیدن ها کجاست؟ اگر این آقا می آمد و یک سیلی به من می زد، برای من قابل تحمل تر بود تا این که راهش را کج کردی».

کسی که طرفدار ولایت فقیه است، نباید برای رهبری دشمن درست کند، دشمن ساختن برای رهبر آسان است و ظرف یک شب می توان دشمن تراشی کرد، ولی دوست ولایتی مهم است که باید یکی یکی درست کرد. طرفدار ولایت فقیه باید کسی باشد که روز به روز بر طرفداران او بیافزاید نه این که دوستداران ایشان را کم کند.

مراجع احترام و حرمت دارند، اگر واقعا طرفدار ولایت فقیه هستیم باید رهبری را الگو قرار دهیم که ایشان هیچ وقت اسائه ادبی به هیچ یک از مراجع نداشته و ندارند.

*تا آزاد نشود خوابم نمی برد!

در یکی از سفر ها جوانی در میان جمعیت اهانت هایی کرد که پاسداران او را گرفتند و بردند، شب آقا طبق  برنامه برای استراحت رفتند، ولی چند لحظه بعد برگشتند و گفتند:« آن جوانی که پاسداران در میان جمعیت گرفتند چه شد؟ ببینید کیست. اگر گروهکی است و با نظام مشکل دارد و پرونده دار است که هیچ، مامورین وظیفه خود را انجام دهند، ولی اگر بخاطر من و بر هم زدن سخنرانی من او را گرفته و زندانی کرده اند، به پاسدارها بگوید همین امشب آزادش کنند که تا آزاد نشود، خوابم نمی برد».

*زندان کهریزک جای این تیپ آدمها  نیست!

معظم‌له در ایام فتنه قبل از حادثه کهریزک تاکید کرده بودند، « زندان کهریزک برای قاچاقچیان، مواد مخدری ها و اراذل و اوباش است، مبادا کسانی که در اغتشاشات دستگیر شدند را به آنجا ببرند، آنجا جای آنها نیست، تیپ این آدمها با کسانی که در کهریزک هستند فرق می کند. اگر جا دارند در زندان های دیگر والا آنجا نبرند و آزادشان کنند». متاسفانه برخی مسئولین به این دستور آقا عمل نکردند و حوادث تلخی به‌وجود آمد.

چه کسی فتوا داد دفاع از انرژی هسته‌ای مشروع نیست؟!

 

هیچ کدام از رسانه‌ها اعم از رسانه‌های ایرانیان خارج از کشور و یا رسانه‎‌های خارجی و یا همین مخالفان داخل کشور نمی‌دانند و یا اینکه وانمود می‌کنند نمی‌دانند که منظور رهبری از کسی که این فتوا رو مطرح کرده کیست!.

به گزارش شبکه ایران، خبرنگار پارلمانی یکی از روزنامه‌های کشور، مرجع ضمیر سخنان آیت‌الله خامنه‌ای درباره مسائل مربوط به انرژی هسته‌ای را مشخص کرد.

"ثمانه اکوان" در وبلاگ شخصی خود با اشاره به اظهارات مقام معظم رهبری در قم، نوشته است: "رهبر انقلاب در سفر به قم در یک سخنرانی از فتوای کسی خبر دادند که گفته بود دنبال کردن انرژی صلح آمیز هسته‌ای اگه باعث جنگ بشه، مشروع نیست :«کسی فتوا داده است که تلاش صلح‌آمیز هسته‌ای ایران به خاطر اینکه مورد سوءظن قدرت‌های بزرگ است، مشروع نیست اما ما می‌گوییم استکبار غلط کرده است که به ملت ایران سوءظن دارد.»

تو این چند روزه که رهبر انقلاب به قم سفر کردند،‌ رسانه های مختلف تحلیلهای زیادی رو راجع به این سفر انجام دادند و نظریه‌پردازیهای مختلفی راجع به دلایل این سفر انجام دادند. از فضاسازیهای منفی بر این سفر که بگذریم در تحلیلهای این رسانه‌ها یک مطلب جالب وجود داره : هیچ کدام از رسانه‌ها اعم از رسانه‌های ایرانیان خارج از کشور و یا رسانه‎‌های خارجی و یا همین مخالفان داخل کشور نمی‌دانند و یا اینکه وانمود می‌کنند نمی‌دانند که منظور رهبری از کسی که این فتوا رو مطرح کرده کیست!‌

قبلا خبر چنین فتوایی رو شنیده بودم ولی زیاد مطمئن نبودم که درست باشه. تا اینکه در بحثی که این دو روزه با دوستان داشتم متوجه شدم ماجرا از همون اول درست بوده . البته این فتوا در زمانی که مطرح شد ، زیاد هم رسانه‌ای نشد ولی اینکه مخالفان متوجه این فتوا از جانب مرجع تقلیدشون "صانعی" نشده باشند جای شک داره!‌

البته این فتوا رسانه ای نشد ،‌صحبت آقای منتطری را هم ندیده اند : « آقای منتظری فروردین سال 1386 در پاسخ به پرسش‌های وب‌سایت خبری «روزآنلاین» درباره به رفراندوم گذاشتن «حل مسئله اتمی ایران» گفته بود: در چنین امری که قدرت‌های جهان نسبت به آن حساسیت پیدا کرده‌اند،‏ ‏برای عبور از بحران آن نباید با شعارهای تحریک‌آمیز و بدون خاصیت‏، ‏حساسیت آنها را تشدید کرد.»

همین چند وقت پیش بود که آقای صانعی چنین حرفی رو مطرح کرد . اصلش هم اینه که گفته : « اگر امریکا به ایران حمله کند و هدف حملا‌ت او مواضع هسته‌ای و نظامی ایران باشد، می‌ایستیم و از کشورمان دفاع می‌کنیم؛ اما اگر واشنگتن به شهرها و مردم ایران حمله کند، در آن صورت لا‌زم است که مسؤولان جمهوری اسلا‌می فرآیند غنی‌سازی اورانیوم را تعطیل کرده و از ریختن خون مسلمین جلوگیری کنند»!!"رجا